اعتقاد شیعه به اینکه امام حسن و حسن علیهما السلام فرزندان پیامبر محسوب میشوند، با آیه 40 سوره احزاب چگونه قابل جمع است؟
اعتقاد شیعه به اینکه امام حسن و حسن علیهما السلام فرزندان پیامبر محسوب می¬شوند، با آیه 40 سوره احزاب چگونه قابل جمع است؟
پرسش
پاسخ
خداوند در آيه 40 سوره احزاب مي فرمايند: «محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پدر هيچ يک از مردان (رجال) شما نيست، بلکه خاتم انبياء است» اگر نگاهي به قبل و بعد اين آيه داشته باشيم، خواهيم ديد آيه در رابطه با پسر خوانده پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ يعني «زيد» نازل شده است؛ چرا که مردم عرب فکر مي کردند، پسر خوانده مانند پسر خود انسان است و احکام آن را دارد و مثلا نمي توان با زن او ازدواج کرد.
براي شکستن این سنت غلت خداي سبحان به پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستور داد با زن زيد که طلاق گرفته بود؛ ازدواج کند تا اين سنت عرب شکسته شود.
در اين حال، مردم، پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را مورد نکوهش قرار داده و ايشان را بر اين کار سرزنش کردند، سپس اين آيه نازل شد و فرمود پيامبر پدر هيچ مردي نيست و پسر خوانده را نبايد پسر بخوانيد.
علامه طباطبايي در اين باره مي نويسد: «شکي نيست در اين که آيه براي دفع اعتراض مردم بر نبي اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در مورد اين که چرا با زن پسرخوانده خود ازدواج نمود، نازل شد، لذا آيه مي فرمايد: پيامبر پدر زيد و يا پدر هيچ مردي تا زمان خطاب (يعني مردهاي موجود تا زمان نزول آيه) نيست.
پس عبارت (من رجالکم) يعني مردم موجود در زمان نزول آيه و مراد از (رجال)، لفظي است. که در مقابل زنان و بچه ها مي آيد، لذا زنان و بچه ها از مفاد آيه خارج اند و نفي پدري در آيه نيز نفي تکويني است نه تشريعي يعني ناظر به روابط نسبي است نه امور معنوي.
لذا معناي آيه اين چنين است؛ محمد پدر هيچ يک از مردان حال حاضر نيست و زيد نيز يکي از آن مردان است، پس پدر او نيز نيست تا اين که ازدواج با همسر او، ازدواج با زنِ پسر محسوب شود».[1]
لذا آيه تنها نفي پدر بودن پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را از زيد و از تمام «رجال» آن زمان مي کند.
امّا آنچه مسلم است اين است که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ داراي فرزندان پسري هم بوده است.
ولي آيه ناظر به آنها نيست، علامه در ادامه مي نويسد: «امّا در مورد قاسم و طيب، طاهر و ابراهيم که فرزندان حقيقي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بودند، بايد گفت: آنها همگي قبل از بلوغ مردند و باعث نقض آيه نمي شوند هم چنين است در مورد امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ آنها نيز فرزندان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هستند ولي قبل از بلوغ ايشان، پيامبر از دنيا رفتند و در زمان حيات وي «مرد» نبودند، لذا آيه ناظر به نفي «پدري» از قاسم، طيب، طاهر و ابراهيم و هم چنين حسنين نيست، زيرا طبق آن چه گفته شد، آيه مختص به «رجال» «مردان» زمان نزول آيه بوده با صفتِ رجوليت، يعني بلوغ که پسران پيغمبر هيچ کدام در زمان حيات پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بالغ نبودند».[2]
در نتيجه طبق بيان علامه و ظاهر آيه مراد از رجل کسي است که بالغ شده باشد و قدرت کافي در اداره زندگي خويش را داشته باشد و چون 4 پسر حقيقي پيامبر و نوه هاي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ يعني امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ همگي در زمان آيه بالغ نبوده اند لذا آيه شامل آنان نمي شود و تعارضي از اين باب وجود ندارد.
در نتيجه در اين که امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ فرزند پيامبر هستند چون از طريق مادر به پيامبر مي رسند شکي نيست، و همان طور که خود مي دانيد، تفاوتي بين فرزند پسر و دختر در اين که هر دو فرزند انسان مي باشند وجود ندارد و حقيقتا بر هر دو اطلاق فرزند مي شود. و از آيات قرآن کريم هم اين امر به خوبي و روشني به دست مي آيد.
