در بسياري از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامي و سرگذشت انبياء و اولياء و صالحان و در كتب علماي اخلاق و ارباب سير و سلوك, روي مساله توكل به عنوان يك فضيلت مهم اخلاقي كه بدون آن نميتوان به مقام قرب الهي رسيد، ياد شده است.
منظور از توكل سپردن كارها به خدا، و اعتماد بر لطف اوست، زيرا «توكل» از ماده «وكالت» به معني انتخاب وكيل نمودن و اعتماد بر ديگري كردن است، بديهي است هر قدر وكيل توانايي بيشتر و آگاهي فزونتر داشته باشد شخص موكل احساس آرامش بيشتري ميكند، و از آنجا كه علم خدا بي پايان و تواناييش نامحدود است هنگامي كه انسان توكل بر او ميكند آرامش فوقالعاده احساس ميكند، در برابر مشكلات و حوادث مقاوم ميشود، و از دشمنان نيرومند و خطرناك نميهراسد، در سختي ها خود را در بن بست نميبيند و پيوسته راه خود را به سوي هدف ادامه ميدهد.
انساني كه بر خدا توكل دارد هرگز احساس حقارت و ضعف نميكند بلكه به اتكاي لطف خدا و علم و قدرت بي پايان او خود را پيروز و فاتح ميبيند و حتي شكستهاي مقطعي او را مايوس نميسازد.
هرگاه توكل به مفهوم صحيح كلمه در جان انسان پياده شود به يقين اميدآفرين، نيروبخش و باعث تقويت اراده و تحكيم مقاومت و پايمردي است.
مساله توكل در زندگي انبياي بزرگ الهي درخشش فوقالعادهاي دارد، بررسي آيات قرآني در اين زمينه نشان ميدهد كه آنها هميشه در برابر مشكلات طاقت فرسا خود را زير سپر توكل قرار ميدادند، و يكي از دلايل مهم پيروزي آنها داشتن همين فضيلت اخلاقي بوده است.
با اين اشاره به آيات قرآن بازميگرديم و با توجه به ترتيب تاريخي سرگذشت انبياء مساله توكل را در زندگي آنان مورد بررسي قرار ميدهيم(از نوح- عليه السلام - شروع كرده به پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله - پايان ميدهيم):
1- وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلا تُنْظِرُونِ (سورهيونس،آيه71)
2- إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ (سورههود،آيه56)
3- رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (سورهابراهيم، آيه37)
4- ... إِنْ أُرِيدُ إِلا الإصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (سورههود، آيه88)
5- وَقَالَ يَا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (يوسف،67)
6- وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ ×فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (سورهيونس،آيات84و85)
7- وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (سورهبقره،آيه250)
8- فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (سورهتوبه، آيه129)
9- وَمَا لَنَا أَلا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (سورهابراهيم،آيه12)
10- ... وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ... (سورهطلاق،آيه3)
ترجمه:
1- سرگذشت نوح را بر آن ها بخوان! در آن هنگام كه به قوم خود گفت: «اي قوم من! اگر تذكرات من نسبتبه آيات الهي، بر شما سنگين(و غير قابل تحمل) است، (هر كار از دستتان ساخته استبكنيد) من بر خدا توكل كردهام! فكر خود و قدرت معبودهايتان را جمع كنيد، سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند(تمام جوانب كارتان را بنگريد) سپس به حيات من خاتمه دهيد و (لحظهاي) مهلتم ندهيد!
2- من، بر «الله» كه پروردگار من و شماست توكل كردهام!
3- پروردگارا! من بعضي از فرزندانم را در سرزمين بي آب و علفي، و در كنار خانهاي كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند، تو دل هاي گروهي از مردم را متوجه آنها ساز، و از ثمرات به آنها روزي ده، شايد آنان شكر تو را بجاي آورند!
4- من جز اصلاح - تا آنجا كه در توانايي دارم - نميخواهم! و توفيق من جز به(كمك) خداوند نيست. بر او توكل كردم و به سوي او بازميگردم!
5- و(هنگامي كه ميخواستند حركت كنند، يعقوب) گفت: «فرزندان من! از يك در وارد نشويد، بلكه از درهاي متفرق وارد گرديد(تا توجه مردم به سوي شما جلب نشود)! و(من با اين دستور) نميتوانم حادثهاي را كه از سوي خدا حتمي است از شما دفع كنم! حكم و فرمان، تنها از آن خداست!(براي پيروزي شما) بر او توكل كردهام و همه متوكلان بايد بر او توكل كنند»!
