بیداری فطرتهای انسانی در همه کشورها، بویژه کشورهای غربی، در مواجهه با مسأله فلسطین و جنایتکاریها و ددمنشیهای بیمانند رژیم جعلی اسرائیل و حامیان غربی آن علیه مردم مظلوم فلسطین، نشانه روشنی ازتحول معنوی انسان جدید و طلوع دوباره دین و معنویت در زندگی بشر است.
متن شبهه:[1]
جمهوری اسلامی یک نظام انحصاری روحانی است که همواره با علم و دانش امروزی سر ستیز داشته است. آنها نه درکی از ارزشهای علمی دارند و نه علاقهای دارند که دانشمندان و کارشناسان برای مملکت تصمیم بگیرند. دانشمندان را تحقیر میکنند تا بتوانند قدرت خود را حفظ کنند. (خلط مفهوم با مصداق، مغالطه دروغ)
تغییر اساسی وقتی در جامعه ایجاد خواهد شد که مردم تکلیف خود را با روحانیت مشخص کنند و نقش و ارزش روشنفکران و دانشمندان افزایش پیدا کند. آیا روحانیت باید کشور را اداره کند و یا کار مملکت در اختیار سیاستمداران و روشنفکران قرار گیرد؟ جامعه وقتی تغییر میکند که ارزش علم و دانشمندان از ارزش خرافهگویان و روضهخوانان بیشتر باشد. (مغالطه علت جعلی، مغالطه توسل به جهل، مغالطه طرد شقوق دیگر)
پاسخ اجمالی:
اشاره: این شبهه با توسل به برخی از روشهای مغالطه در صدد تخریب وجهه روحانیت است. شبهه کننده با متهم ساختن روحانیت به علم ستیزی، دیکتاتوری و دخالت در اموری که در تخصص آنان نیست، میخواهد همه مشکلات کشور را به حضور روحانیت در سیاست ربط دهد. در این شبهه چند نکته درست و غلط به هم آمیخته شده که برای وضوح بیشتر باید از هم جدا شود:
1. این نکته که در کشورداری باید کارها به دست شایستگان و متخصصان هررشته سپرده شود، سخنی درست و مقبول است؛ لیکن سخن در این است که کدام کارها باید به دست کدام متخصصان سپرده شود؟ آیا در جمهوری اسلامی کارها به غیرشایستگان سپرده میشود؟ آیا روحانیت در همه امور تخصصی و غیرتخصصی دخالت میکند؟
روشن است که اینگونه پرسشها پاسخی ساده ندارد. یقینا در همه کشورها و از جمله ایران، ممکن است برخی از کارها به ناشایستگان سپرده شود؛ اما این امر نامعقول هرگز به صورت یک رویه نبوده است. از ابتدای شکلگیری نظام اسلامی، همواره تلاش ساختار سیاسی کشور بر این امر استوار بوده که کارها به دست اهل آن سپرده شود و کارنامه جمهوری اسلامی در این راستا روشن است؛ چنانکه تاکنون در رأس همه وزارت خانههای تخصصی، مانند اقتصاد، صنعت، علوم، و دیگر وزارتخانهها و مراکز تخصصی، افراد متخصصی که در رشتههای موردنظر تحصیل کرده اند، قرار گرفته است. لیکن برخی از عوامل مانند نوپایی نظام سیاسی، دموکراتیک و انتخابی بودن بسیاری از مناصب اجرایی و قانونگذاری، بیرغبتی برخی از افراد توانمند برای تصدی مناصب تخصصی، گروهگرایی و باندبازیهایی برخی از مدیران در بکارگیری همکارانشان، که کم و بیش در همه نظامهای سیاسی وجود دارد، با ناکارآمدیها و ناشایستهسالاریهایی در عرصه مدیریتهای خرد و کلان کشور روبه رو بوده و هستیم، ولی اینگونه کاستیها و ناکارآمدی هرگز به اسلامی بودن نظام یا حضور روحانیان در برخی مناصب مرتبط با تخصصشان ربطی ندارد.
2. جمهوری اسلامی ایران بر پایه تعالیم دینی و مبانی و احکام فقه اسلامی، همواره از گسترش و تعمیق علوم تجربی و انسانی و فنون مهندسی سودمند حمایت نظری و عملی داشته است. ادعای ستیز روحانیت با علوم بشری، اتهامی خندهدار و کودکانه است. نگاهی هرچند گذرا به تحولات و پیشرفتهای شگرف کشور در حوزه علم و فنآوری در 46 سال گذشته، به خوبی نشان میدهد که جمهوری اسلامی در سایه رهنمودها و مدیریت کلان امام خمینی رحمه الله علیه و مقام معظم رهبری مد ظله العالی در راستای گسترش و تعمیق علوم و صنایع، اقدامات اساسی و تحول آفرینی به وجود آورده است. وجود صدها دانشگاه، مرکز علمی، مؤسسه تحقیقاتی و میلیونها استاد، محقق، دانشجو، دانشآموز و تحصیل کرده در رشتههای تجربی، ریاضی، مهندسی و علوم انسانی، اگر از نگرش مثبت و حمایتهای گسترده روحانیت از نهاد علم، حکایت نمیکند، از چه چیزی حکایت میکند؟! البته بدیهی است که پیشرفتها و اقدامات گذشته در عرصه علم و فنآوری، بویژه عرصه مهم و زیربنایی علوم انسانی اسلامی – ایرانی کافی نیست و رشد و پیشرفت همه جانبه در عرصههای علمی و فنی، مستلزم برنامهریزیهای کلان و بلندمدت و تلاشهای جهادی پیوسته سیاستگذاران، مدیران و فعالان عرصه علوم و فنون است.
