دانش زبان شناسي و کاربرد آن در مطالعات قرآني را بنويسيد.

  • نشان کردن
؟
متن کاربر

پرسش

دانش زبان شناسي و کاربرد آن در مطالعات قرآني را بنويسيد.

پاسخ کارشناسی

پاسخ

تعريف زبان و زبان شناسي

زبان پديده اي ايستا (Static) نيست؛ بلكه در بستر جامعه و تاريخ شكل مي گيرد و پيشرفت مي كند. زبان مقوله اي اجتماعي است و ماهيت تاريخي دارد. زبان در پيوند تنگاتنگ با ابعاد ديگر زندگي اجتماعي، چون فرهنگ، دانش و دين است. زبان يك موجود اندام وار (Organic) است كه داراي ابزار و آلات و ادوات مختلفي است و همانند انسان كه داراي دست، پا، چشم، گوش و ... است و همه اين اعضاء در قالب يك نظام با يكديگر در تعامل هستند و هدف و كاركردي را ايفا مي كنند. زبان داراي اعضا و ساختار سازه اي، واجي، دستوري، معنايي، ريشه اي و ... است و تمام اين ساختارها، ساختارهاي مستقل از هم نيستند، بلكه همانند اعضاي بدن انسان هستند كه در قالب يك واحد عمل مي كنند (ن. ک. به: Hayes؛ هال، 1350، و باطني ، 1364 ش).

زبان يك مقوله ثابت نيست كه در يك دوره پديد آيد و به همان شكل بماند. طرز برداشت بسياري از زبان شناسان كهن در ادبيات عرب اين بوده كه زبان مقوله اي ثابت است. اين موضوع با عنوان توقيفي بودن يا اصطلاحي بودن زبان در منابع كهن ادبي و اصول فقه بحث شده است. پيروان نظريه توقيفي بر اين باورند كه زبان از سوي واضعي مشخص بنا نهاده شده است و به همان شكل به نسل هاي بعد منتقل مي شود. پيروان نظريه اصطلاحي آن را پديده اي صرفاً قراردادي مي شمرند كه تنها تابع قرارداد عمومي مردم و تحولات آن است (ن. ك. به: زبيدي، 1994م، ج 1، ص53ـ 54). افسانه «يعرب بن قحطان» به روشني طرز برداشت زبان شناسان كهن زبان عربي را بيان مي كند. طبق اين داستان از او به عنوان واضع زبان عربي ياد مي شود و در برخي منابع ديگر هم از واضعان ديگري چون اسماعيل ياد شده است و بسياري از اديبان نيز بر اين باورند كه خدا زبان عربي را به طور مستقيم وضع كرد و زبان هاي ديگر از آن ريشه گرفتند (ن. ك. به: ابن منظور، 1405ق، ج1، ص587؛ زبيدي، 1994، ج2، ص223، ذيل ماده عرب). بسياري از قواعد زباني در دانش صرف، نحو و ديگر علوم ادبي سنتي بر مبناي همين اسطوره و افسانه ساخته شده است. اگرچه بسياري از اديبان از اين داستان ياد نكرده و درباره آن نظر نداده اند؛ اما احياناً ناخودآگاه در مقام بيان قواعد و پژوهش در حوزه زبان، بر مبناي چنين تصوري عمل كرده اند (براي نمونه ن. ك. به: سيوطي، 1998م، 29ـ 30).

زبان در زبان شناسي ماهيت كاملاً تاريخي دارد؛ در قالب تاريخ زاييده و بزرگ مي شود. دوره نوزادي، كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي و پيري و مرگ دارد، حتي ممكن است دچار تناسخ هم بشود و بعد از مرگ دوباره در قالب پيكره اي جديد ظاهر شود. ممكن است يك واژه در معناي واژه ديگري ظاهر شود و يا به طور كلي معناي پيشين خود را از دست بدهد، و به اصطلاح دچار انسلاخ شود و معناي ديگري دريافت كند.

