سامرای قرن سوم هجری، شهری بود که خلفای عباسی آن را به «سرّ منرأی» شهری که هر که آن را ببیند خشنود است نامیده بودند؛ شهرک نظامی که هزینه کلان از بیت المال برای ساختش هزینه شد، اما هیچ عاشقی را به ساکنانش جذب نکرد؛ به همین دلیل، محلی برای نگهداشتن دو زندانی بزرگ بود: امام علی بن محمد هادی (ع) و فرزندش امام حسن عسگری (ع). خلفای عباسی این دو امام را از مدینه به سامرا آوردند تا در چشم خود داشته باشند؛ نظارتی که در دوران امامت امام حسن عسگری (ع) به اوج خود رسید.
چرا خلیفه از مردی که بیشترین عمر امامتش شش سال بود اینقدر میترسید؟ دو دلیل از گزارشهای تاریخی برمیخیزد. نخست اینکه شیعه در آن سالها به قدرتی بزرگ و دارای باورهای عمیق در عراق بدل شده بود و بهروشنی هیچ خلیفهای را مشروع نمیدانست. عبیدالله، وزیر معتمد عباسی، پس از شهادت امام به برادر ایشان، جعفر، که طمع منصب امامت را داشت، پرخاش کرد: «خلیفه آنقدر بر کسانی که پدر و برادر تو را امام میدانند شمشیر کشید تا آنان را از این عقیده برگرداند، ولی نتوانست؛ اگر تو در نظر شیعیان امام باشی، دیگر به خلیفه نیازی نداری!» دلیل دوم این بود که عباسیان از روایات میدانستند مهدی موعود(عج)، محوکننده حکومتهای خودکامه، از نسل امام عسگری (ع) است؛ ازاینرو پیوسته مراقب بودند فرزند ایشان را بیابند و از میان ببرند ، و همچنان که فرعونیان از نابودی موسی ناکام ماندند، آنان نیز راه به جایی نبردند.
فشار چنان بود که امام را ناگزیر کرده بودند دوشنبه و پنجشنبه هر هفته در دربار حاضر شود. معتز عباسی حتی یک بار ایشان را زندانی کرد و دستور قتلش را در راه کوفه داد؛ اما طلیعه حیرتانگیز این دوران آن بود که هر دو خلیفه ظالم، پیش از رسیدن به هدفشان به دست ترکان خودی خود برافتند. با این همه، امام در همین فضای خفقان، مدلی برای بقای جامعه شیعی طراحی کرد که اثر آن تا امروز باقی است. او از محدودیتهایش ابزار ساخت: حضور کمتر میان مردم، مردم را آرامآرام برای دورانی آماده میکرد که امام در برابر چشمشان خواهد بود، اما دیده نمیشود.
اگر این شش سال در یک جمله خلاصه شود، چنین است: امام عسگری (ع) با سه ابزار ، شبکهسازی از طریق وکلا، پاسخ شجاعانه به شبهات فکری، و تثبیت جایگاه علما ، جامعهای را بیمه کرد که قرار بود با غیبت امام معصوم تنها بماند. در ادامه، هر یک از این سه راهبرد و میراث اخلاقی ایشان را مرور میکنیم؛ درسهایی که هر نسلِ گرفتار بحران فرهنگی و سیاسی، از جمله نسل امروز، میتواند از آن راه بگیرد.
شبکه ارتباطی که جامعه را زنده نگه داشت
کمترین سؤال این دوران این است: وقتی خلیفه حتی اجازه نمیداد شیعیان به دیدار امام بیایند ، و گاه مردم فقط در مسیر رفتوآمد اجباری ایشان به دربار، در چند لحظه کوتاه حضرت را میدیدند و با اشاره و ایما با او سخن میگفتند، چگونه رابطهٔ امام با شیعیانِ پراکنده در سرزمینهای دور قطع نشد؟ پاسخ در یک کلمه است: سازمان.
