چرا گفته میشود حوزه و روحانیت از دولت باید جدا باشد؟
استقلال حوزه و روحانیت از دولت

نهاد حوزه و دولت نیز دو نهاد مستقل میباشند ولی این استقلال به معنای عدم ارتباط و تعامل نداشتن با یکدیگر نیست و حوزه و روحانیت و دولت اسلامی با توجه به اهداف و وظایف مشترکی که بر عهده دارند، با یکدیگر در تعامل و همکاری هستند و هر دو نهاد خود را نسبت به حمایت از نهاد دیگر موظف میداند.
پرسش
پاسخ
استقلال در مقابل وابستگی است. معنای استقلال حوزه از دولت یعنی حوزه و روحانیت نهادی وابسته به دولت نیست و یک نهاد مستقل محسوب میگردد که در ساختار تشکیلاتی، برنامهریزی، سیاستگذاری، جهتگیری، مسائل مالی و به طور کلی مسائل مربوط به شیوۀ اداره آن، وابسته به دولت نبوده و در هیچکدام از این مسائل خط مشی خود را از دولت نمیگیرد و به طور مستقل عمل میکند. ازاینرو هرچند نظام و دولت، نظام و دولت اسلامی است و بر پایه ولایت فقیه استوار شده اما بدان معنا نیست که حوزه و روحانیت از استقلال خود چشمپوشی کرده و پیرو دولت شده و اداره امور خویش را به آن سپرده، به نهاد دولتی تبدیل شود، بلکه حوزه و روحانیت نهادی مستقل و جدای از دولت میباشد که در ترسیم خط مشیها و تصمیمات و شیوه اداره مستقل میباشد و ضمن حفظ استقلال بر اساس وظیفه و مسئولیت خویش در برابر دولت عمل میکند و با توجه به اسلامی بودن دولت، خود را موظف به حمایت و پشتیبانی از آن دانسته و با آن همکاری مینماید. البته روشن است حمایت و پشتیبانی مطلق نبوده و مشروط به رعایت موازین و حدود شرعی است و در صورت بیتوجهی و رعایت نکردن موازین توسط هر بخشی از نظام، حوزه و روحانیت به وظیفه نظارتی خویش در قالب امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت عمل نموده و در جهت اصلاح نارسائیها تلاش میکند. ازاینرو نباید تصور کرد حاکمیت نظام اسلامی و ولایت فقیه موجب میشود حوزه و روحانیت از استقلال خود چشم پوشیده و اختیار اداره امور خویش را به دولت بسپارند همانطور که حاکمیت نظام اسلامی و ولایت فقیه سبب نمیشود حوزه و روحانیت به وظیفه نظارتی خویش عمل نکرده و در برابر انحرافات و کجرویهای دستگاههای مختلف تنها به دلیل اسلامی بودن نظام و حاکمیت ولی فقیه، سکوت اختیار نماید.
حوزه و روحانیت سرباز و نگهبان دین است و خود را در برابر آن مسئول میداند و در برابر انحرافات و کجرویها نمیتواند ساکت بنشیند. برپایی نظام اسلامی و حاکمیت ولی فقیه، این مسئولیت را از دوش او برنمیدارد.
بنابراین، استقلال در برابر فقدان استقلال و وابستگی قرار دارد، نه در مقابل تعامل و ارتباط. با تعامل، ارتباط و همکاری منافات نداشته و به معنای ارتباط نداشتن نمیباشد و دو نهاد مستقل در عین استقلال میتوانند بر پایه اهداف، خط مشیها و مسئولیتهای مشترک با یکدیگر ارتباط و همکاری مناسب داشته باشند، به عنوان نمونه نهاد خانواده و نهاد مدرسه دو نهاد کاملاً مستقل هستند ولی این استقلال به معنای ارتباط نداشتن آنها نبوده و هر دو نهاد با یکدیگر در تعامل هستند، و این تعامل و ارتباط نقش مهمی در رشد علمی و عملی افراد و جامعه پذیری آنان خواهد داشت.
نهاد حوزه و دولت نیز دو نهاد مستقل میباشند ولی این استقلال به معنای عدم ارتباط و تعامل نداشتن با یکدیگر نیست و حوزه و روحانیت و دولت اسلامی با توجه به اهداف و وظایف مشترکی که بر عهده دارند، با یکدیگر در تعامل و همکاری هستند و هر دو نهاد خود را نسبت به حمایت از نهاد دیگر موظف میداند.