دانش زبان شناسي يك دانش صد در صد تجربي دانسته مي شود و براي هر ادعايي كه بخواهد بيان كند، حتماً مدرك تجربي و مستند ارائه می­دهد. اگر اين كلمه در ابتدا اين بوده و بعد به آن كلمه تبديل شده، براساس چه مدركي و سندي اين كار صورت گرفته و در كدام منطقه و در كدام دوره زماني و توسط چه واسطه ها و كاتاليزورهايي صورت گرفته است؟ در تك تك اين موارد بايد مستند تجربي، مادي و محسوس ارائه شود. زبان شناسي هيچ گونه تحليل انتزاعي و ذهني را درباره پديده هاي زباني به رسميت نمي شناسد و از اين جهت در چالش با علوم ادبي سنتي است كه گاه تحليل هاي فراوان و مفصلي در بيان سير تحولات واژه و موضوعات ديگر زباني ارايه مي دهند كه هيچ يك مستند تاريخي و تجربي ندارد و برآمده از تخيلات اديبان هستند (ن. ک: به: Hayes, 28 - 35). نمونه اين نوع تخيلات را مي توان در كتاب مختصر شرح امثله مشاهده كرد.

از لحاظ تاريخي اين مشكلي كه در حوزه زبان شناسي سنتي ادبيات عرب پديد آمده به نوعي متأثر از ورود منطق يوناني و يوناني زده شدن صرف و نحو عربي است كه سعي كردند در حوزه زبان هم بر مبناي جزميات، قطعيات و بر مبناي تعدادي اصول ثابت، اظهار نظر و تصميم گيري كنند (براي آگاهي بيشتر ن. ك. به: لانغاد، 2000م، 219ـ 318). اين يك درآمد كلي در ارتباط با زبان و تفاوتي كه زبان شناسي معاصر با زبان شناسي كهن دارد، مي باشد. زبان شناسي معاصر هيچ پيش فرض غير محسوس و غير مادي در تحليل زبان را معتبر نمي داند.

معرفي مهم ترين مكاتب زبان شناسي

زبان شناسي نوين در طول عمر نه چندان دراز خود مكاتب چندي را به خود ديده است. در اين بخش از مقاله نگاهي گذرا به مهم ترين آنها خواهيم افكند.

زبان شناسي ساختارگرا: دوسوسور (د 1923) بنيانگذار زبان شناسي نوين به شمار مي رود كه رهيافت جديدي در دانش مطالعه زبان پايه گذارد. مهم ترين اثر او كتاب «دروسي در زبان شناسي عمومي» است كه آقاي كورش صفوي به زبان فارسي برگردانده است. او رهيافتي ساختارگرايانه به زبان دارد. سوسور با تفكيك زبان (Long) از گفتار (Parol) به نوعي آغازگر ساختارگرايي به شمار مي آيد. لانگ جنبه نظام يافته زبان است كه پيش از فرد وجود دارد و افراد در سخن گفتن تابع آن هستند و پارول همان جنبه فردي زبان است كه به صورت گفتار ظاهر مي شود. در سطح لانگ با دو زنجيره موازي از دال و مدلول ها مواجه هستيم كه هر دو بر مبناي تفاوت ساخته و گسترش يافته اند، اما يكي بر مبناي تفاوت هاي آوايي و ديگري بر مبناي تفاوت هاي انديشگي. ساختارگرايان بر اساس همين طرز تفكر، خود را در برابر سامانه به نسبت ثابتي مي ديدند كه به دليل نياز گويندگان به ارتباط و انتقال مفاهيم، وحدتي از معنا را در خود حفظ مي كند. سوسور به زبان ـ به مثابه يك نظام كلي متمايز از واقعيت بيروني ـ كليتي خودبسند بخشيده بود، اما از سوي ديگر ماهيت دو لايه اي زبان كه هر دو لايه آن متحركند اين انسجام را فرو مي پاشند. (ويدوسون، 1377ش، 157ـ 166. براي آگاهي بيشتر درباره زبانشناسي ساختارگرا: ن. ك. به: سوسور، 1378ش).

