امواج آلوده | انحصارگرایی روحانیت

  • نشان کردن
؟
متن کاربر

پرسش

متن شبهه

1. انحصار دین توسط روحانیت، دین انحصاری تولید کرده و روحانیت انحصارطلب، محصول دین انحصاری است. طبق آیه122سوره توبه: «وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طَائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ.» فهم دین، عمومی است؛ اما روحانیت آن را خصوصی و ملک خود کرده است! (مغالطه تحریف معنوی)

2. برای معالجه نزد هرپزشک متخصصی که بخواهیم، می‌رویم؛ تفاوتی ندارد مرد باشد یا زن؛ ایرانی باشد یا غیرایرانی؛ مسلمان باشد یا غیرمسلمان؛ و براساس شناخت، آن‌ها را تغییر می‌دهیم. در فهم دین نیز همین را می‌شود، تعمیم داد. دین‌شناسی در انحصار هیچکس نیست! (مغالطه تعمیم نابجا)

3. روحانیت یک صنف است که دین می‌فروشد و در جمهوری اسلامی ایران به صورت طبقه ممتاز و ویژه در آمده است. اما دین کالا نیست! (مغالطه دروغ، مغالطه مصادره به مطلوب)

4. به علت قرائت‌های مختلف از دین، حکومت دینی باعث تنازع و اختلاف می‌شود! (مغالطه علت جعلی)

5. روحانیت می‌تواند همچون دیگر گروه‌ها، حزب دینی تشکیل دهد و چنانچه در انتخابات برنده شد، برنامه خود را اجرایی کند. (مغالطه تعمیم نابجا)

6. استنباط عقلی در فهم دین (اسلام) به همراه کتاب، سنت و اجماع آمده است. کتاب، سنت و اجماع ثابت و غیرقابل تغییر است؛ ولی عقل بشری در تحول زمان، کشف‌های بی‌شماری می‌کند. درک عقلی از دین در حوزه‌های علمیه کمرنگ است و همین آفت دین و روحانیت است. (مغالطه نقل قول ناقص)

7.  دانشجویان غیرعلوم دینی برای کسب معرفت و دانش از سرمایه خود خرج می‌کنند. طلاب علوم دینی برای فهم دین پول و شهریه می‌گیرند. این تفاوت به اختلاف فاحش در تدبیر می‌رسد. (مغالطه دروغ و مغالطه مصادره به مطلوب)

8. منبع معیشت روحانیت آرا و فتاوی آنان را تحت تأثیر قرارمی‌دهد. روحانیت بدلیل ارتزاق از حکومت و افراد متمول، حریت خود را ازدست داده است. (مغالطه دروغ)

9. دین هم اسم عام است و هم اسم خاص. دین به معنای عام، همان نیاز آدمی به معنویت، پایبندی به اخلاق، انجام عمل صالح و پرهیز ازفعل نادرست است. دین خاص مثل: مسیحیت، یهود و اسلام. (مغالطه تحریف معنوی)

10. مشکل دین، متولی آن (روحانیت) است. بدون متولی رسمی، بین ادیان وحدت حادث می‌شود، چه رسد بین مسلمان‌ها!

11. یک حکومت سکولار وقتی مبتنی بر آزادی آدمی در حق انتخاب و رعایت حقوق انسانی، بر مبنای اخلاق و عدالت عام باشد، حکومتی دیندار است. (مغالطه علت جعلی)

12. در آیه «وما محمد الا رسول ... و خاتم النبیین»: (40، احزاب )، خاتم به معنای نگین انگشتر است؛ پس شاید وقتی دیگر پیامبرانی بیایند که از نو آنان را باید شناخت؛ پیامبرانی که لزوما از جنس آدمی نیستند. آن پیامبرانی که ظهور کرده و مسیر تکاملی خود را طی می‌کنند، عقل و تکنولوژی است. (مغالطه تحریف معنوی)

«وَالْعَصْرِ»

واین خود معنایی دیگر از آیه ی (۴۷) یونس هم است:

«لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ»

روحانیون در اسلام (بخصوص روحانیت شیعی) با قرنطینه کردن عوام و به انحصار درآوردن دین، کالای تک محصولی و جزمی خود را تحمیل می‌کنند! (مغالطه دروغ)