6- موسي گفت: «اي قوم من! اگر شما به خدا ايمان آوردهايد، بر او توكل كنيد اگر تسليم فرمان او هستيد»! - گفتند: «تنها بر خدا توكل داريم، پروردگارا! ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده!
7- و هنگامي كه در برابر «جالوت» و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند: «پروردگارا! پيمانه شكيبايي و استقامت را بر ما بريز! و قدم هاي ما را ثابتبدار! و ما را بر جمعيت كافران، پيروز بگردان!
8- اگر آنها(از حق) روي بگردانند، (نگران مباش!) بگو: «خداوند مرا كفايت ميكند، هيچ معبودي جز او نيست، بر او توكل كردم، و او صاحب عرش عظيم است!
9- و چرا بر خدا توكل نكنيم، با اينكه ما را به راههاي(سعادت) رهبري كرده است، و ما به طور مسلم در برابر آزارهاي شما صبر خواهيم كرد(و دست از رسالتخويش برنميداريم) و توكل كنندگان بايد فقط بر خدا توكل كنند»!
10- و هر كس بر خدا توكل كند كفايت امرش را ميكند... .
تفسير و جمعبندي
بازتاب توكل در زندگي پيامبران
در آيات قرآن مجيد، به ويژه در تاريخ انبيا، صفت «توكل» به عنوان يكي از بارزترين صفات آنها در طول تاريخ مشاهده ميشود كه همواره در برابر حوادث سخت، مشكلات طاقت فرسا و دشمنان بي رحم اعتمادشان بر خدا و تكيهگاهشان ذات پاك او بوده است، و از وابستگي و اعتماد بر ما سوي الله مبري بودهاند.
نخست از نوح- عليه السلام - پيامبر بزرگ خدا شروع ميكنيم:
در نخستين آيه مورد بحث ميخوانيم: هنگامي كه نوح- عليه السلام - در برابر دشمنان نيرومند و لجوج و متعصب قرار گرفت، با اعتماد به خداوند و توكل بر ذات پاكش در برابر همه آنان مقاومت كرد، قرآن در اين زمينه به پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله - ميگويد: «سرگذشت نوح- عليه السلام - را براي آنها(مسلمانان نخستين كه در چنگال دشمنان زورمند گرفتار بودند) بخوان، در آن هنگام كه به قوم خود گفت: اي قوم من! هرگاه موقعيت من و يادآوريهايم نسبتبه آيات الهي بر شما سنگين(و غير قابل تحمل) است، (هر كار از دستتان ساخته استبكنيد، من ترس ندارم) من بر خدا توكل كردهام، نيروي خود و نيروي معبودهايتان را جمع كنيد، سپس چيزي بر شما مخفي نماند و بعد به حيات من پايان دهيد و لحظهاي مهلتم ندهيد(اما بدانيد در برابر قدرت خداوند كاري از شما ساخته نيست!)»، (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلا تُنْظِرُونِ)[1]
راستي اين چه عاملي بود كه نوح- عليه السلام - را با مؤمنان اندكي كه اطراف او بودند، در برابر دشمنان قدرتمند و سرسخت، شجاعت و شهامت ميبخشيد كه اين چنين ايستادگي كردند و قدرت آنان را به باد مسخره گرفتند و بي اعتنايي خويش را به نقشهها و افكار و بت هاي آنها نشان دادند، و به اين وسيله ضربهاي محكم رواني بر آنان وارد ساختند.
آري اين عامل چيزي جز ايمان به خدا و توكل بر ذات پاك او نبود، و عجب اينكه نه تنها اظهار بي اعتنايي نسبتبه آنها و معبودهايشان كردند بلكه آنان را بر مخالفت تشجيع نموده و به مبارزه طلبيدند، آري اين قدرت نمايي تنها زيبنده متوكلان است!
با توجه به اينكه سوره يونس كه اين آيه در آن است مكي است، خداوند ميخواهد به گروه اندك مسلمانان كه در مكه همچون پروانهها گرد شمع وجود پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله - جمع شده بودند و در چنگال دشمنان نيرومند سرسختي قرار داشتند، قوت و قدرت روحي ببخشد و به آنها نشان دهد كه از اين قدرتهاي پوشالي در برابر اراده خدا كاري ساخته نيست.