مثلا در آيه مباهله که خداوند خطاب به پيامبر مي فرمايد: «...فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکمْ....[3]» در اين آيه همه مفسرين از شيعه و اهل سنت گفته اند که مراد از فرزندان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ هستند.
ديگر ائمه نيز چون از فرزندان امام حسين ـ عليه السلام ـ هستند، پس پيامبر جدّ آنان بوده و آنان از نوادگان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ محسوب مي شوند.
لذا يازده امام بعد از امير المؤمنين همگي فرزند پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي باشند و همان طور که در بالا اشاره شد با آيه هم منافات ندارد.
امّا در مورد جانشين و امامت آنان بايد گفت: اين مطلب اصلا ربطي به آيه ندارد، شيعه معتقد است بعد از نبي اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وجود نازنين امير المؤمنين و ائمه بعدي جانشينان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و اين امر نيز توسط خداي سبحان ابلاغ گشت،[4] امّا آيه مي فرمايد: «پيامبر پدر هيچ مردي نيست» بين اين دو مطلب نه تعارضي هست ونه اصلا ربطي وجود دارد.
در نتيجه: آيه 40 سوره احزاب مي فرمايند: پيامبر پدر هيچ مردي از شما از جمله زيد نيست و در آيه صفت رجوليت (مرد بودن) مدّ نظر بوده است لذا زنان، دختران، پسر بچه ها از مفاد آيه خارج اند، پس آيه با اين که پيامبر نسبت به بچه هاي خودش مثل ابراهيم و قاسم و... و حتي نوه هاي ايشان يعني امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ، پدر حقيقي باشد منافات ندارد زيرا در آن زمان آنها بچه بودند و غير بالغ. هم چنين آيه در صدد نفي رابطه حقيقي و نسبي است نه رابطه معنوي و تشريعي، لذا با اين که همه فرزندان معنوي ايشان باشند منافات ندارد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ تفسير الميزان، ج16، ذيل آيه شريفه، چاپ بيروت.
2ـ تفسير نمونه، ج17، ذيل آيه شريفه، چاپ دارالکتب الاسلاميه.
3ـ الغدير، علامه اميني.
اطلاعات مطلب
- تاریخ انتشار
- 13 امرداد 01
- بازدید
- ۲۵
اعتقاد شیعه به اینکه امام حسن و حسن علیهما السلام فرزندان پیامبر محسوب می¬شوند، با آیه 40 سوره احزاب چگونه قابل جمع است؟
- نشان کردن
پرسش
اعتقاد شیعه به اینکه امام حسن و حسن علیهما السلام فرزندان پیامبر محسوب میشوند، با آیه 40 سوره احزاب چگونه قابل جمع است؟
پاسخ
خداوند در آيه 40 سوره احزاب مي فرمايند: «محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پدر هيچ يک از مردان (رجال) شما نيست، بلکه خاتم انبياء است» اگر نگاهي به قبل و بعد اين آيه داشته باشيم، خواهيم ديد آيه در رابطه با پسر خوانده پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ يعني «زيد» نازل شده است؛ چرا که مردم عرب فکر مي کردند، پسر خوانده مانند پسر خود انسان است و احکام آن را دارد و مثلا نمي توان با زن او ازدواج کرد.
براي شکستن این سنت غلت خداي سبحان به پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستور داد با زن زيد که طلاق گرفته بود؛ ازدواج کند تا اين سنت عرب شکسته شود.
در اين حال، مردم، پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را مورد نکوهش قرار داده و ايشان را بر اين کار سرزنش کردند، سپس اين آيه نازل شد و فرمود پيامبر پدر هيچ مردي نيست و پسر خوانده را نبايد پسر بخوانيد.
علامه طباطبايي در اين باره مي نويسد: «شکي نيست در اين که آيه براي دفع اعتراض مردم بر نبي اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در مورد اين که چرا با زن پسرخوانده خود ازدواج نمود، نازل شد، لذا آيه مي فرمايد: پيامبر پدر زيد و يا پدر هيچ مردي تا زمان خطاب (يعني مردهاي موجود تا زمان نزول آيه) نيست.
پس عبارت (من رجالکم) يعني مردم موجود در زمان نزول آيه و مراد از (رجال)، لفظي است. که در مقابل زنان و بچه ها مي آيد، لذا زنان و بچه ها از مفاد آيه خارج اند و نفي پدري در آيه نيز نفي تکويني است نه تشريعي يعني ناظر به روابط نسبي است نه امور معنوي.
