تا چه حد تقسیم روحانیت به روحانی دولتی و غیر دولتی درست است؟
روحانی دولتی و غیر دولتی، آخوند سیاسی و غیر سیاسی

«مسأله جدا بودن دین از سیاست، مسألهای که با کمال تزویر و خدعه طرح کردند حتی ما را هم مشتبه کردند. حتی کلمه آخوند سیاسی یک کلمه فحش است. در محیط ما فلان آخوند سیاسی است در صورتی که آقایان خواندند در دعاهای معتبر «ساسة العباد» مع ذلک از بس تزریق شده است، از بس اشتباه کاری شده است، ما خودمان هم باورمان آمده است که دین از سیاست جداست. آخوند در محراب برود و شاه هم مشغول دزدیش باشد!»
پرسش
پاسخ
تعبیر روحانی دولتی با بار منفی تاریخی در اذهان عمومی جامعه ایرانی همراه است و به دلیل سابقه ذهنی منفی حضور روحانیون درباری و دولتی در طول تاریخ اسلام و ایران (که به مردم و کشور خیانت نموده و خیانتهای بزرگی از آنان در تاریخ ثبت شده) دشمنان تلاش میکنند با به کار بردن این تعبیر، به نوعی همسانانگاری نموده و همان ذهنیت را در مورد روحانیونی ایجاد نمایند که در نظام اسلامی مشغول فعالیت در عرصههای مختلف هستند و اقدام این دسته از روحانیت را ضد ارزش قلمداد نمایند.
از سویی بر چسب روحانی دولتی و آخوند سیاسی به منظور کاستن از نفوذ روحانیون متعهدی است که بر اساس وظیفه و مسئولیت دینی، خود را موظّف به توجه و رسیدگی به امور جامعه و کشور میدانند.
مقایسه نظام اسلامی که بر آمده از دین و ارزشهای اسلامی است با نظامهای غیر اسلامی و ظالمانه گذشته و یکسان انگاشتن روحانیت متعهد و مشغول خدمت در این نظام با روحانیون فاسد و دنیاطلب در آن رژیمها، به هیچ وجه صحیح نمیباشد.
ارایه تصویر ضد ارزشی از روحانیت مشغول به مسئولیتهای دولتی نیز تصویر درستی نیست زیرا آنچه ملاک ارزش و ضد ارزش بودن است، هدف از پذیرش مسئولیت است. اگر هدف برای کسب قدرت و ثروت باشد، عملی ضد ارزش محسوب میگردد اما اگر پذیرفتن مسئولیت نه برای مطامع دنیوی بلکه برای خدمت به جامعه و نظام اسلامی و در راستای انجام وظیفه و مسئولیت دینی باشد، ارزش محسوب میشود.
مقام معظم رهبری در این باره فرمودند:
«بعد از پيروزى انقلاب اسلامى دو عنوان و دو مفهوم غلط و انحرافى به وسيله كسانى كه هم با روحانيت بد بودند، هم با انقلاب دشمن بودند، در ذهنها مطرح شد. اين دو مفهوم غلط و در واقع دو تهمت را دشمن به عنوان تاكتيك مطرح كرده است:
يكى طرح مسئله حكومت آخوندى است. ميگويند در ايران حكومت آخوندى، حكومت روحانى بر سر كار است. اين را نوشتند، گفتند، ترويج كردند، تكرار كردند.
ديگرى طرح موضوع آخوند حكومتى است؛ تقسيم آخوند به حكومتى و غير حكومتى.
هدفشان از طرح اين دو مفهوم انحرافى و غلط اين بود كه اولاً؛ نظام اسلامى را از پشتوانه عظيم فكرى و نظرى و استدلالى و علمى علماى دين محروم كنند؛
ثانياً؛ روحانيت مسئول را، روحانيت انقلابى را، روحانيت حاضر در صحنه را كه در مقابل دشمنىها سينه سپر كرده است، به خيال خودشان منزوى كنند، بدنام كنند. يعنى آخوند يك نوعش حكومتى است، كه اين بد است، منفى است، ضد ارزش است؛ يك نوعش غير حكومتى است، كه اين مثبت است، اين منزه است.