پاسخ کارشناسی

پاسخ

پاسخ اجمالی:

اشاره: متن بالا حاوی شبهاتی است که هرکدام از یکی یا چند مغالطه‎ منطقی رنج می‎برد. هدف اصلی و محوری این شبهات اعتبارزدایی از جایگاه، نقش اجتماعی، عملکرد روحانیت و معرفت‎شناسی علوم حوزوی است. نتیجه‎ای که نویسنده این شبهات در پی آن است، صورتبندی ایده استعماری «اسلام منهای روحانیت» است. در ادامه نوشتار با اختصار و به ترتیب، به هریک از شبهات مطرح شده پاسخ می‎دهیم و نظر صحیح در آن موضوع را روشن می‎کنیم:

  1. روحانیت، حزب یا طبقه اجتماعی نیست. روحانیت، صنف، یعنی مجموعه‎ای از افراد است که هرکدام برای تحقق هدفی مشترک، یعنی فهم، تبلیغ و اقامه دین در جامعه انسانی، تلاش می‌کنند. بنابراین چیزی به نام «روحانیت»، به عنوان طبقه‎ای ممتاز و ویژه، وجود خارجی ندارد؛ همچنانکه چیزی به نام «پزشکیت» وجود ندارد. آنچه وجود دارد، «روحانیان» و «سازمان روحانیان» است. سازمان روحانیان، سازمانی اجتماعی است و پیوستن به این سازمان، برای همه افرادی که واجد صلاحیت‎های عمومی (شیعه بودن، سواد به قدر کافی، سلامت جسمی و روحی، انگیزه‌های سالم، حسن سابقه و مانند آن) باشند، آزاد است و هیچگونه انحصاری در ورود به کسوت روحانی وجود ندارد. البته توجه به این نکته  ضروری است که فهم، تبلیغ و اقامه دین، مانند همه امور علمی و مهارتی، مبانی، اصول، روش و هنجارهایی خاص دارد و کسی به سازمان روحانیان می‎پیوندد، باید به آن‎ امور التزام نظری و عملی داشته باشد.

توجه به این نکته نیز لازم است که اساسا واژه «روحانی»، واژه‎ای اصیل و اسلامی نیست و احتمالا از فرهنگ مسیحی به جامعه ما وارد شده است. در فرهنگ اسلامی برای اشاره به دانشوران و مبلغان رسمی دین از واژگان عالم، فقیه، معلم، مدرس، متفقه و مانند آن استفاده شده است.

2. تلاش برای فهم دین و بیان نظر و اندیشه خود درباره موضوعات و مسائل دینی، برای همه انسان‌ها، اعم از با صلاحیت و بدون صلاحیت‎های لازم، آزاد است و در مرحله فهم و بیان نظرات شخصی، ممنوعیتی نیست. آنچه شرعا و قانونا ممنوع است، ایجاد شبهات دینی در میان عموم مردم به طور گسترده و گمراه کردن افراد کم اطلاع است. بنابراین اگر حوزه‎های علمیه و نظام اسلامی با نظرات شاذ و غیرتخصصی برخی از افراد مشهور درباره مسائل دینی مخالفت می‎کنند، نه به خاطر انحصارگرایی در فهم دین، بلکه صرفا برای مقابله با هرج و مرج علمی و عملی در حوزه معرفت دینی و پیشگیری از گمراهی افراد غیرمتخصص و کم‎اطلاع از مبانی، دلائل و روش استنباط دینی است.

 آیه «تفقه» (توبه: 122)[1] با صراحت به این اصل عقلایی و شرعی اشاره می‎کند که «تفقه در دین» برای همه افراد واجد صلاحیت‎های عمومی، آزاد است، اما فقط «متفقهان» می‌توانند درباره محتوای دین، اعم از اعتقادات، اخلاقیات و احکام عملی، نظر دهند و جامعه را انذار کنند. این اصل در همه رشته‎های علمی و فنی و در همه جوامع، رعایت می‎شود. این امر مانند آن است که بگوییم «آموختن حرفه پزشکی برای همه افراد دارای صلاحیت‎های عمومی، آزاد است، اما فقط پزشکان می‎توانند دیگران را طبابت کنند!»