امام حسن عسگری (ع) «نظام وکلایی» را به کمال رساند؛ ساختاری که ریشهاش به عصر امام صادق (ع) میرسید و در دوران امام هادی (ع) و ایشان گستردهتر و منظمتر شد. در شهرهای گوناگون ، قم، ری، نیشابور و بیهق در ایران؛ کوفه، بغداد و مدائن در عراق؛ و حتی مصر، یمن و حجاز ، افراد مورد اعتماد، وکیل و نماینده امام بودند. شیعیان پرسشهای فقهی و اعتقادی خود را از وکلای محل خود میپرسیدند و وجوه شرعی خود را به آنان میسپردند؛ وکلا نیز موارد لازم را از راه مکاتبه به محضر امام منتقل میکردند. در دنیایی بدون تلفن و اینترنت، همین شبکه مکاتباتی، یک «شبکه ارتباطی امن» تمامعیار بود.
نمونه بارز و شاخص این شبکه، عثمان بن سعید عَمْری است؛ یاری که هم امام هادی (ع) و هم امام عسگری (ع) او را برگزیده و بر اعتماد به او تأکید کرده بودند. او شغل روغنفروشی داشت و همین شغل ساده، پوششی برای ارتباطات بود: شیعیان اموال و وجوه شرعی خود را به او میرساندند و او این اموال را در ظرفها و مشکهای روغن جای میداد و به حضور امام میرساند. گزارشهای تاریخی نمونههای شگفتی هم از این ارتباطات رمزی ثبت کردهاند؛ از جمله نامههایی که درون چوبِ بلندی پنهان شده بود و خدمتگزار امام، بیخبر از محتوای آن، آن را به عثمان بن سعید میرساند. حتی کارگزاران یمن نیز مستقیم زیر نظر همین عثمان بن سعید فعالیت میکردند.
نکته مهم، ماهیت داوطلبانه و عقیدتی این سازمان است: وکلا حقوق دریافت نمیکردند تا وفاداری بخرند؛ از دل یک باور مشترک به میدان آمده بودند. همین ساختار غیرمتمرکز، در برابر سرکوب هم مقاوم بود؛ حکومت میتوانست یک نفر را دستگیر کند، اما نمیتوانست شبکهای را نابود کند که هر سلولش مستقل و متصل به مرکز بود. درس این فصل برای امروز روشن است: جوامع آنگاه از بحران فرهنگی سالم بیرون میآیند که به جای تکیه بر یک شخص، بر یک نظام ارتباطی منظم، مبتنی بر اعتماد و مسئولیتپذیری، استوار باشند.
مبارزه با انحرافات فکری و فرهنگی
بحران آن دوران فقط سیاسی نبود؛ جبهه دوم، جنگ معرفتی و عقیدتی بود ؛ شیعه در عصر امام عسگری (ع) با طیفی از فرقههای منحرف و موجی از شبهات روبهرو بود: غُلاتی که برای ائمه مقام والاتر از الوهیت قائل میشدند، افرادی که خود را از یاران امام میدانستند ولی مدعیات بیپایه مطرح میکردند، و مخالفان کلامی که اصل امامت را هدف میگرفتند ؛ اگر امام به این هجوم فکری پاسخ نمیداد، جامعه در سردرگمی و انحراف فرو میرفت.
پاسخ امام چندلایه بود. نخست، دفاع علمی منظم: ایشان در پاسخ به شبهات اعتقادی و کلامی، جایگاه علمی خود را نشان میدادند و با استدلال، اندیشه صحیح اسلامی را تبیین میکردند. گزارش تاریخی معروفی هست که پس از شهادت امام، وزیر عباسی به جعفر، برادر حضرت، گفت اگر تو در نظر شیعیان امام باشی، نیازی به خلیفه نخواهی داشت ، و این خود اعترافی بود به اینکه نیروی واقعی شیعه، نیروی اعتقادی و پیوند علمی با امام بود، نه حمایت حکومتی. شاگردان برجسته امام ، که شیخ طوسی شمار آنان را بیش از صد نفر ثبت کرده و چهرههایی چون احمد بن اسحاق اشعری قمی، عبدالله بن جعفر حمیری و محمد بن حسن صفار در میانشان بودند ، همین پاسخهای علمی را دریافت، ثبت و در شهرها منتشر میکردند.