تقسيم روحانى به حكومتى و غير حكومتى و ارزش و ضد ارزش قلمداد كردن اينها هم يك غلط فاحش است. رفتن به سمت حكومت و رفتن به سمت هر چيزى غير از حكومت، اگر براى دنيا شد، بد است؛ اگر براى هواى نفس شد، بد است؛ مخصوص رفتن به سمت حكومت نيست. ما به سمت هر هدفى حركت كنيم كه مقصودمان هواى نفس باشد، مقصودمان منافع شخصى باشد، اين ضد ارزش است؛ اين همان مصداق دخول در دنياست كه فرمود: «الفقهاء امناء الرّسل ما لم يدخلوا فى الدّنيا»[1] اين مخصوص رفتن به سمت حكومت نيست. اگر هدف، دنياست، مردود است؛ حكومت و غيرحكومت ندارد؛ اما اگر رفتن به سمت حكومت با هدف معنوى است، با هدف الهى است، اين از برترين مصاديق امر به معروف و نهى از منكر است؛ از برترين مصاديق مجاهدت است؛ اين قبول مسئوليتهاى سنگين است، يا دفاع از مسئولان صاحب صلاحيت است. اگر روحانىِ حكومتى به آن كسى گفته مي شود كه براى اداى دين خود، براى اداى مسئوليت شرعى خود، براى خاطر خدا از نظام اسلامى حمايت مي كند يا از مسئولينى حمايت مي كند، اين ارزش است، اين ضد ارزش نيست؛ نداشتن اين حالت، ضد ارزش است.»[2]
اصطلاح آخوند سیاسی نیز دارای بار منفی و سابقه تاریخی منفی در اذهان است. غلبه و سیطره سیاست شیطانی و آلوده بر سیاست اسلامی و پاک و قرار داشتن آن در دست افراد ناشایست و نالایق و حضور آن در طول تاریخ اسلام و کشورمان موجب شکلگیری نگرش منفی نسبت به سیاست در اذهان مردم گردید. با برپایی نظام جمهوری اسلامی و شکل گرفتن نظامی بر اساس مبانی و اصول اسلامی دشمنان تلاش کردند با بازسازی همان ذهنیت تاریخی و یکسانانگاری سیاست با تزویر و نیرنگ و آلوده معرفی نمودن سیاست در اذهان جامعه و ترویج آن، همان سخنی را که در میان مردم متداول است که «سیاست پدر و مادر ندارد» چهره روحانیت متعهد را که مانعی بر سر دستیابی آنان به اهداف شومشان میشد، خدشهدار نمایند و بدینوسیله آنان را از صحنه خارج نمایند. حضرت امام فرمودند:
«مسأله جدا بودن دین از سیاست، مسألهای که با کمال تزویر و خدعه طرح کردند حتی ما را هم مشتبه کردند. حتی کلمه آخوند سیاسی یک کلمه فحش است. در محیط ما فلان آخوند سیاسی است در صورتی که آقایان خواندند در دعاهای معتبر «ساسة العباد» مع ذلک از بس تزریق شده است، از بس اشتباه کاری شده است، ما خودمان هم باورمان آمده است که دین از سیاست جداست. آخوند در محراب برود و شاه هم مشغول دزدیش باشد!»[3]
نگاهی گذرا به احکام اسلام کافی است تا هر ناظر منصفی را به توجه اسلام به امور سیاسی معترف سازد. به راستی چگونه ممکن است دینی که داعیه هدایت بشر را در تمامی جنبههای زندگی دارد و برنامه سعادت او را ارائه داده، نسبت به امور اجتماعی و سیاسی (که از مهمترین بخش زندگی او هستند) بیتوجه باشد و مروّجان و مبلغان آن از این امور کنار گذارده شوند؟! اگر اسلام آمده تا با مفاسد و ظلم وستم مبارزه کند، در برابر سیاست شیطانی و آلوده، سیاست اسلامی و پاک را معرفی نموده تا بشر با به کار بستن آن به سعادت مادی و معنوی دست یابد. پرداختن به چنین سیاستی نه تنها عیب و ضد ارزش نیست که در راستای مسئولیت دینی و رهنمون ساختن جامعه به سمت سعادت است و ارزش محسوب میگردد.