  1. میان فهم دین و اجرای احکام اجتماعی دین، تفاوت‎هایی وجود دارد و صلاحیت‎های لازم برای ورود به این دو عرصه یکسان نیست. از این رو تلاش برای فهم دین از منابع آن، برای هرکسی، اعم از زن و مرد و پیر و جوان و ... ، آزاد و مجاز است، اما عهده‎داری مناصب دینی مانند مرجعیت علمی، قضاوت و ریاست عمومی جامعه اسلامی، تنها برای کسانی مجاز است که از شایستگی‌هایی خاص برخوردار باشند. اصل لزوم برخوداری صاحب منصبان از تخصص و تعهد کافی، در همه حوزه‎های علمی و عملی و در همه جوامع انسانی وجود دارد و این امر مقتضای عقلانیت است.

ویژگی‌های لازم برای عهده‎داری مناصب علمی و اجتماعی دینی، توسط عقل و وحی تعیین می‎شود و تشخیص وجود آن در افراد بر عهده خبرگان علوم حوزوی است. همانگونه که هرفردی با صلاحیت‎های عمومی می‎تواند علوم پزشکی را بیاموزد، اما تنها کسانی می‎توانند به حرفه پزشکی بپردازند که صلاحیت‎های علمی و عملی آنان از سوی دانشگاه علوم پزشکی و سازمان نظام پزشکی تأیید شود. 

4. آنچه درباره شرایط پیروی از مراجع دینی (اعلم، عادل، مرد، حلال‌زاده، سلامت جسم در حدی که اختلال ایجاد نکند، سلامت روانی، سلامت عقلی و مانند آن) در فقه بیان شده، تقریبا همان شرایط عقلایی است که هرانسان‌ عاقلی آن را برای رجوع به متخصص، در مسائل تخصصی، ملاحظه می‌کند. به همین سبب انسان عاقل برای رفع نیازهای تخصصی خود، تنها به افرادی مراجعه می‎کند که از تخصص و تعهدشان اطمینان پیدا کند.

5. هرکسی در عمل آزاد است که برای شناخت معارف و آموزه‌های دینی، به هرکسی که علاقه‎مند است، مراجعه کند و در این امر ممنوعیتی از لحاظ قانون وجود ندارد؛ لیکن افراد عاقل و آگاه که از روی صداقت، جز فهم و عمل به دین، هدفی ندارند، برای رسیدن به هدف خود یقینا کسی را انتخاب می‌کنند که صلاحیت‌های لازم و کافی برای فهم و تفسیر معتبر دین را دارا باشد. بدیهی است که افراد متخصص و دارای صلاحیت، در همه علوم و فنون، تنها باید توسط متخصصانی از همان رشته علمی یا فنی مورد نظر تأیید ‌شود و صرف تبلیغات رسانه‎ای یا ادعای داشتن تخصص کافی نیست.

6. در نظام معرفت‎شناسی اسلامی، عقل فطری یکی از منابع فهم دین است. استفاده از عقل فطری در فرایند فهم و تفسیر دین، در دو سطح انجام می‌گیرد. به عبارت دیگر عقل، گاهی ابزار فهم متون دینی است و گاهی منبع کشف حکم دین. عقل ابزاری، به این معنا است که فهم نصوص دینی، تنها توسط عقل صورت می‌گیرد و اساسا فرد غیرعاقل نمی‌تواند گزاره‌های کتاب و سنت را بفهمد. اما جایی که عقل، منبع فهم دین است، دلالت عقل بر معرفت دینی، گاهی به صورت استقلالی و گاهی غیراستقلالی، یعنی با کمک نص شرعی است. عقل چه در وجه ابزاری و چه در وجه منبعی، جایگاه منحصربفردی در استنباط‌های فقهی، اصولی، تفسیری و اخلاقی دینی دارد. عقل و شرع (دین)، در عرض هم نیستند؛ بلکه عقل و نقل در عرض هم‎اند و هریک مسیری برای فهم شریعت به شمار می‎روند. عقل، حجت درونی و نقل، حجت بیرونی خدا بر بندگان خویش است.