لذا معناي آيه اين چنين است؛ محمد پدر هيچ يک از مردان حال حاضر نيست و زيد نيز يکي از آن مردان است، پس پدر او نيز نيست تا اين که ازدواج با همسر او، ازدواج با زنِ پسر محسوب شود».[1]
لذا آيه تنها نفي پدر بودن پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را از زيد و از تمام «رجال» آن زمان مي کند.
امّا آنچه مسلم است اين است که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ داراي فرزندان پسري هم بوده است.
ولي آيه ناظر به آنها نيست، علامه در ادامه مي نويسد: «امّا در مورد قاسم و طيب، طاهر و ابراهيم که فرزندان حقيقي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بودند، بايد گفت: آنها همگي قبل از بلوغ مردند و باعث نقض آيه نمي شوند هم چنين است در مورد امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ آنها نيز فرزندان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هستند ولي قبل از بلوغ ايشان، پيامبر از دنيا رفتند و در زمان حيات وي «مرد» نبودند، لذا آيه ناظر به نفي «پدري» از قاسم، طيب، طاهر و ابراهيم و هم چنين حسنين نيست، زيرا طبق آن چه گفته شد، آيه مختص به «رجال» «مردان» زمان نزول آيه بوده با صفتِ رجوليت، يعني بلوغ که پسران پيغمبر هيچ کدام در زمان حيات پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بالغ نبودند».[2]
در نتيجه طبق بيان علامه و ظاهر آيه مراد از رجل کسي است که بالغ شده باشد و قدرت کافي در اداره زندگي خويش را داشته باشد و چون 4 پسر حقيقي پيامبر و نوه هاي پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ يعني امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ همگي در زمان آيه بالغ نبوده اند لذا آيه شامل آنان نمي شود و تعارضي از اين باب وجود ندارد.
در نتيجه در اين که امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ فرزند پيامبر هستند چون از طريق مادر به پيامبر مي رسند شکي نيست، و همان طور که خود مي دانيد، تفاوتي بين فرزند پسر و دختر در اين که هر دو فرزند انسان مي باشند وجود ندارد و حقيقتا بر هر دو اطلاق فرزند مي شود. و از آيات قرآن کريم هم اين امر به خوبي و روشني به دست مي آيد.
مثلا در آيه مباهله که خداوند خطاب به پيامبر مي فرمايد: «...فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکمْ....[3]» در اين آيه همه مفسرين از شيعه و اهل سنت گفته اند که مراد از فرزندان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ هستند.
ديگر ائمه نيز چون از فرزندان امام حسين ـ عليه السلام ـ هستند، پس پيامبر جدّ آنان بوده و آنان از نوادگان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ محسوب مي شوند.
لذا يازده امام بعد از امير المؤمنين همگي فرزند پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي باشند و همان طور که در بالا اشاره شد با آيه هم منافات ندارد.
امّا در مورد جانشين و امامت آنان بايد گفت: اين مطلب اصلا ربطي به آيه ندارد، شيعه معتقد است بعد از نبي اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وجود نازنين امير المؤمنين و ائمه بعدي جانشينان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و اين امر نيز توسط خداي سبحان ابلاغ گشت،[4] امّا آيه مي فرمايد: «پيامبر پدر هيچ مردي نيست» بين اين دو مطلب نه تعارضي هست ونه اصلا ربطي وجود دارد.
در نتيجه: آيه 40 سوره احزاب مي فرمايند: پيامبر پدر هيچ مردي از شما از جمله زيد نيست و در آيه صفت رجوليت (مرد بودن) مدّ نظر بوده است لذا زنان، دختران، پسر بچه ها از مفاد آيه خارج اند، پس آيه با اين که پيامبر نسبت به بچه هاي خودش مثل ابراهيم و قاسم و... و حتي نوه هاي ايشان يعني امام حسن و امام حسين ـ عليهما السلام ـ، پدر حقيقي باشد منافات ندارد زيرا در آن زمان آنها بچه بودند و غير بالغ. هم چنين آيه در صدد نفي رابطه حقيقي و نسبي است نه رابطه معنوي و تشريعي، لذا با اين که همه فرزندان معنوي ايشان باشند منافات ندارد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ تفسير الميزان، ج16، ذيل آيه شريفه، چاپ بيروت.
2ـ تفسير نمونه، ج17، ذيل آيه شريفه، چاپ دارالکتب الاسلاميه.
3ـ الغدير، علامه اميني.
اطلاعات مطلب
- تاریخ انتشار
- 13 امرداد 01
- بازدید
- ۲۵
دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.