مردم شناسی و زبان شناسي: وايسگربر (د 1985) از زبان شناسان معروف آلماني است كه به طور خاص بر لزوم تعامل بين زبان شناسي و مردم شناسي تأكيد كرد و بنيانگذار مكتب بن در زبان شناسي به شمار مي رود. وي متاثر از ويلهلم فن هومبولت (د 1835) است كه درباره وحدت زبان و انديشه مطالعاتي انجام داده است. وايسگربر بر اين باور بود كه هر زباني داراي جهان بيني ويژه خود است. متكلمان به هر زبان، صرفاً اين گونه نيست كه يك زبان را انتخاب و به آن تكلم مي كنند، بلكه اين زبان در وراي پيشينه خود، نوعي جهان بيني دارد. نوع نگاه فارس زبانها، عرب زبانها و ... به جهان، انسان، هستي، خدا، مرگ، زن و ... متفاوت است و چون آگاهي ها متفاوت است، به طور طبيعي زبان ها نيز گوناگون مي شوند. تفاوت زبان ها، تنها بر اين مبنا نيست كه شيوه تلفظ ها فرق مي كنند؛ بلكه اختلاف اصلي زبان ها در عمق جهان بيني متكلمان آن ريشه دارد (ن. ك. به: سلمانيان؛ براي آگاهي بيشتر: باطني، 1374ش) وايسگربر از اين جهان بيني به روح زبان تعبير مي كند و زبان را در پيوند تنگاتنگ با انديشه و احساس و زندگي اجتماعي مي شمرد. وي در توضيح نظريه خود از چهار مرحله ياد مي كند كه زبان با عبور از آنها پديد آمده و گسترش مي يابد:

جهان خارج (آن چه هست) ـ روح زبان (آن چه مشتركاً احساس مي شود) ـ نظام معنايي (آن چه مشتركاً فهميده مي شود) ـ نظام لفظي (آن چه مشتركاً گفته مي شود).

زبان شناسي همگاني: «نوآم چامسكي» زبان شناس معروف آمريكايي، بنيانگذار اين مكتب به شمار مي رود و بعد از وي افرادي مانند «كاتز» و «رودوف» از چهره هاي سرشناس اين مكتب هستند. مكتب زبان شناسي همگاني بر اين باور است كه زبان داراي يك ماهيت كاملاً واحد است و همه زبان ها از يك منطق پيروي مي كنند. پس اين مكتب را از اين جهت مي توان در برابر مكتب بن قرار داد. وايسگربر سعي داشت، بين زبان ها مرز فرهنگي و تمدني كاملاً مشخصي ايجاد كند و زبان ها را مستقل از هم تحليل نمايد. در نتيجه امكان تحليل يك پديده زباني فارغ از نوع زبان آن وجود ندارد. در مقابل «نوآم چامسكي» تأكيد دارد كه زبان پديده اي كاملاً واحد است و بايد به دنبال مطالعه قواعد عمومي زبان جهت دستيابي به منطق واحد آن باشيم. نظريات و مباني «نوآم چامسكي» در دانش ترجمه و توليد مترجمهاي ماشيني كاربرد فراواني داشته است (براي آگاهي بيشتر درباره زبان شناسي همگاني، ن. ك. به: اچسون، 1370ش و درباره ديدگاه زبان شناسي چامسكي: چامسكي، 1384ش؛ سازمند، 1383ش؛ اسميت، 1367ش).

نظريات اين مكتب در قاعده­مندي ترجمه قرآن نيز كارآيي فراواني مي تواند داشته باشد كه متاسفانه تاكنون مورد توجه مترجمان قرآن قرار نگرفته است. يكي از ويژگي هاي مهم اين مکتب و نيز تا حدودي زبان شناسي ساختارگرا آن است كه قرآن فارغ از عربي بودن مطالعه مي شود و توجه چنداني به جنبه هاي قومي و نژادي نمي شود. اين نگرش براي نژادهاي غير عرب جذاب است و به تقويت بعد جهاني قرآن مي انجامد و مفيد مي باشد.

مكاتب ديگري چون مكتب زبان شناسي كاربردي در انگلستان (ن. ک. به: Firth, 1970) نيز وجود دارند كه پرداختن به آنها به خروج از موضوع مورد بحث مي انجامد. از اين روي به اين گزارش كوتاه از مكاتب و نظريات زبان شناسي بسنده مي شود.

شاخه هاي زبان شناسي

زبان شناسي چند شاخه دارد كه برخي رشته علمي مستقل اند و هر يك كاربرد ويژه خود را در مطالعات قرآني دارند.