7. شکی نیست که موضوعات و مسائل زندگی انسان، برخی ثابت و برخی متغیر است. به عنوان مثال بر اثر رشد و پیشرفت فنون، ابزارهای زندگی انسان‎ها تغییرات زیادی کرده است. انسانی که روزگاری با چارپایان مسافرت می‎کرد، امروزه با مدرن‎ترین و مجهزترین هواپیماها سفر می‎کند. اما آیا همه وجوه و ابعاد زندگی بشر مانند ابزارها تغییر کرده است؟ مسلما خیر! بسیاری از مسائل زندگی بشر، مانند ارزش‎های اخلاقی و معنوی انسان‎ها، همچنان بدون تغییر باقی مانده است و بدون تغییر باقی خواهد ماند. مثلا ظلم کردن، همواره بد و عدالت ‎ورزیدن، همیشه خوب بوده و خوب خواهد بود و روزی نخواهد آمد که از دید انسان‎ها، ظلم کردن، خوب و عدالت ورزیدن بد باشد. از این رو معارف و احکام دینی هم که در حقیقت برای تنظیم معاش مادی و معنوی و نیل به سعادت حقیقی انسان‎ها نازل شده، به دو دسته احکام ثابت و احکام متغیر تقسیم‌ می‎شود. احکام ثابت، توصیف‎ها یا تجویزهایی درباره موضوعات ثابت زندگی انسان‎ها و احکام متغیر، توصیف‎ها یا تجویزهایی درباره موضوعات متغیر زندگی آنان است. عقل و نقل در کنار هم و تکمیل کننده یکدیگر برای فهم حکم شرع درباره موضوعات ثابت و متغیر زندگی فعالیت می‎کنند و هیچیک از دیگری بی‎نیاز نیست. نکته‎ای که وجود دارد جایگاه علوم تجربی است در فرایند تحصیل معرفت دینی است. علم تجربی به سبب جزئی و عینی بودن، انسان را در فهم بهتر و دقیق‎تر موضوعات عینی و محسوس، که گاهی موضوع حکم شرعی است، یاری می‏کند؛ اما هرگز نمی‎تواند به تنهایی، جهان‎بینی و نظام ارزشی تولید کند. 

8. فراگيري علوم اسلامي و تخصص در آن، به علت گستردگي علوم و طولانی بودن دوره فراگیری، مستلزم اشتغال تمام وقت طلاب است و این امر فرصت كسب درآمد و امرار معاش از راه‎های دیگر را از روحانیان سلب مي‎كند؛ به همین دلیل، از گذشته، شهريه‎ای (حقوق ماهیانه) براي تأمین نیازهای روزانه آنان در نظر گرفته شده و توسط دفاتر مراجع معظم دینی به آنان پرداخت می‎شود. این حقوق ماهیانه، که حداقل نيازهاي زندگي طلاب را پوشش می‎دهد، برای آن است که طلاب علوم دینی تا حدی از دغدغه مسائل روزمره رها شوند و بتوانند در سطح مطلوبی به تحصيل، تدريس، پژوهش و تبليغ بپردازند. امروزه با توجه به مشکلات اقتصادی و ظهور نیازهای جدید، شهریه دریافتی طلاب، بسیار ناچیز است و طلاب و روحانیان برای تأمین نیازهای معیشتی خود از طریق تدریس در دانشگاه‎ها و مراکز علمی، انتشار کتاب و مقاله و مانند آن استفاده می‎کنند. این در حالی است که دانشجويان دانشگاه‎ها، در مقایسه با طلاب حوزه‎‎های علمیه، هم زمان كمتري به تحصيل اشتغال دارند و پس از پايان تحصيل، با سرعت به كارهای درآمدزا مشغول مي‎شوند و مي‎توانند درآمدی مناسب براي خود به دست آورند، و هم در دوران تحصیل خود، از امکانات دولتی بیش‎تر و بهتری برخوردارند.  

