مطلب روز

تنفس تاریخ؛ شهادت زندگی‌پرور یک‌رهبر

  • نشان کردن

امروز، با شهادت رهبر حکیم و مجاهدآیت‌الله العظمی خامنه‌ای، خون تازه‌ای، زلال و خروشان در رگ‌های جامعه اسلامی ایران و سرتاسر جبهه مقاومت جاری شده است؛ خونی که نه از جنس حیات مادی و نباتی، بلکه از جنس خود ماندگاری، بقای ملکوتی و اقتدار درونی است.

مقدمه

در تاریخ پرفراز و نشیب و آکنده از حماسه‌ اسلام، گاه وقایع و ابتلائاتی رخ می‌دهند که تمام معادلات مادی، محاسبات سیاسی و منطق جاری زمانه را بیکباره به هم می‌ریزند و گویی عقربه‌های تاریخ را از نو تنظیم می‌کنند. این رویدادهای شگرف، مسیر آینده بشریت را نه در تالارهای تاریک سیاستمداران، بلکه با سرخی خون مطهر شهدا رقم می‌زنند.

امروز، نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و امت بزرگ اسلامی، شاهد و واسطۀ یکی از همین لحظات نادر، ملکوتي و سرنوشت‌ساز تاریخ است؛ لحظه‌ای عمیق که در آن، شهادت یک رهبر بزرگ و حکیم، نه نقطه‌ پایان یا انسداد یک مسیر، بلکه دقیقاً مطلع و آغاز فصلی تازه و پرخروش از حیات طیبۀ یک انقلاب الهی است. این پدیده، فراتر از خط‌کشی‌های مرسوم دنیای مدرن، نشان می‌دهد که در مکتب توحید، مرگ سرخ تجلی عالی‌ترین شکل مدیریت و هدایت جامعه است.

ریشه در زمین کربلا: روایت طبیب معالج

برای درک عمیق، معرفت‌شناختی و باطنی این رخداد عظیم، شاید هیچ تمثیلی گویاتر، زنده‌تر و تکان‌دهنده‌تر از تصویر ناب و شاعرانه‌ای نباشد که شاعر شیعی، خطیب غیور و نامدار عرب، سید جعفر حلی، از ژرفای واقعه کربلا ترسیم کرده است.

او در چکامه ماندگار و تاریخی خود، پیکرۀ اسلام را در آستانه محرم سال ۶۱ هجری،  مانند یک بیمار رو به احتضار، پیکری نیمه‌جان، رنجور و خسته از بدعت‌ها و انحرافات توصیف می‌کند؛ جامعه‌ای که برای احیا، بازگشت به خویشتن و ماندگاری ابدی‌اش، به یک شوک بزرگ و خونی فوق‌العاده نیاز داشت.

خونی که نباید از رگ‌های معمولی، که باید از عمق جان و والاترین مرتبه هستی برخیزد و به آن کالبد زخم‌خورده و بی‌رمق، حیاتی جاودان، پرشور و تاریخ‌ساز ببخشد.

آن خون، همان «ثارالله» بود؛ خون مطهر و بی‌بدیل اباعبدالله الحسین(ع) که در گرمای سوزان و غریبانه کربلا بر خاک ریخت، اما اسلام حنیف را نه فقط برای آن ‌روز و آن جغرافیا، بلکه برای تمام اعصار و قرون زنده، پاینده و رسواگر ظالمان کرد. سید جعفر حلی چه خوش سرود که:

«فَمَا رَأَى السَّبْطُ للدِّینِ الْحَنِیفِ شِفَا… إِلَّا دَمَهُ فِی کَربَلَا سُفِکَا»: امام حسین(ع)، برای درمان و شفای دین حنیف و راستین اسلام که به انحراف یزیدی آلوده شده بود، هیچ راهی ندید جز این‌که خون مطهر خود را در سرزمین کربلا فروریزد.

«وَ مَا سَمِعْنَا عَلِیلاً لَا دَوَاءَ لَهُ… إِلَّا بِنَفْسِ مُدَاوِیهِ إِذَا هَلَکَا»: و ما در طول تاریخ هرگز نشنیده بودیم که بیماری یک بیمار، چنان سخت و درمان‌ناپذیر باشد، مگر آن‌که خود طبیب معالج و پزشک جراح، مجبور شود با بذل جان خویش، هزینه درمان را بپردازد و در این راه جان ببازد تا بیمارش نفس بکشد.

پیوند وجودی با فلسفه عاشورا

شهادت رهبر فرزانه انقلاب آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای دقیقاً در همین نقطه عمیق و کانونی با فلسفه وجودی و ملکوتی عاشورا پیوند می‌خورد.

او که خود سال‌ها تبیین‌گر صادق، شجاع و فیلسوف میراث انقلاب اسلامی و مکتب امام خمینی(ره) بود، در نهایت با بصیرت نافذ خویش دید که برای ماندگاری، امتداد و صیانت از این راه پرفراز و نشیب، شاید راهی موثرتر و قطعی‌تر از آنچه جد بزرگوارش حسین‌بن علی(ع) در کربلا انتخاب کرد، وجود ندارد.

او آگاهانه و غیورانه رفت تا جان عزیز، شریف و سال‌ها مجاهدت خویش را به پای درخت تنومند اسلام، عزت ایران و آرمان‌های بلند انقلاب اسلامی فدا کند.

سعادتی را که بارها آرزو و در دعاهای خود آن‌را از خدای رحمان درخواست کرده بود.

این شهادت سرخ، انقلاب اسلامی را در یکی از حساس‌ترین پیچ‌های تاریخی خود، از چهار تهدید مهلک و خانمان‌سوز که کیان آن را نشانه رفته بودند، رهانید:

۱.جریان تحریف: که درصدد بود آرمان‌های اصیل و استکبارستیزانه نظام را وارونه جلوه دهد.

۲. سمّ رخوت و سستی: که جامعه را به سمت عافیت‌طلبی و دنیازدگی سوق می‌داد.

۳. سراب سازش: که کرنش در برابر قدرت‌های پوشالی جهانی را تنها راه نجات معرفی می‌کرد.

۴. خطر فراموشی آرمان‌ها: که حافظه تاریخی نسل جوان را از فداکاری‌های نخستین تهی می‌ساخت.

همان‌گونه که خون سیدالشهدا(ع) در سال ۶۱ هجری، دین اسلام را برای همیشه از خطر مرگ حتمی و استحاله کامل نجات داد، این خون پاک نیز حیات مقتدرانه جمهوری اسلامی را در چشمان حیرت‌زده جهان تا همیشه تاریخ تضمین و بیمه کرد.

جوشش خون و احیای امت

امروز، با شهادت رهبر حکیم و مجاهدآیت‌الله العظمی خامنه‌ای، خون تازه‌ای، زلال و خروشان در رگ‌های جامعه اسلامی ایران و سرتاسر جبهه مقاومت جاری شده است؛ خونی که نه از جنس حیات مادی و نباتی، بلکه از جنس خود ماندگاری، بقای ملکوتی و اقتدار درونی است.

گفت‌وگو

دیدگاه کاربران

برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.