1. آواشناسي: دانش «Phonetics» به مطالعه صورت مادي زبان مي پردازد و چگونگي توليد صدا با اندام هاي صوتي انسان را مطالعه مي كند. دانش مشابه آن در حوزه دانش هاي سنتي ما دانش «مخارج الاصوات» است كه كاربرد فراوان در علم تجويد دارد. مخارج الاصوات در تجويد تفاوت روشني با آواشناسي دارد. پيشرفت علوم در بسياري از زمينه ها مانند فيزيولوژي و آناتومي بدن اين امكان را در اختيار آواشناسان قرار داد كه بتوانند مخارج حروف را به شكل دقيق و علمي، تعيين كنند. آنان براي توصيف هر آوا، آن را به صورت مجموعه اي از ويژگي هاي مشخص مانند: واكه اي، رهش، قدامي، تيغه اي و ... تجزيه كرده اند كه تركيب آنها سازنده آواي مورد نظر مي باشد. (براي آگاهي بيشتر ن. ك. به: حق شناس، 1369ش؛ هايمن، 1368ش؛ يارمحمدي، 1364ش) مخارج در تجويد بسيار محدود و غير دقيق توصيف مي شوند. از اين روي آواشناسي مي تواند به ساماندهي و بازسازي دانش تجويد ياري رساند و آموزش قرآن را تا اندازه زيادي آسان، سريع و دقيق سازد.

2. نحوشناسي: دانش «Syntax» به دستور زبان مي پردازد. زبان شناس نحوي در پي استخراج قواعد دستور زبان و تدوين آن به صورت يك نظام است و تلاش پيوسته براي آسان سازي روش يادگيري اين قواعد دارد. دانش نحو در زبان شناسي كاملاً جنبه تجربي دارد و پيوسته در حال تغيير است، در حالي كه نحو عربي قرنهاست پيشرفتي به خود نديده است و نظامي را كه سيبويه نزديك به هزار سال پيش در «الكتاب» استخراج نموده، هنوز معتبر مي داند و نحو عربي بر همان مبنا استوار است. نظام نحو عربي افزون بر ركود و تحول گريزي، از مشكل جدي ديگري رنج مي برد. بخش هاي فراواني از اين دانش نه بر پايه مطالعات تجربي زبان كه بر پايه تفكرات انتزاعي در زبان ساخته و تدوين شده است. نحو يك مجموعه نظام مند و امري حقيقي ـ نه اعتباري ـ است. نحو بايد كشف و شناسايي شود، نه ساخته و پرداخته. نحوشناسان خود را مكتشف ـ نه مخترع ـ مي دانند. دستور هر زباني درون ساختار آن قرار دارد همه ما ناخودآگاه از دوران نوزادي آن را فراگرفته ايم و بر مبناي آن تكلم مي كنيم؛ بدون آن كه دقيقاً بدانيم چه كاري انجام مي دهيم (براي آگاهي بيشتر از مباني نحو جديد ن. ك. به: باطني، 1379ش).

تقسيم افعال، نمونه بارز نگرش انتزاعي در نحو است. افعال در فارسي و انگليسي بر سه قسم گذشته، حال و آينده تقسيم مي شوند كه عامل زمان، مبناي تقسيم است. افعال در زبان عربي بر سه فعل ماضي، مضارع و امر تقسيم مي شوند. تقسيمي كه در زبان عربي به كار مي رود، نامتوازن و ناسازگار با واقعيت زبان است. دو گونه نخست افعال بر مبناي عامل زمان تقسيم شده و تقسيم امر و غير امر بر مبناي اخباري و انشايي بودن تقسيم شده است. ريشه اين اشكال به اين بر مي گردد كه دستور زبان را به شكل نظام يكپارچه در نظر نگرفته اند. افزون بر آن در بسياري از موارد افعال ماضي و مضارع در معنايي غير از زمان مخصوص به آنها به كار مي روند. براي نمونه فعل ماضي در بسياري از كاربردهاي خود صرفاً به قطعيت و ترديدناپذيري وقوع يك حادثه فرا زماني آن اشاره دارد. نمونه هاي اين نوع افعال در قرآن فراوان ديده مي شود كه معمولا دستورپژوهان و مفسران در توجيه آن به زحمت فراوان افتاده اند. در واقع تقسيم افعال بر مبناي زمان، امري الزامي و تغيير نشدني نيست و چه بسا بتوان تقسيم هاي ديگري، متناسب با ساختار دستوري زبان عربي، پيشنهاد كرد (براي آگاهي بيشتر ن. ك. به: معموري، 1386)

آشنايي با نحو در زبان شناسي نوين به پيشرفت و گسترش نحو عربي انجاميده و افزون بر آن در ترجمه قرآن نيز نقش مهمي ايفا كرده است، زيرا يكي از مشكلات ترجمه، شناسايي و تحليل درست نقش هر كلمه و يافتن معادل دقيق آن در زبان مقصد است.