طلاب و روحانيان معمولا در طول مدت عمر خود از شهريه ناچیز حوزه براي تأمين زندگي خود استفاده مي‎كنند. مقدار شهريه، در بالاترين سطح، مبلغي كمتر از حداقل حقوق كارگران است. امروزه بسياري از طلاب و روحانیان در اداره معيشت با مشكلات زيادي روبرو هستند، ولی با قناعت و ساده زيستي روزگار مي‎گذرانند.

البته پرداخت شهريه به طلاب و روحانيان مشروط به اشتغال به یکی از شؤون حوزوی اعم از تحصيل، تحقیق و تبلیغ و عدم برخورداری از درآمد کافی از منابع دیگر است.

9.  دین، در نزد خدا تنها یک نام و یک حقیقت، دارد و آن «اسلام» است.[2] همه پیامبران الهی به اسلام دعوت کرده‌اند. مسیحیت و یهودیت، در واقع، نوعی فرهنگ است نه دین. جوهره «اسلام»، تسلیم در برابر حقیقت، یعنی خواست خداوند جهان‎آفرین است. آنچه به عنوان ارزش‌ها، معارف، آموزه‌ها و احکام دین در کتاب‌های آسمانی بر زبان پیامبران علیهم السلام، بیان شده، در حقیقت، تفسیر، تبیین و تفصیل جوهره دین است. بنابراین تقسیم دین، به دین عام و دین خاص و تفسیر دین عام، به نیاز انسان به معنویت، تقسیم و تعریفی نادرست و جعلی است.

10. معنویت، یعنی ارتباط با امر قدسی و فرامادی. معنویت، مهم‌ترین بعد جوهره دین است، نه تمام دین و نه مغایر با دین! معنویت‌های سکولار و بدون خدا، در واقع، نوعی خلسه روان‌شناختی و خالی‌کردن ذهن از فکر است؛ درحالی که معنویت اصلی و اصیل، یعنی کشف معنای زندگی و تنظیم امور زندگی بر اساس اراده پرودگار. معنویت بدون خدا و دین بدون شریعت، هردو انحراف از دین حق است.

11. روحانی، متولی دین نیست؛ بلکه متخصص در فهم دین و تبلیغ آن‌ است؛ همچنانکه پزشک، متولی بدن انسان نیست، بلکه فردی است که حالات و عوارض بدن انسان را می‎شناسد و روش‎های درمانی خاصی را برای رفع بیماری‎های بدنی انسان، تجویز می‎کند.

متولی دین حق، خدا است. دین، مجموعه‌ای از معارف، ارزش‌ها، احکام و آموزه‌هایی است که از سوی خداوند جهان، توسط پیامبران و برای هدایت انسان‎ها به زندگی اصیل نازل شده است. فهم معارف و آموزه‎های دینی از منابع آن، مستلزم وجود کسانی است که زبان دین را بدانند تا بتوانند مقصود شارع را از میان گزاره‎های موجود در متون دینی بفهمند و آن را برای دیگران تفسیر و تبیین ‌کنند (عالمان دین). پیامبران در زمان حیات خود، علاوه بر داشتن مقام ابلاغ، بیان ‌کننده دین هم هستند.[3] ‌پس از پیامبران، جانشینان آنان[4] و عالمان دین‌شناس،[5] این وظائف را بر عهده دارند.

12. طرد و رد قرائت رسمی از دین، نه تنها ممکن نیست، بلکه حتی اگر ممکن باشد، مفید نیست و اختلافاتی فراوان و حل‌ناشدنی را در فهم دین بوجود می‎آورد. اکنون که در همه ادیان و مذاهب، قرائت رسمی از دین وجود دارد و عده‎ای خاص، متکفل فهم و تبلیغ دین‌اند، این اندازه در فهم دین اختلاف‌ نظر وجود دارد؛ حساب کنید که اگر فهم دین به تک تک انسان‌ها واگذار شود، فارغ از امکان آن، اختلافات دینی به اندازه تک تک انسان‌ها خواهد شد. اگر بنا بود که فهم هرکسی از دین برای خودش حجت باشد و قرائت رسمی از دین صحیح نباشد، فلسفه ارسال پیامبران لغو می‎بود. اساسا علت انحصار رسالت در افرادی خاص، طرد و رد قرائت‎های متکثر از دین بوده است.