تعبير به «شركائكم» ممكن است اشاره به بت ها باشد كه شريك هاي ساختگي بتپرستان براي خدا بودند، و در موارد ديگر قرآن نيز كرارا اين تعبير براي بت ها آمده است.
يا اينكه منظور دوستان و بستگان آنها باشد، يعني تمامي نيروهايتان را بر ضد من بسيج كنيد!
دومين آيه از زبان هود پيامبر- عليه السلام - است كه بعد از دوران نوح- عليه السلام - ميزيسته هنگامي كه از سوي قوم بتپرستش تهديد به مرگ ميشود، با صراحتبه آنها ميگويد: «من خدا را گواه ميگيرم و شما هم گواه باشيد كه از همتاياني كه براي خدا قرار دادهايد بيزارم - همه شما براي من نقشه بكشيد، و لحظهاي مرا مهلت ندهيد (اما بدانيد كاري از شما ساخته نيست چرا كه) - من توكل بر خداوندي كردهام كه پروردگار من و شماست»! (...قَالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (54)مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعًا ثُمَّ لا تُنْظِرُونِي إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ)[2]
جالب اينكه نه تنها به قدرت عظيم مخالفان بتپرست و توطئهها و شرارت هاي آنها اعتنا نميكند، بلكه آنها را تحريك به قيام بر ضد خود مينمايد، تا به آنان ثابت كند قلب و روح او به جاي ديگري وابسته است كه با توكل بر ذات پاك او كم ترين واهمهاي از توطئههاي دشمنان ندارد، هر چند قوي و نيرومند و سرسخت و لجوج باشند، و اين خود نشان ميدهد كه توكل بر خدا تا چه اندازه به انسان شجاعت و شهامت و پايمردي و استقامت ميبخشد!
راستي شگفت آور است كه انساني تك و تنها يا با ياراني بسيار اندك، در برابر گروهي عظيم و متعصب و زورمند، اين گونه بايستد، و اين چنين تهديدهاي آنها را به باد سخريه بگيرد، آري اين از آثار ايمان و توكل بر خداست!
يكي از مفسران پيشين به نام «زجاج» ميگويد: اين آيه از مهم ترين آيات مربوط به پيامبران است كه پيامبري تنها در برابر امتي عظيم از مخالفان بايستد و اين چنين با آنها سخن بگويد، شبيه همين تعبير را در داستان نوح- عليه السلام - و جريان پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله- نيز خوانديم.
شايان توجه اينكه در ادامه اين آيه، هود- عليه السلام - در مقام استدلال براي كار خود ميگويد: نه تنها شما، «هيچ جنبندهاي در جهان نيست مگر اينكه در قبضه قدرت و فرمان خداست»! (مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا)[3]
سپس ميافزايد: او قدرتمندي نيست كه قدرتش موجب خودكامگي باشد بلكه «پروردگار من همواره بر صراط مستقيم است»! (إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ)
بنابراين من بر كسي تكيه كردهام كه قدرتش بي پايان و كارهايش عين صواب و عدالت است.
در سومين آيه اشاره به گوشهاي از سرگذشت ابراهيم- عليه السلام - و توكل او بر خدا در يكي از مشكلترين ساعات زندگانيش ميكند، و ميفرمايد: «پروردگارا! من بعضي از فرزندانم را در سرزمين بي آب و علفي در كنار خانهاي كه حرم توست(به فرمان تو و با توكل بر تو) ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند، اكنون تو دل هاي مردم را متوجه آنها كن و از ثمرات به آنها روزي ده، تا شكر تو را بجا آورند»، (رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ )[4]
آيا اگر ايماني همچون كوه، و دلي همچون دريا، و توكلي در سطح بسيار بالا نباشد، ممكن است انسان همسر و فرزند دلبند شيرخوارهاش را در سرزميني خشك و سوزان و بي آب و علف - تنها براي امتثال فرمان خدا - رها كند، و از آنجا به وطن خويش بازگردد؟!