3. كاربردشناسي: دانش (Pragmatism) به كاربرد زبان و ارتباط آن با ابعاد مختلف زندگي بشر مي پردازد. براي مثال از جمله زير مي توان دو برداشت متفاوت كرد:

«تنبيه حسن، بي مورد بود» مي توان در يك جا حسن را فاعل در نظر گرفت و در جاي ديگر حسن را مفعول خواند.

دانش كاربرد شناسي، به شكل مشخص روي چنين مواردي كار مي كند كه البته چنين مواردي در زبان بسيار زياد است. (براي آگاهي بيشتر ن. ك. به: يول، 1385ش). دانش كاربردشناسي در تحليل آيات متشابه و نيز آيات مشتبهات مي تواند سودمند واقع شود، زيرا تشابه خيلي از آياتي كه آنها را متشابه مي دانيم، ناشي از وجود پيچيدگي معنايي نيست؛ بلكه ناشي از وجود يك ساختار مشخص است كه امكان فهم بيش از يك معنا در آن وجود دارد. كاربردشناسي با تحليل بافت دروني و بيروني متن و جايگاه قرارگيري عبارت مورد نظر درون متن به حل اين نوع مشكلات زباني ياري مي رساند.

4. زبان شناسي تاريخي: سير تاريخي پيدايش زبان و سير گسترش آن را مطالعه مي كند. زبان يك پديده پويا (Dynamic) و نه ايستا (Static) است. بنابراين ساختارهاي گوناگون آن ممكن است در طول تاريخ دگرگون شود و ساختاري به جاي ساختار ديگر بنشيند. شناسايي اين تحولات در فهم متون كهن نقش و اهميت فراواني دارد (براي آگاهي بيشتر ن. ك. به: آرلاتو، 1373ش، ص11ـ 34).

براي نمونه به ساختار «ي» نسبت در قرآن اشاره مي كنيم. موارد كاربرد اين ساختار در قرآن كمتر از تعداد انگشتان يك دست است؛ اما امروزه در زبان عربي، استفاده از «ي» نسبت بسيار زياد است. بنابراين در اينجا يك تفاوت آشكار مشاهده مي شود و زبان دچار دگرگوني شده است. ساختاري كه قبلاً به كار نمي رفت، اكنون فراوان به كار مي رود. زبان شناسان تاريخي در اين موضوع به اين مسئله مي پردازند كه اگر «ي» نسبت نبود، نياز به «ي» نسبت كه بود. پس عرب زبانان به جاي «ي» نسبت از چه چيزي استفاده مي كردند؟ جايگزين «ي» نسبت در قرآن «من بيانيه» است. به دليل اين كه ساختار متداول نبود، امكان استفاده از «ي» نسبت هم خيلي زياد در قرآن نبود. زبان شناسان تاريخي، تأثير زيادي در مطالعۀ دانش بلاغت و نقش مهمي در فهم و تفسير قرآن دارد. در حوزۀ نقد حديث و نقد قرائات نيز مؤثر است.

5. ريشه شناسي: دانش (Etymology) به شناخت ريشه هاي كلمات مي پردازد و معادل آن را در دانشهاي سنتي ادبيات عرب «علم الاشتقاق» است. ريشه شناسي مانند ديگر شاخه هاي زبان شناسي، دانشي كاملا تجربي است و ريشه واژگان را بر مبناي مستندات تاريخي استخراج مي كند و سير پيدايش و پيشرفت آنها تحليل مي شود. در ريشه شناسي تنها به سير دگرگوني هاي ريشه درون يك زبان بسنده نمي شود و پيشينه آن در زبانهاي ديگر نيز دنبال مي شود. معادل آن در علوم قرآني «معربات» يا به اصطلاح جديد «واژگان دخيل» است. ريشه شناسي تأثير بسيار زيادي در دانش مفردات قرآن و در پي آن در دانش تفسير دارد و ممكن است دانش تفسير كاملاً دگرگون سازد و به طور خاص در مفردات قرآن تأثير بگذارد و به واسطه مفردات، تأثير خود را در حوزۀ تفسير بگذارد. مطالعات به نسبت فراواني در حوزه ريشه شناسي واژگان قرآني هست كه متاسفانه تعداد كمي از آنها به فارسي برگردان شده است. كتاب واژگان دخيل آرتور جفري از معروف ترين منابع در اين حوزه است كه در كتابنامه آن نيز به منابع متعدد ديگري در اين موضوع مي توان دست يافت (براي آگاهي بيشتر از ريشه شناسي و كاربردهاي آن و برخي منابع مهم آن، ن. ك. به: معموري، 1384ش).