قرآن کریم نگرشی کاملا منفی به تکثر قرائت از دین دارد و وجود اختلافات در فهم دین را ناشی از سرکشی برخی از انسان‎ها در برابر حق و تبعیت از امیال حیوانی معرفی می‎کند: «... و در دین اختلاف نکردند مگر کسانی که پس از آمدن دلائل روشن، با انگیزه سرکشی در میان خودشان {به اختلاف‌افکنی رو آوردند}...».[6]  

13. حکومت دینی، نظامی سیاسی است که بر پایه مبانی، اصول، ارزش‌ها و احکام دینی شکل می‎گیرد و از اساس با حکومت سکولار، متفاوت است. حکومت سکولار بر مبانی، ارزش‌ها و قراردادهای خودساخته انسانی مبتنی است و هدف آن رساندن اکثریت افراد جامعه (و در واقع، اقلیت سرمایه‎دار جامعه به ثروت‌های کلان!) به خواسته‎های دنیایی آنان است. محور حکومت دینی، خدا و تحقق خواست او است، در حالی که در حکومت سکولار، محور قانون، انسان و خواست انسان‌ است. صرفِ وجود آزادی شهروندان در انتخاب و رعایت حقوق انسانی، بر مبنای اخلاق و عدالت، حکومت را دینی نمی‎کند؛ این امور از احکام و نتایج حکومت دینی است. حکومت دینی، مستلزم طرحی است که اطاعت از خدا (احکام قرآن) و رسول (پیروی از سنت)[7]، اقامه نماز، ادای زکات، امر به معروف و نهی از منکر (در معنای وسیع آن)[8]، حاکمیت شایستگان،[9] اهتمام به امور دنیا و آخرت، ... از شاخصه‎های آن به شمار می‎رود.

14. روحانیان حق تغییر دلبخواهی احکام دین برای منافع شخصی و گروهی خود را ندارد؛ بلکه باید آنچه را که با روش معتبر از متون اصلی دین استنباط کرده‌اند، به اجرا گذارند. در مکتب تشیع، باب اجتهاد در دین باز و دیکتاتوری، در فهم دین ممنوع است؛ از این رو فهم‌های عالمان، قابل‌تغییر است؛ ضمن آنکه زمان و مکان هم عناصری مهم در تغییر ماهیات موضوعات و به تبع آن، تغییر در احکام فقهی، متناسب با زمان و تحولات آن به شمار می‎رود.

15. بر اساس مبانی اصولی شیعه، غیر از مبانی و اصول مسلم و ضروریات دین، اجتهاد در همه ابواب و مسائل فقهی و کلامی دین جایز و در جریان است و این اصل فقه شیعه را پویا کرده است. اینگونه نیست که در حکومت‌های سکولار همه چیز متغیر و متحول باشد و در حکومت دینی همه چیز ثابت و غیرقابل تغییر. در حکومت‌های سکولار هم، مبانی و اصولی مسلم و تغییرناپذیر وجود دارد؛ زیرا اگر مبانی و اصول ثابتی وجود نباشد، جامعه، گرفتار آنارشیسم و هرج و مرج می‎شود.

در حال حاضر اعلامیه حقوق بشر از مبانی تغییرناپذیر حکومت‌های سکولار و لائیک به شمار می‌رود. جالب است توجه کنیم که امروزه در کشورهایی مثل آلمان و فرانسه انتقاد از اسرائیل و هلوکاست، اصل ثابت و خط قرمز قانونی است! 

16. علاوه بر روایات رسیده از پیشوایان دین، فهم همه مسلمانان در طول تاریخ از اصطلاح «خاتم النبیین» ختم نبوت، توسط پیامبر اسلام است و بر این اساس، پس از رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله، ادعای نبوت از سوی هرکسی باطل خواهد بود.

