ویژه نامه هاغدیر

تناقض جریان غدیر با عملکرد پیامبر(ص)

  • نشان کردن

مدتي است كه سوالاتي ذهنم را به خود مشغول كرده: پيامبر (ص) زماني كه مي خواستند با يكي از قبايل عرب بيعت كنند، رئيس قبيله مقابل گفت به شرطي بيعت مي كند كه خليفه بعد از حضرت محمد (ص) از آن قبيله انتخاب شود. پيامبر (ص) نپذيرفتند و فرمودند: حق خلافت نزد خداست و بس. و در جايي ديگر خواندم: حضرت علي (ع) فرموده اند كه رسول خدا (ص) خلافت را به عقد كسي در نياوردند. آيا وقايع غدير و انتخاب حضرت علي (ع) با اين مستندات تناقض ندارد؟ پيامبر (ص) نيز در بستر مرگ سكوت فرمودند و جانشيني انتخاب نكردند. با اين تفاسير نمي شود گفت انتخاب خلفاي بعد از پيامبر از جانب خدا بوده است؟ كه اگر باري تعالي نمي خواست يقيناً نمي شد.

تناقض جریان غدیر با عملکرد پیامبر(ص)مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات (حوزه‌های علمیه)خداوند متعال مخلوقات را خلق کرد و آنها را از جهت تکوینی  هدایت کرد و زمینه های هدایت تشریعی انسانها را نیز فراهم نمود تا اگر کسی خواست راه سعادت را انتخاب کند، بتواند بسوی کمال قدم بردارد و اگر خواست راه شقاوت را انتخاب کند راه گمراهی بر او مسدود نباشد.

«انّا هَدیَناهُ السبیل إمّا شاکرا و إمّا کفورا »[1]

خداوند متعال هیچ گاه از هدایت انسانها چشم پوشی نکرد. و برای هدایت تشریعی آنها انبیاء _علیهم السلام_ را مبعوث کرد. بعثت انبیاء_علیهم السلام_ضرورت عقلی دارد و ضرورتش نیز از اینجا ناشی می شود که اگر خداوند متعال انبیاء_علیهم السلام_ را مبعوث نمی کرد انسانها نمی توانستند راه کمال وسعادت خویش را در یابند و لذا در گمراهی فرو رفته و به کمال نمی رسیدند. و نرسیدن انسانها به کمال، به لغو و بیهوده بودن خلقت منتهی می شد که این از حکمت خداوند متعال به دور است. ساحت خداوند متعال از هر گونه عیب و بیهودگی و لغویت مبراست. پیامبر اسلام_صلی الله علیه وآله_  خاتم پیامبران بودند و آورندۀ کاملترین دین. ایشان که رحمتاً للعالمین بودند نسبت به هدایت انسانها بسیار حرص می ورزیدند و از خود گذشتگیهای فراوانی را به خرج دادند. خداوند متعال در قرآن می فرمایند:

« لعلّکَ باخِعٌ نَفسَکَ ألَایکونوا مؤمنین»[2]

ایشان در طول حیات مبارکشان از هر فرصتی برای هدایت انسانها استفاده می کردند و هیچگاه امت را به حال خود رها نمی کردند.

ضرورت وجودامام هم گره خورده به ضرورت بعثت انبیاء-علیهم السلام-.به عبارت دیگر همانطور که ضرورت دارد تا انبیاء-علیهم السلام- مبعوث شوند و مردم را به راه راست هدایت کنند، ضرورت دارد که امامان معصوم_علیهم السلام_ نیز بعد از پیامبرخاتم-صلی الله علیه وآله-امر هدایت مردم را به سوی سعادت ابدی به عهده بگیرند.

  با توجه به مقدمۀ فوق اینک به پاسخ شبهه فوق می پردایم.