دوم، پالایش سازمانی: امام با گزینش دقیق وکلا و یاران، مانع نفوذ عناصر نامطمئن به داخل شبکه میشد؛ چراکه در جنگ شناختی، خطرناکترین دشمن، دشمنِ درون است. و سوم، بهروزرسانی عقیدتی: مهمترین شبهه نزدیک، خودِ مسئله غیبت بود ، اینکه چگونه امامت بدون حضور ظاهری معنا مییابد؟ امام با نقلهای صریح، این شبهه را پیشاپیش بیاثر کرد. از جمله فرمود: «برای فرزندم غیبتی است که نادانان در آن سرگردان شوند، مبطلان در آن هلاک گردند و کسانی که برای آن وقت معیّن کنند، دروغگویند.» تأکید مکرر ایشان بر اینکه «زمین از حجت خالی نمیماند» و کسی که بدون شناخت امام بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است، یک پادزهر اعتقادی بود که جامعه را از هر دو خطر ، انکار امام و سردرگمی در غیبت ، نجات داد.
درس این بخش برای جامعه امروز نیز زنده است: دوران بحران فرهنگی، دوران اوج تولید شبهه است؛ و آنچه جامعه را حفظ میکند نه سکوت، بلکه پاسخهای روشن، مراکز علمی معتبر و اتصال مداوم به منابع اصلیِ معارف است.
نقش علما در عصر غیبت
هوشمندانهترین کار امام عسگری (ع)، آمادهسازی جامعه برای «تغییر ساختار» بود. تا پیش از او، شیعه به حضور فیزیکی امام عادت داشت: مسئله را میبردیم، امام جواب میداد، وجوه شرعی را میرساندیم، امام توزیع میکرد. اما چه میشود وقتی امام در دسترس نباشد؟ اگر جامعه برای این سؤال پاسخ آماده نداشته باشد، در نخستین روزهای غیبت فرو میپاشد.
امام این گذار را تدریجی به این روشها مدیریت کرد.
1- خودِ محدودیتهای حکومت ابزار او شد: چون دیدار حضوری ممنوع بود، شیعیان بهتدریج با الگوی «ارتباط از راه دور و با واسطه» انس گرفتند، همان الگویی که در غیبت صغری، شکل نایبان چهارگانه به خود گرفت. عثمان بن سعید، وکیل امام عسکری (ع)، بعدها نخستین نایب خاص امام زمان (عج) شد؛ یعنی ساختاری که امام در سامرا چیده بود، پس از او بدون یک روز وقفه به کار خود ادامه داد.
2- تثبیت مرجعیت علمی: امام شیعیان را به سمت الگوی جدید هدایت کرد که در دوران غیبت، پرسشهایشان را از فقها و ثقاتِ عالم بپرسند. این همان پایهریزی نهاد مرجعیت است که تا امروز پرچم تشیع را بلند نگه داشته است. امام میدانست بقای یک جامعه مذهبی، در غیبت رهبرِ ظاهر، فقط با یک نظام علمیِ زنده ممکن است؛ نه با احساسات، نه با سنتهای منجمد.