17. عقل فطری و پیراسته از خرافات و موهومات، اگرچه خود منبعی از دریافت اراده تشریعی خداوند و فهم مشیت او است، اما توان آن برای فهم همه معارف و تشخیص همه آموز‌های دین کافی نیست. خداوند وحی را همکار و مددکار عقل قرار داد تا در مسائلی که عقل، توان فهم آن را ندارد، به کمک انسان‌ها بیاید. عقل‎بسندگی، موجب سیطره جهل می‌شود. نگاهی به صحنه جهان به خوبی نشان می‌دهد که انسان منهای وحی، جز نهیلیسم، ظلم افسارگسیخته و سیطره ماشین بر انسان، دستاوردی نداشته است. تکنولوژی، راهبر و راهنمای بشر نیست؛ بلکه ابزاری است که می‌بایست توسط بشر راهبری شود؛ متأسفانه این واقعیت تلخ وجود دارد که امروزه بشر به جای رهبری تکنولوژی، آن را بر خود امیر و خود را ذلیل آن کرده است!

18. برای هرامتی پیامبری بوده است. مردم، از عصر نزول قرآن تا روز قیامت، امت آخرین پیامبرند؛ نهاد فقاهت که توسط قرآن تأسیس شده، در واقع، امتداد نبوت تا روز قیامت است. بنابر این عالمان راستین و درستکردار امت اسلامی، جانشینان پیامبر در تعلّم و تعلیم دین‌اند و تبعیت از آنان در فهم و عمل بدین لازم و واجب است.

 


[1] . «وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون‏»: مؤمنان همگى نتوانند سفر كنند، چرا از هر گروه از ايشان دسته‏اى سفر نكنند تا در كار دين، دانش اندوزند، و چون بازگشتند قوم خويش را بيم دهند، شايد آنان بترسند.

[2] . «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ»: همانا دين نزد خدا تنها اسلام است، و اهل كتاب در آن اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه به حقانيت آن يقين داشتند و خصومتى كه در بين خود داشتند وادار به اختلافشان كرد و كسى كه به آيات خدا.

[3] . «... وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون»: ...‏ و اين قرآن را بتو نازل كرديم تا براى مردم آنچه را به ايشان نازل شده بيان كنى شايد انديشه كنند.

[4] . قَالَ رسول الله صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ »: رسول اكرم صلّى اللّٰه عليه و اله فرمود همانا من دو چيز گرانبها در ميان شما مى‌گذارم كه اگر شما بر آن دو چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد بعد از من يكى كتاب خدا و ديگرى فرزندان منست اين دو از هم جدا نميشوند تا اينكه بر من وارد شوند در كنار حوض. (ارشاد القلوب دیلمی، حدیث 292684)

[5] . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي اَلْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:  «إِنَّ اَلْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ ذَاكَ أَنَّ اَلْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لاَ دِينَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ فَإِنَّ فِينَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ فِي كُلِّ خَلَفٍ عُدُولاً يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ اَلْغَالِينَ وَ اِنْتِحَالَ اَلْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ اَلْجَاهِلِينَ»: امام صادق فرمود: دانشمندان وارثان پيمبرانند براى اينكه پيمبران پول طلا و نقره بارث نگذارند و تنها احاديثى از احاديثشان بجاى گذارند هر كه از آن احاديث برگيرد بهرۀ بسيارى برگرفته است. پس نيكو بنگريد كه اين علم خود را از كه ميگيريد، زيرا در خاندان ما اهل بيت در هر عصر جانشينان عادلى هستند كه تغيير دادن غاليان و بخود بستگى خرابكاران و بد معنى كردن نادانان را از دين برميدارند. (کافی، ج 1، ص 39)

[6]. «... ومااختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ماجائتهم البینات بغیاً بینهم ...» (بقره: 231).

[7]. «یا ایهاالذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم ...: (نساء: 59).

[8]. «الذین ان مکناهم فی الارض اقمواالصلوه و اتوا الزکات و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور» (حج: 41).

[9]. «اتبعوا من لایسئلکم اجرا و هم مهتدون» (یس: 21).

 

اطلاعات مطلب

تاریخ انتشار
15 اردیبهشت 04
بازدید
۱۲۱
گفت‌وگو

دیدگاه کاربران

برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.

امواج آلوده | انحصارگرایی روحانیت | پایگاه پاسخ به شبهات