6. معناشناسي: دانش «Semantics» به پيدايش معنا و سير پيشرفت و دگرگوني هاي آن مي پردازد و روابط معنايي بين مفاهيم مختلف را شناسايي و شبكه اي از معاني مرتبط به هم را استخراج مي كند (ن. ك. به: صفوي، 1383، 5ـ 25؛ براي مطالعه بيشتر درباره معناشناسي؛ پالمر، 1366ش؛ شعيري، 1381ش). معناشناسي به ويژه در تفسير موضوعي قرآن نقش فراواني دارد؛ زيرا اين امكان را فراهم مي كند كه روابط معنايي مفاهيم مختلف قرآني را به شيوه اي روشمند استخراج كنيم و از اين روابط به نظريه اي در موضوع مورد بحث دست يابيم. كتاب «مفاهيم اخلاقي ديني در قرآن» ايزوتسو از نمونه هاي بارز اين نوع مطالعات است. نكته جالب توجه در اين كتاب آن است كه مفاهيم مختلف اخلاقي در قرآن در ضمن يك شبكه معنايي گسترده ديده شده اند كه ما را سرانجام به نظريه اي قرآني در موضوع نظام اخلاقي مي رساند. ويژگي مهم ديگر رهيافت معناشناسانه اين پژوهش آن است كه روابط معنايي بين مفاهيم قرآني بر اساس معيارهاي علمي قابل قبولي بر مبناي شناسايي روابطي چون جانشيني، هم نشيني، تضاد و ... استخراج شده اند و به ندرت به منابع لغوي بسنده شده است. يكي از مشكلات جدي منابع لغوي در زبان عربي، فاصله به نسبت دراز بين تاريخ تدوين آنها و عصر نزول قرآن است. اين فاصله كه دگرگوني هاي فراواني را در زبان عربي شاهد بوده است، موجب بي اعتمادي پژوهشگران به منابع لغوي مي شود. از اين روي اگر بتوان روشي معتبر در فهم روابط معنايي به كار گرفت كه در آن به خصوص منابع لغوي بسنده نشود، تحول و اعتبار بيشتري به مطالعات قرآني بخشيده خواهد شد.

جمع بندي و نتيجه گيري

در اين مقاله نگاهي گذرا به دانش زبان شناسي و مهم ترين مكاتب و شاخه هاي آن افكنده شد. اين دانش به رغم پيشينه نه چندان طولاني آن، تاثيرات فراواني بر مجموعه گسترده اي از دانش هاي قرآني گذاشته است. با اين وجود، مطالعات قرآني هنوز توجه كافي به اين دانش است و همين امر موجب شده است اين شاخه از علوم زمينه اي ناپيموده براي زبان شناسي باقي بماند. از اين روي نوآوري هاي فراواني در اين حوزه از مطالعات قرآني وجود دارد كه اميد مي رود در آينده نزديك شاهد آن باشيم.[1]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. آفرينش و رستاخيز: پژوهشي معني شناختي در ساخت جهان بيني قرآني، ماكينو، شينيا، انتشارات اميركبير، تهران، 1363.

2. آواشناسي، حق شناس، علي محمد، آگاه؛ 1369ش.

3. تاج العروس، زبيدي، محمد مرتضي، دارالفكر، بيروت، 1994م.

4. تاريخ مختصر زبان شناسي، رابينز، رابرت هنري، علي محمد حق شناس، نشر مركز، تهران، 1370ش.

5. چامسكي و انقلاب زبان شناسي، سازمند، علي حسين و رضا نيلي پور، نشر دانژه، تهران، 1383ش.

6. چهار گفتار درباره زبان، باطني، محمد رضا، آگاه، تهران، 1364ش.

7. خدا و انسان در قرآن، ايزوتسو، توشيهيكو، احمد آرام، شركت سهامي انتشار، تهران، 1381ش.

8. دارالكتاب العلميه، سيوطي، جلال الدين، بيروت، 1998م.

9. درآمدي بر زبان شناسي معاصر، اگرادي، آرونف و دابروسكي، علي درزي، تهران، انتشارات سمت، بي تا.