3-معرفی و تثبیت امام دوازدهم: امام از یک سو به یاران مورد اعتماد، فرزند خویش را معرفی کرد و از سوی دیگر با روایتهایی نظیر حدیث «من نزد امام عسگری بودم که از او درباره حجت پس از شما پرسیدند؛ فرمود: فرزندم محمد؛ هر که بمیرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است»، اعتقاد به وجود امامِ زنده در عصر غیبت را در دل جامعه تثبیت کرد. به این ترتیب وقتی غیبت رخ داد، شیعه نه در شگفتی فرو رفت و نه دست به جانشینسازی زد؛ او میدانست چه اتفاقی افتاده، چه کسی امام اوست و مراجعه به کجا باید باشد.
نتیجه این طراحی، معجزه آسا: جنبشی که خلیفه برای نابودیاش شمشیر کشیده و زندان و حصر و نظارت به کار بسته بود، در بدترین لحظه ممکن ، بیامامِ حاضر ، نهتنها فرو نپاشید، بلکه عصر غیبت را با سازمان وکالت، مرجعیت فقها و اعتقاد تثبیتشده آغاز کرد. جامعه شیعه از «مکتب حضور» به «مکتب غیبت» گذر کرد و این گذار، نتیجه شش سال مدیریت هوشمندانه بحران بود.
زینت دین بودن در عمل
در کنار همه این راهبردهای سیاسی و تشکیلاتی، عمیقترین میراث امام عسگری (ع) سیره اخلاقی آن حضرت است؛ سبک زندگیای که خودش به آن جامه عمل پوشاند و از پیروانش نیز خواست. امام با وجود فشارها، به اخلاق کریمانه و مدارا حتی با بدخواهان شناخته میشد؛ سادهزیستی میکرد، به نیازمندان میرسید و در حین حصر و زندان، هرگز از رسالت هدایت دست نکشید.
روایت مشهوری از خدمتگزار امام نقل شده که حضرت به او فرمود: «اگر شنیدی کسی به ما ناسزا میگوید، راه خود را بگیر و برو و با او مشاجره نکن. ما در شهر بد و دیار بدی به سر میبریم؛ تو فقط کار خود را بکن و بدان که گزارش کارهایت به ما میرسد.» این جمله، یک برنامه کامل مقاومت وایستادگی در بحران ها است: در محیطی که تحریک مکرر میشود، خونسردی و پرهیز از درگیری، خودِ پیروزی است. امام به جای «پاسخ احساسی»، «پاسخ راهبردی» میخواست.
اما شناختهشدهترین موضع امام در این حوزه، تأکید بر «زینت بودن» است. حضرت در توصیهای مشهور فرمود: «ما اهل بیتی که به خاطر رفتارهای شما پیروان آبرو داریم؛ پس شایسته است که نیز ما را زینت بخشید و ننگ ما نباشید.» یعنی حیثیت یک مکتب، در رفتار پیروانش نمایان میشود. این تأکید، یک راهبرد نفوذ فرهنگی است: وقتی سبک زندگی فردی ، صداقت در کار، ادب در معاشرت، پاکدامنی و ایثار ، با ارزشهای دین همراستا باشد، خودِ رفتار، سخنگوی مکتب است؛ و برعکس، هر لغزش فردی میتواند وجهه یک جامعه دینی را خدشهدار کند.
برای جوان امروز، این درسها از دل همان شرایط بحرانیِ سامرا قابل برداشت است: اول، در محیط بد، خودت را آلوده نکن؛ «فقط کار خود را بکن». دوم، هویت مذهبی را با رفتار بساز، نه فقط با شعار؛ «زینت ما باش، نه ننگ ما». سوم، در بحرانها به شبکه اتصالات وفادار بمان به علمای معتبر، به جامعه مؤمنان، به منابع اصلی معارف ، همانطور که شیعیان سامرا به شبکه وکالت وفادار ماندند. و چهارم، معطوف به آینده باش: امام به جای شکوه از محدودیتها، برای روزی برنامه چید که حضور نداشت. جامعهای که این چهار اصل را درونی کند، از هر بحران فرهنگی و سیاسی، همانند شیعه سامرا، سربلند بیرون میآید.

دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.