3. مطالعه سخنان و بررسی اقدامات رهبران بزرگ جمهوری اسلامی، در طول 43 سال گذشته آشکارا از اهتمام نظری و عملی این بزرگواران در تأیید و حمایت همه جانبه و پیوسته از دانش و دانشمندان حکایت میکند. براستی کدام یک از رهبران سیاسی و مذهبی جهان را میتوان معرفی کرد که به اندازه رهبران انقلاب اسلامی، بویژه مقام معظم رهبری، این اندازه درباره اهمیت، ضرورت توسعه علوم و فنون و استفاده از نیروهای انسانی عالم و متخصص سخن گفته و ایدهپردازی ارائه کرده باشند؟!
4. البته توجه به این حقیقت ضروری است که کشورداری از مقوله دانش نیست بلکه از مهارت است و اگرچه بکارگیری متخصصان در مدیریت پروژه های علمی و فنی لازم است اما همیشه تخصص علمی و فنی شرط کافی برای عهدهداری مناصب اجرایی نیست. اگرچه برخی از مسائل مورد نیاز برای کشورداری در علوم، یافت میشود، اما کشورداری بیش از تسلط در علم و فن، به عقل و هوش رهبران، مدیران و کارگزاران نیازمند است. بسا عالمانی که در علوم اقتصاد، سیاست، حقوق و مانند آن، دانشی فراوان اندوختهاند، اما از اداره مجموعه کوچکی عاجزاند. مدیر و سیاستمدار از دانشمند متفاوت است. مدیر و سیاستمدار کسی است که بتواند برای مسائل عملی جامعه، راهحلهای درست و مؤثر بیابد و با بسیج همه ظرفیتهای مادی و انسانی مشکلات را حل کند. پس همیشه لازم نیست سیاستمداران حتما در رشته علوم سیاسی یا علوم دیگر درس خوانده و مدرکی گرفته باشند. البته حتما باید با مبانی و مسائل علوم مربوط به کاری که به عهده میگیرند، بااطلاع باشند و به عبارتی باید جنس کار را بشناسند و با کمک از مشاوران صادق، امین و عالم، کارها را به پیش ببرند. بنابراین قضاوت کردن درباره یک مدیر، صرفا بر اساس مدرک تحصیلی و پرستیژ علمی، قضاوتی منطقی و معقول نیست. به عنوان مثال شخصیتهایی بزرگ مانند شهیدان بهشتی، باهنر، رجایی، هیچکدام در علوم سیاسی، مدیریت و اقتصاد، درس نخوانده بودند، لیکن برخوداری از عقل، هوش، مطالعه و تجارب عملی در حوزههای سیاسی و مدیریتی، موجب شایستگی آنان برای تصدی مناصب تقنینی و اجرایی شده بود. مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنهای، نیز به تصدیق بزرگترین سیاستمداران و سیاستشناسان جهان، از نبوغ و مهارت بالایی در راهبری سیاسی کشور برخورداراند و در میان رهبران مطرح جهان، کمتر کسی را میتوان با ایشان مقایسه کرد؛ در حالی که ایشان به صورت کلاسیک، در علوم سیاسی، روابط بین الملل و علوم استراتژیک تحصیل نکردهاند!
5. روحانیت را خرافهگو نامیدن، بیانگر نگرش دینستیزانه شبهه کننده به دین و عالمان دینی است. این نگرش عقبمانده، امروزه حتی در کشورهای غربی هم که روزگاری دینستیزی را تئوریزه و ترویج میکردند، خریداری ندارد و متعلق به قرون 18 و 19 میلادی است. بشر امروز پس از چند قرن دوری از دین و آموزههای حیات بخش پیامبران الهی، در حال بازگشت به حیات معنوی و آغوش پرمهر دین است؛ گو اینکه نظام سلطه جهانی آخرین تلاشهای نافرجام و محکوم به شکست خود را برای پیشگیری از این تحول بزرگ بکار گرفته است. بیداری فطرتهای انسانی در همه کشورها، بویژه کشورهای غربی، در مواجهه با مسأله فلسطین و جنایتکاریها و ددمنشیهای بیمانند رژیم جعلی اسرائیل و حامیان غربی آن علیه مردم مظلوم فلسطین، نشانه روشنی ازتحول معنوی انسان جدید و طلوع دوباره دین و معنویت در زندگی بشر است.
منابعی برای مطالعه بیشتر:
محمد حسین راجی، صعود چهل ساله، مشهد، انتشارات اندیشکده سعداء
امام خمینی، صحیفه نور، انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
آیت الله خامنهای، بیانیه گام دوم انقلاب.
اطلاعات مطلب
- تاریخ انتشار
- 16 اردیبهشت 04
- بازدید
- ۱۰۰
دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.