خالی کردن صحنه سیاست توسط روحانیت نتیجهای جز انحراف و کجروی به دنبال نخواهد داشت. همانگونه که حضرت امام فرمودند:
«سیاست به آن معنایی که اینها میگویند که دروغگویی، با دروغگویی، چپاول مردم و با حیله و تزویر و سایر چیزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد. این سیاست شیطانی است و اما سیاست به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آن جایی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست، این در روایات ما برای نبی اکرم با لفظ سیاست ثابت است و در زیارت جامعه «ساسة العباد» است.»[4]
بنابراین اگر در اسلام سیاست بر پایه دیانت گذارده شده و میان این دو پیوند برقرار کرده و احکام سیاسی و اجتماعی بخش عمدهای از احکام اسلام را تشکیل میدهند، حضور روحانیت به عنوان کارشناسان متخصصان علوم دینی برای تبیین احکام دین در این عرصه و ترسیم سیاست اسلامی و جلوگیری از انحراف و کجروی لازم و ضروری است و از وظایف و مسئولیتهای آنان شمرده میشود. ازاینرو سیاسی بودن روحانی نه تنها ضد ارزش محسوب نمیگردد که با توجه به مسئولیت و وظیفه دینی روحانیت در این عرصه، غیر سیاسی بودن و بیاعتنایی به آن، سرپیچی از مسئولیت دینی میباشد. البته روشن است به همان میزان که بیتوجهی به امور سیاسی از سوی روحانیت پذیرفته نیست، زیادهروی و سیاست زدگی روحانیت نیز نوعی آسیب تلّقی میگردد. بنابراین، باید از هرگونه افراط و تفریط در این زمینه خودداری کرد.
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، پیشین، ج1، ص58.
[2]. بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم، 29/7/1389.
[3]. صحیفه نور، ج5، ص19.
[4]. صحیفه نور، ج13، ص216-217.
اطلاعات مطلب
- منبع
- مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات (حوزههای علمیه)
- تاریخ انتشار
- 17 اردیبهشت 04
- بازدید
- ۱۶۶
روحانی دولتی و غیر دولتی، آخوند سیاسی و غیر سیاسی
- نشان کردن
پرسش
تا چه حد تقسیم روحانیت به روحانی دولتی و غیر دولتی درست است؟
پاسخ
تعبیر روحانی دولتی با بار منفی تاریخی در اذهان عمومی جامعه ایرانی همراه است و به دلیل سابقه ذهنی منفی حضور روحانیون درباری و دولتی در طول تاریخ اسلام و ایران (که به مردم و کشور خیانت نموده و خیانتهای بزرگی از آنان در تاریخ ثبت شده) دشمنان تلاش میکنند با به کار بردن این تعبیر، به نوعی همسانانگاری نموده و همان ذهنیت را در مورد روحانیونی ایجاد نمایند که در نظام اسلامی مشغول فعالیت در عرصههای مختلف هستند و اقدام این دسته از روحانیت را ضد ارزش قلمداد نمایند.
از سویی بر چسب روحانی دولتی و آخوند سیاسی به منظور کاستن از نفوذ روحانیون متعهدی است که بر اساس وظیفه و مسئولیت دینی، خود را موظّف به توجه و رسیدگی به امور جامعه و کشور میدانند.
مقایسه نظام اسلامی که بر آمده از دین و ارزشهای اسلامی است با نظامهای غیر اسلامی و ظالمانه گذشته و یکسان انگاشتن روحانیت متعهد و مشغول خدمت در این نظام با روحانیون فاسد و دنیاطلب در آن رژیمها، به هیچ وجه صحیح نمیباشد.