در شبهه فوق چند نکته وجود دارد که با حل این چند نکته به سؤال نیز پاسخ داده می شود:

  1. اینکه جانشین پیامبر-صلی الله علیه وآله- از جانب خداوند متعال انتخاب میشود، مطلب بر حقی است. و منافاتی با انتخاب حضرت علی-علیه السلام- بعنوان خلیفۀ بلافصل پیامبر خاتم-صلی الله علیه وآله- و معرفی ایشان در روز غدیر توسط پیامبر-صلی الله علیه وآله- ندارد؛ زیرا معرفی ایشان در روز غدیر به امر خداوند متعال بود. خداوند متعال دستور داده بود که پیامبر-صلی الله علیه وآله- حضرت علی-علیه السلام- را به عنوان جانشین معرفی کند.

نکتۀ جالب و حائز اهمیتی که در اینجا باید به آن اشاره کرد این است که عدم ابلاغ دستور خداوند متعال دربارۀ خلافت و جانشینی امیرالمؤمنین-علیه السلام- برابر شده است با عدم ابلاغ دین:

« يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ »[3]

   بنابراین پیامبر-صلی الله علیه وآله- حضرت علی-علیه السلام- را معرفی کردند و از زنان و مردان برای ایشان بیعت گرفتند. و فرمودند که این پیام را حاضران به غایبان برسانند.

  1. اینکه پیامبراسلام-صلی الله علیه وآله- در بستر مرگ جانشینی انتخاب نکردند مطلبی خلاف واقع است. بنابر روایتی که درمنابع شیعه و منابع اهل سنت مانند صحیح بخاری (ازمنابع اصلی اهل سنت) نقل شده است، این ادعا رد می شود.

این روایت اینطور نقل شده است که:

 « ابن عباس مى گويد: وقتى که بيمارى پيامبر شدت يافت، فرمود: براى من کاغذى حاضر کنيد، تا براى شما نامه اى بنويسم که پس از آن گمراه نشويد! عمر گفت: بيمارى بر پيامبر چيره شده و کتاب الهى که ما را کافى است، نزد ماست. آنها اختلاف کردند و هياهو و داد و فرياد زياد شد.پیامبر در این لحظه فرمودند: از نزد من برخيزيد (و دور شويد) که در محضر من نزاع و کشمکش سزاوار نيست. پس ابن عباس خارج شد در حالی که مى گفت: مصيبت و خسارت سنگين و حقيقتاً خسارت تام، آن است که آنان به سبب اختلاف، هياهو و کشمکش مانع شدند که رسول خدا-صلى الله عليه وآله- آن نامه را بنويسد ».[4]

سوالی که در اینجا پیش می آید این است که پیامبر-صلی الله علیه واله- می خواستند چه چیزی را بنویسند که مانع گمراهی شود؟

برای پاسخ به این سوال از سیرۀ خود پیامبر-صلی الله علیه وآله- استفاده می کنیم.

ایشان وقتی در یکی از جنگ ها شرکت نمی کردند برای خود جانشین انتخاب می کردند. حال چگونه است که ایشان که قرار است برای همیشه از میان امت بروند، امت را به حال خود رها کرده و جانشینی انتخاب نکنند؟ انتخاب نکردن جانشین برخلاف سیرۀ پیامبر-صلی الله علیه وآله-  می باشد. بنابراین مهم ترین مسأله ای که ذکر آن باعث هدایت و عدم گمراهی امت می شد، مسألۀ جانشینی پیامبر-صلی الله علیه وآله- و رهبری امت بعد از ایشان است،که متأسفانه عده ای مانع آن شدند. هر چند پیامبراکرم- صلی الله علیه وآله- در جاهای مختلف نسبت به جانشینی حضرت علی ابن ابی طالب-علیهما السلام- تصریح کرده بودند.

  1. خواست و ارادۀ خداوند متعال دو نوع است:

الف) ارادۀ تکوینی:

همان فعل الهی می باشدو به خلقت مخلوقات تعلق می گیرد و تخلف ناپذیر است.

    «اِنَّما أمرُه إذا أرادَ بِشَیءٍ أن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونَ»[5]

ب) ارادۀ تشریعی:

اراده ای است که به افعال مکلفین تعلق می گیرد و خداوند متعال خواسته است که اختیار مکلفین نیزدر این اراده اثرگذار باشد. لذا مکلفین می توانند نسبت به اوامر الهی مطیع یا سرپیچ باشند.