نظام مرهون مجاهدتها و تلاشهای حوزه و روحانیت بوده و نمیتواند نسبت به آن بیاعتنا باشد و حوزه و روحانیت نیز که برای برپایی نظام اسلامی و اجرای احکام اسلامی تلاش کردهاند، نمیتوانند از نظام اسلامی فاصله گرفته و آن را در رسیدن به اهداف و آرمانهای مقدسی (که برگرفته از مبانی و اصول اسلامی است) یاری نکنند چه اینکه در این صورت به وظیفه و مسئولیت خویش عمل نکردهاند. مقام معظم رهبری در این باره فرمودند:
«حوزههاى علميه هميشه در طول تاريخ مستقل بودند؛ نه فقط در دوران حكومتهاى معارض با تشيع، بلكه حتّى در دوران حكومتهاى شيعى. يعنى آن وقتى كه صفويه در رأس كار قرار گرفتند و علماى بزرگى مثل محقق كركى و پدر شيخ بهائى و بزرگان زيادى به ايران آمدند و در مناصب گوناگون دينى قرار گرفتند، هرگز اين علما و شاگردان و تربيت شدگان آنها مقهور سياست صفويه نشدند و در اختيار آنها قرار نگرفتند. بله، كمك مي كردند، همكارى مي كردند، از آنها تعريف و تجليل ميكردند؛ اما در قبضه آنها نبودند، به اختيار آنها نبودند. در بخشى از دوران قاجاريه هم همين جور بود. كاشفالغطاء1 آن عالم بزرگ به ايران آمد و كتاب «كشف الغطاء» را نوشت. كاشفالغطاء آدمى نبود كه توى مشت فتحعلىشاه و امثال فتحعلىشاه قرار بگيرد؛ آنها مستقل بودند. ميرزاى قمى در منزل خود در قم مورد احترام و تجليل پادشاه زمان خودش قرار مي گيرد؛ اما زير بار خواسته او نميرود. آنها اصرار داشتند آنچه را كه ميخواهند، ميرزا فتوا بدهد؛ اما ميرزا قبول نكرد، زير بار نرفت. روحانيت شيعه هميشه اين جور بوده، هميشه مستقل بوده، هرگز در قبضه قدرتها قرار نگرفته است؛ امروز هم همينجور است، بعد از اين هم بايد همينجور باشد و به توفيق الهى همين جور خواهد بود… وابستگى غير از حمايت است، غير از همكارى است.»[1]
[1]. بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم، 29/7/1389.
اطلاعات مطلب
- منبع
- مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات (حوزههای علمیه)
- تاریخ انتشار
- 17 اردیبهشت 04
- بازدید
- ۱۶۲
استقلال حوزه و روحانیت از دولت
- نشان کردن
پرسش
چرا گفته میشود حوزه و روحانیت از دولت باید جدا باشد؟
پاسخ
استقلال در مقابل وابستگی است. معنای استقلال حوزه از دولت یعنی حوزه و روحانیت نهادی وابسته به دولت نیست و یک نهاد مستقل محسوب میگردد که در ساختار تشکیلاتی، برنامهریزی، سیاستگذاری، جهتگیری، مسائل مالی و به طور کلی مسائل مربوط به شیوۀ اداره آن، وابسته به دولت نبوده و در هیچکدام از این مسائل خط مشی خود را از دولت نمیگیرد و به طور مستقل عمل میکند. ازاینرو هرچند نظام و دولت، نظام و دولت اسلامی است و بر پایه ولایت فقیه استوار شده اما بدان معنا نیست که حوزه و روحانیت از استقلال خود چشمپوشی کرده و پیرو دولت شده و اداره امور خویش را به آن سپرده، به نهاد دولتی تبدیل شود، بلکه حوزه و روحانیت نهادی مستقل و جدای از دولت میباشد که در ترسیم خط مشیها و تصمیمات و شیوه اداره مستقل میباشد و ضمن حفظ استقلال بر اساس وظیفه و مسئولیت خویش در برابر دولت عمل میکند و با توجه به اسلامی بودن دولت، خود را موظف به حمایت و پشتیبانی از آن دانسته و با آن همکاری مینماید. البته روشن است حمایت و پشتیبانی مطلق نبوده و مشروط به رعایت موازین و حدود شرعی است و در صورت بیتوجهی و رعایت نکردن موازین توسط هر بخشی از نظام، حوزه و روحانیت به وظیفه نظارتی خویش در قالب امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت عمل نموده و در جهت اصلاح نارسائیها تلاش میکند. ازاینرو نباید تصور کرد حاکمیت نظام اسلامی و ولایت فقیه موجب میشود حوزه و روحانیت از استقلال خود چشم پوشیده و اختیار اداره امور خویش را به دولت بسپارند همانطور که حاکمیت نظام اسلامی و ولایت فقیه سبب نمیشود حوزه و روحانیت به وظیفه نظارتی خویش عمل نکرده و در برابر انحرافات و کجرویهای دستگاههای مختلف تنها به دلیل اسلامی بودن نظام و حاکمیت ولی فقیه، سکوت اختیار نماید.