10. درآمد بر زبان شناسي تاريخي، آرلاتو، آنتوني، يحيي مدرسي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، تهران، 1373ش.

11. درآمدي بر آواشناسي، يارمحمدي، لطف الله، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1364ش.

12. درآمدي بر معني شناسي، صفوي، كورش، نشر سوره مهر، تهران، 1383ش.

13. درآمدي بر نشانه شناسي، دينه سن، آنه ماري، مظفر قهرمان، نشر پرسش، آبادان، 1380ش.

14. درآمدي بر كاربرد ريشه شناسي در مطالعات تاريخي، معموري، علي، نشريه كتيبه، ش سوم، آبان 1384ش.

15. دوره زبان شناسي عمومي، سوسور، فرديناند دو، كورش صفوي، هرمس، تهران، 1378ش.

16. راهنماي نظريه ادبي معاصر، ويدوسون، پيتر و رامان سلدن، عباس مخبر، ويرايش سوم، طرح نو، تهران، 1377ش.

17. زبان و انديشه، چامسكي، نوآم، كورش صفوي، نشر هرمس، تهران، 1384ش.

18. زبان و تفكر: مجموعه مقالات زبانشناسي، همو، 1374ش.

19. زبان و زبان شناسي، هال، رابرت، محمدرضا باطني، شركت سهامي كتاب هاي جيبي، چاپ اول، تهران، 1350ش.

20. زبان شناسي همگاني، اچسون، جين، حسين وثوقي، سازمان آموزش و انتشارات علوي، تهران، 1370ش.

21. زبان شناسي نوين: نتايج انقلاب چامسكي، اسميت، نيل و ديردري ويلسون، نشر آگاه، تهران، 1367ش.

22. العقل و فهم القرآن، حارث بن اسد محاسبي، دارالكندي، بي تاجا.

23. العين، خليل فراهيدي، دارالهجره، قم، 1409ق.

24. لسان العرب، ابن منظور، نشر ادب الحوزه، قم، 1405ق.

25. مباني معناشناسي نوين، شعيري، حميدرضا، انتشارات سمت، تهران، 1381ش.

26. مفاهيم اخلاقي ديني در قرآن، ايزوتسو، توشيهيكو، فريدون بدره اي، نشر فرزان روز، تهران، 1378ش.

27. مفردات غريب القرآن، راغب، دفتر نشر كتاب، بي تاجا.

28. مقايسه تطبيقي كاربردهاي فعل ماضي و مضارع در قرآن: با تكيه بر نمونه بقره، همو،

http://ali.mamouri.com/1386/04/04/p_3.html.

29. من القرآن الي الفلسفة، لانغاد، ژاك، وجيه اسعد، منشورات وزارة الثقافة، دمشق، 2000م.

30. نظام آوايي زبان: نظريه و تحليل، هايمن، لاري ام، يدالله ثمره، نشر فرهنگ معاصر، تهران، 1367ش.

31. نقد ادبي، شميسا، سيروس، انتشارات فردوس، تهران، 1381ش.

32. نگاهي تازه به دستور زبان، باطني، محمد رضا، آگاه، تهران، 1370ش.

33. نگاهي تازه به معني شناسي، پالمر، فرانك، كورش صفوي، سروش، 1366ش.

34. نگاهي گذرا به برخي نظريه هاي ترجمه، سلمانيان، فرهاد،

http://www.kkhec.ac.ir/klf/3ev6gnfk.doc

35. كاربردشناسي زبان، يول، جورج، محمد عموزاده مهديرجي و منوچهر توانگر، انتشارات سمت، تهران، 1385ش.

36. Ancyclopedia Britannica, online edition.

37. Firth, J.R, The Tongues of men, Oxford University Press, London, 1970.

38. Hayes, Curtis & other, ABC's of Languages & Linguistics,

انتشارات اخگر، تهران، 1373ش.

39. Oxford advanced learner's dictionary, by A.S. Hornsby, Oxford University Press, London, 2005.

 

 

[1]. ر.ک: مجله قرآن و علم شماره اول، پاييز و زمستان 1386 ش، نويسنده آن دکتر علي معموري با اختصار در اين جا آورده شد.

اطلاعات مطلب

تاریخ انتشار
13 امرداد 01
بازدید
۲۵
گفت‌وگو

دیدگاه کاربران

برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.

دانش زبان شناسي و کاربرد آن در مطالعات قرآني را بنويسيد. | پایگاه پاسخ به شبهات