« إنّا هَدَیناهُ السَبیلَ إمّا شاکِراً وَ إمّا شَکُراً »[6]

ارادۀ خداوند متعال نسبت به انتخاب جانشین پیامبر در روزهای پایانی عمرشان، توسط خود پیامبرتعلق گرفت و  این اراده، ارادۀ تشریعی بود ولی با تخلّف و ممانعت عده ای به سرانجام نرسید. آنها پیامبر را نعوذ بالله متهم به هذیان کردند در حالی که طبق آیۀ صریح قرآن:

« وما ینطق عن الهوی. ان هو الّا وحی یوحی»[7]

انتخاب خلفا توسط دیگران امری خلاف فرمایشات پیامبر در طول زندگیشان بود. ایشان در موقعیتهای مختلفی نسبت به انتخاب و معرفی جانشینی حضرت علی -علیه السلام- اقدام کرده بودند. و امری با این اهمیت را که مهمترین امر بعد از خودشان بود، به دیگران واگذار نکردند.

اما اینکه گفته شد اگر خداوند نمی خواست ،خلفا به دست دیگران انتخاب نمی شد، در این زمینه باید گفت که «خواست و ارادۀ  حکیمانۀ الهی در درجۀ اول و اصالتاً به کمال و سعادت انسان تعلّق گرفته است امّا از آنجا که این کمال و سعادت والا و ارجمند جز از راه انجام دادن افعال اختیاری، حاصل نمی شود، مسیر زندگی بشر، دو راهه و دو سویه قرار داده شده تا زمینۀ انتخاب و گزینش برای وی فراهم شود و طبعاً یک راه آن هم بسوی شقاوت و عذاب خواهد بود که در درجۀ دوم و بالتبع(و نه بالاصاله) مورد ارادۀ الهی واقع می شود»[8]. یعنی اگر انسان ها بخواهند به کمال برسند باید بتوانند کار بد را نیز مرتکب بشوند. وبا انتخاب کار خوب به کمال برسند.

کمال و سعادت انسانها و مخصوصاً مسلمانان در پیروی از دستورات پیامبرخاتم-صلی الله علیه وآله- و حضرت علی ابن ابی طالب-علیهما السلام- که خلیفۀ بلافصل پیامبر است،بود. ولی آنان با اختیار خود پشت به کمال خود کردند و از دستور خداوند متعال سرپیچی کردند.

 

منابعی برای مطالعۀ بیشتر:

  1.  طباطبایی، سیدمحمد حسین، شیعه در اسلام، قم: مؤسسۀ بوستان کتاب،1386

2) طباطبایی، سیدمحمد حسین، تفسیرالمیزان، ترجمه: سید محمد باقرموسوی همدانی، ج6، ص59، قم: جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀقم، انتشارات اسلامی،

  1.  ربانی گلپایگانی، علی. عقاید استدلالی، ج2، قم: نشر هاجر (وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیۀ خواهران)، چاپ: اول 1387 .

 


[1]. ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس. انسان 3

[2]. شايد تو از اينكه [مشركان] ايمان نمى‏آورند جان خود را تباه سازى . شعرا،3

[3]. اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند. مائده،67

[4]. شیخ حرعاملی، محمد بن حسن،اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات ، بیروت: اعلمی، 1425 ق،ج3ص374،-صحیح البخاری،کتاب العلم،باب کتابه العلم،حدیٍث114

[5].چون به چيزى اراده فرمايد همینکه مى‏گويد باش پس [بى‏درنگ] موجود مى‏شود. یس،82

[6].ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس. انسان،3

[7]. پیامبر از روی هوا و هوس حرف نمی زند.هر آنچه که می گوید وحی خداوند متعال است. نجم، 3و4

[8] مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید،ص177،تهران:شرکت چاپ و نشر بین الملل، چاپ نهم،1382

]]>
گفت‌وگو

دیدگاه کاربران

برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.

تناقض جریان غدیر با عملکرد پیامبر(ص) | پایگاه پاسخ به شبهات