حوزه و روحانیت سرباز و نگهبان دین است و خود را در برابر آن مسئول میداند و در برابر انحرافات و کجرویها نمیتواند ساکت بنشیند. برپایی نظام اسلامی و حاکمیت ولی فقیه، این مسئولیت را از دوش او برنمیدارد.
بنابراین، استقلال در برابر فقدان استقلال و وابستگی قرار دارد، نه در مقابل تعامل و ارتباط. با تعامل، ارتباط و همکاری منافات نداشته و به معنای ارتباط نداشتن نمیباشد و دو نهاد مستقل در عین استقلال میتوانند بر پایه اهداف، خط مشیها و مسئولیتهای مشترک با یکدیگر ارتباط و همکاری مناسب داشته باشند، به عنوان نمونه نهاد خانواده و نهاد مدرسه دو نهاد کاملاً مستقل هستند ولی این استقلال به معنای ارتباط نداشتن آنها نبوده و هر دو نهاد با یکدیگر در تعامل هستند، و این تعامل و ارتباط نقش مهمی در رشد علمی و عملی افراد و جامعه پذیری آنان خواهد داشت.
نهاد حوزه و دولت نیز دو نهاد مستقل میباشند ولی این استقلال به معنای عدم ارتباط و تعامل نداشتن با یکدیگر نیست و حوزه و روحانیت و دولت اسلامی با توجه به اهداف و وظایف مشترکی که بر عهده دارند، با یکدیگر در تعامل و همکاری هستند و هر دو نهاد خود را نسبت به حمایت از نهاد دیگر موظف میداند.
نظام مرهون مجاهدتها و تلاشهای حوزه و روحانیت بوده و نمیتواند نسبت به آن بیاعتنا باشد و حوزه و روحانیت نیز که برای برپایی نظام اسلامی و اجرای احکام اسلامی تلاش کردهاند، نمیتوانند از نظام اسلامی فاصله گرفته و آن را در رسیدن به اهداف و آرمانهای مقدسی (که برگرفته از مبانی و اصول اسلامی است) یاری نکنند چه اینکه در این صورت به وظیفه و مسئولیت خویش عمل نکردهاند. مقام معظم رهبری در این باره فرمودند:
«حوزههاى علميه هميشه در طول تاريخ مستقل بودند؛ نه فقط در دوران حكومتهاى معارض با تشيع، بلكه حتّى در دوران حكومتهاى شيعى. يعنى آن وقتى كه صفويه در رأس كار قرار گرفتند و علماى بزرگى مثل محقق كركى و پدر شيخ بهائى و بزرگان زيادى به ايران آمدند و در مناصب گوناگون دينى قرار گرفتند، هرگز اين علما و شاگردان و تربيت شدگان آنها مقهور سياست صفويه نشدند و در اختيار آنها قرار نگرفتند. بله، كمك مي كردند، همكارى مي كردند، از آنها تعريف و تجليل ميكردند؛ اما در قبضه آنها نبودند، به اختيار آنها نبودند. در بخشى از دوران قاجاريه هم همين جور بود. كاشفالغطاء1 آن عالم بزرگ به ايران آمد و كتاب «كشف الغطاء» را نوشت. كاشفالغطاء آدمى نبود كه توى مشت فتحعلىشاه و امثال فتحعلىشاه قرار بگيرد؛ آنها مستقل بودند. ميرزاى قمى در منزل خود در قم مورد احترام و تجليل پادشاه زمان خودش قرار مي گيرد؛ اما زير بار خواسته او نميرود. آنها اصرار داشتند آنچه را كه ميخواهند، ميرزا فتوا بدهد؛ اما ميرزا قبول نكرد، زير بار نرفت. روحانيت شيعه هميشه اين جور بوده، هميشه مستقل بوده، هرگز در قبضه قدرتها قرار نگرفته است؛ امروز هم همينجور است، بعد از اين هم بايد همينجور باشد و به توفيق الهى همين جور خواهد بود… وابستگى غير از حمايت است، غير از همكارى است.»[1]
[1]. بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم، 29/7/1389.
اطلاعات مطلب
- منبع
- مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات (حوزههای علمیه)
- تاریخ انتشار
- 17 اردیبهشت 04
- بازدید
- ۱۶۲
دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.