ارایه تصویر ضد ارزشی از روحانیت مشغول به مسئولیتهای دولتی نیز تصویر درستی نیست زیرا آنچه ملاک ارزش و ضد ارزش بودن است، هدف از پذیرش مسئولیت است. اگر هدف برای کسب قدرت و ثروت باشد، عملی ضد ارزش محسوب میگردد اما اگر پذیرفتن مسئولیت نه برای مطامع دنیوی بلکه برای خدمت به جامعه و نظام اسلامی و در راستای انجام وظیفه و مسئولیت دینی باشد، ارزش محسوب میشود.
مقام معظم رهبری در این باره فرمودند:
«بعد از پيروزى انقلاب اسلامى دو عنوان و دو مفهوم غلط و انحرافى به وسيله كسانى كه هم با روحانيت بد بودند، هم با انقلاب دشمن بودند، در ذهنها مطرح شد. اين دو مفهوم غلط و در واقع دو تهمت را دشمن به عنوان تاكتيك مطرح كرده است:
يكى طرح مسئله حكومت آخوندى است. ميگويند در ايران حكومت آخوندى، حكومت روحانى بر سر كار است. اين را نوشتند، گفتند، ترويج كردند، تكرار كردند.
ديگرى طرح موضوع آخوند حكومتى است؛ تقسيم آخوند به حكومتى و غير حكومتى.
هدفشان از طرح اين دو مفهوم انحرافى و غلط اين بود كه اولاً؛ نظام اسلامى را از پشتوانه عظيم فكرى و نظرى و استدلالى و علمى علماى دين محروم كنند؛
ثانياً؛ روحانيت مسئول را، روحانيت انقلابى را، روحانيت حاضر در صحنه را كه در مقابل دشمنىها سينه سپر كرده است، به خيال خودشان منزوى كنند، بدنام كنند. يعنى آخوند يك نوعش حكومتى است، كه اين بد است، منفى است، ضد ارزش است؛ يك نوعش غير حكومتى است، كه اين مثبت است، اين منزه است.
تقسيم روحانى به حكومتى و غير حكومتى و ارزش و ضد ارزش قلمداد كردن اينها هم يك غلط فاحش است. رفتن به سمت حكومت و رفتن به سمت هر چيزى غير از حكومت، اگر براى دنيا شد، بد است؛ اگر براى هواى نفس شد، بد است؛ مخصوص رفتن به سمت حكومت نيست. ما به سمت هر هدفى حركت كنيم كه مقصودمان هواى نفس باشد، مقصودمان منافع شخصى باشد، اين ضد ارزش است؛ اين همان مصداق دخول در دنياست كه فرمود: «الفقهاء امناء الرّسل ما لم يدخلوا فى الدّنيا»[1] اين مخصوص رفتن به سمت حكومت نيست. اگر هدف، دنياست، مردود است؛ حكومت و غيرحكومت ندارد؛ اما اگر رفتن به سمت حكومت با هدف معنوى است، با هدف الهى است، اين از برترين مصاديق امر به معروف و نهى از منكر است؛ از برترين مصاديق مجاهدت است؛ اين قبول مسئوليتهاى سنگين است، يا دفاع از مسئولان صاحب صلاحيت است. اگر روحانىِ حكومتى به آن كسى گفته مي شود كه براى اداى دين خود، براى اداى مسئوليت شرعى خود، براى خاطر خدا از نظام اسلامى حمايت مي كند يا از مسئولينى حمايت مي كند، اين ارزش است، اين ضد ارزش نيست؛ نداشتن اين حالت، ضد ارزش است.»[2]
اصطلاح آخوند سیاسی نیز دارای بار منفی و سابقه تاریخی منفی در اذهان است. غلبه و سیطره سیاست شیطانی و آلوده بر سیاست اسلامی و پاک و قرار داشتن آن در دست افراد ناشایست و نالایق و حضور آن در طول تاریخ اسلام و کشورمان موجب شکلگیری نگرش منفی نسبت به سیاست در اذهان مردم گردید. با برپایی نظام جمهوری اسلامی و شکل گرفتن نظامی بر اساس مبانی و اصول اسلامی دشمنان تلاش کردند با بازسازی همان ذهنیت تاریخی و یکسانانگاری سیاست با تزویر و نیرنگ و آلوده معرفی نمودن سیاست در اذهان جامعه و ترویج آن، همان سخنی را که در میان مردم متداول است که «سیاست پدر و مادر ندارد» چهره روحانیت متعهد را که مانعی بر سر دستیابی آنان به اهداف شومشان میشد، خدشهدار نمایند و بدینوسیله آنان را از صحنه خارج نمایند. حضرت امام فرمودند:
«مسأله جدا بودن دین از سیاست، مسألهای که با کمال تزویر و خدعه طرح کردند حتی ما را هم مشتبه کردند. حتی کلمه آخوند سیاسی یک کلمه فحش است. در محیط ما فلان آخوند سیاسی است در صورتی که آقایان خواندند در دعاهای معتبر «ساسة العباد» مع ذلک از بس تزریق شده است، از بس اشتباه کاری شده است، ما خودمان هم باورمان آمده است که دین از سیاست جداست. آخوند در محراب برود و شاه هم مشغول دزدیش باشد!»[3]
نگاهی گذرا به احکام اسلام کافی است تا هر ناظر منصفی را به توجه اسلام به امور سیاسی معترف سازد. به راستی چگونه ممکن است دینی که داعیه هدایت بشر را در تمامی جنبههای زندگی دارد و برنامه سعادت او را ارائه داده، نسبت به امور اجتماعی و سیاسی (که از مهمترین بخش زندگی او هستند) بیتوجه باشد و مروّجان و مبلغان آن از این امور کنار گذارده شوند؟! اگر اسلام آمده تا با مفاسد و ظلم وستم مبارزه کند، در برابر سیاست شیطانی و آلوده، سیاست اسلامی و پاک را معرفی نموده تا بشر با به کار بستن آن به سعادت مادی و معنوی دست یابد. پرداختن به چنین سیاستی نه تنها عیب و ضد ارزش نیست که در راستای مسئولیت دینی و رهنمون ساختن جامعه به سمت سعادت است و ارزش محسوب میگردد.
خالی کردن صحنه سیاست توسط روحانیت نتیجهای جز انحراف و کجروی به دنبال نخواهد داشت. همانگونه که حضرت امام فرمودند:
«سیاست به آن معنایی که اینها میگویند که دروغگویی، با دروغگویی، چپاول مردم و با حیله و تزویر و سایر چیزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد. این سیاست شیطانی است و اما سیاست به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آن جایی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست، این در روایات ما برای نبی اکرم با لفظ سیاست ثابت است و در زیارت جامعه «ساسة العباد» است.»[4]
بنابراین اگر در اسلام سیاست بر پایه دیانت گذارده شده و میان این دو پیوند برقرار کرده و احکام سیاسی و اجتماعی بخش عمدهای از احکام اسلام را تشکیل میدهند، حضور روحانیت به عنوان کارشناسان متخصصان علوم دینی برای تبیین احکام دین در این عرصه و ترسیم سیاست اسلامی و جلوگیری از انحراف و کجروی لازم و ضروری است و از وظایف و مسئولیتهای آنان شمرده میشود. ازاینرو سیاسی بودن روحانی نه تنها ضد ارزش محسوب نمیگردد که با توجه به مسئولیت و وظیفه دینی روحانیت در این عرصه، غیر سیاسی بودن و بیاعتنایی به آن، سرپیچی از مسئولیت دینی میباشد. البته روشن است به همان میزان که بیتوجهی به امور سیاسی از سوی روحانیت پذیرفته نیست، زیادهروی و سیاست زدگی روحانیت نیز نوعی آسیب تلّقی میگردد. بنابراین، باید از هرگونه افراط و تفریط در این زمینه خودداری کرد.
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، پیشین، ج1، ص58.
[2]. بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم، 29/7/1389.
[3]. صحیفه نور، ج5، ص19.
[4]. صحیفه نور، ج13، ص216-217.
اطلاعات مطلب
- منبع
- مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات (حوزههای علمیه)
- تاریخ انتشار
- 17 اردیبهشت 04
- بازدید
- ۱۶۶
دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.