اين جريان يادآور جريان ديگري در زندگي ابراهيم- عليه السلام - است در آن هنگام كه بتپرستان لجوج و متعصب و خشمگين او را به خاطر در هم شكستن بت هايشان به محاكمه كشيده بودند و ابراهيم در يك قدمي مرگ قرار داشت، با اين حال معبودهايشان را به سخريه ميكشيد و با دلايل محكم، منطق خرافي آنها را در زمينه بتپرستي در هم ميكوبيد.[5]
چهارمين آيه اشاره به ماجراي شعيب- عليه السلام - ميكند كه مدتي بعد از هود، و كمي قبل از موسي ميزيسته كه او هم در مقابل سرسختي قوم مشرك و بتپرست و تهديدات آنها ميگويد: «من(با اين برنامههاي الهي) چيزي جز اصلاح تا آنجا كه در قدرت دارم، نميخواهم، و توفيق من تنها از خداست، فقط بر او توكل كردهام و به سوي او بازميگردم»، (...إِنْ أُرِيدُ إِلا الإصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ )[6]
آري من با داشتن ايمان به خدا و توكل بر ذات پاك او از چيزي نميترسم و با قدرت راه خود را ادامه ميدهم.
قابل توجه اينكه: شعيب- عليه السلام - براي دست زدن به اصلاحات همه جانبه در اجتماع فاسد آن زمان بر سه اصل تكيه ميكند: نخست فراهم شدن مقدمات از سوي پروردگار كه با كلمه «توفيق» به آن اشاره شده، سپس داشتن اراده نيرومند براي شروع به كار كه با «توكل» به پروردگار حاصل ميشود، و سپس دارا بودن انگيزهاي صحيح و سازنده كه با «اليه انيب» (به سوي او بازميگردم و همه كارهايم براي خداست) به آن اشاره ميكند.
در پنجمين آيه سخن از يعقوب كه جد والاي بني اسرائيل استبه ميان آمده، آن زمان كه در تنگناي شديدي قرار گرفته بود از يكسو فرزند عزيزش يوسف- عليه السلام - را از دست داده، و از سوي ديگر قحطي شديد در كنعان همه مردم، و از جمله خاندان او را تحت فشار قرار داده است، و به حكم اجبار، فرزند دلبند ديگرش بنيامين را به دستبرادران بد سابقه و نامهربان! سپرده، تا براي به دست آوردن آذوقه بار ديگر به سرزمين «مصر»بروند و از «عزيز مصر» كمك بطلبند، در اينجا بود كه يعقوب سفارشي به اين مضمون به فرزندان خود كرد: «فرزندان من!(به مصر كه ميرويد) همه شما از يك دروازه وارد نشويد، بلكه از درهاي متفرق وارد شويد(مبادا ورود يك جمعيت غير بومي در مصر حساسيت مردم را برانگيزد و به آنها آسيبي برسانند)»! (وَقَالَ يَا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ ...)[7]
سپس افزود: «من با اين دستور نميتوانم حادثهاي را كه از سوي خدا مقرر شده است از شما برطرف سازم، حكم و فرمان مخصوص به خداست، بر او توكل كردم، و همه توكل كنندگان بايد بر او توكل كنند(و از او استمداد نمايند)»، (...وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ)[8]
به اين ترتيب يعقوب دستورهاي لازم را براي پيشگيري از حوادث قابل اجتناب به فرزندان خود داد، ولي تاكيد كرد كه من با اين دستورها نميتوانم جلو هر حادثهاي را بگيرم و در برابر همه مشكلات تدبيري بينديشم، بلكه ما بايد آنچه در توان داريم انجام دهيم و در بقيه بر خدا توكل كنيم و همه بايد بر او توكل كنند.
در واقع يعقوب با اين سخن هم توصيه به توكل ميكند و هم دليل آن را ذكر مينمايد، ميگويد: چون همه چيز به فرمان خداست، پس بايد بر او توكل كرد، چرا كه در برابر اراده خدا از ديگري كاري ساخته نيست.
روشن است كه منظور از «حكم» در اينجا «حكم تكويني» پروردگار در عالم آفرينش است كه بازگشتبه عالم اسباب ميكند و ناظر به حكم تشريعي نيست(دقت كنيد).
در ششمين آيه نوبتبه ماجراي موسي- عليه السلام - و بني اسرائيل ميرسد در آن هنگام كه موسي- عليه السلام - دعوت خويش را آشكار كرد، و معجزات بزرگ خود را نشان داد، ولي با اين همه تنها گروهي از بني اسرائيل به او ايمان آوردند، در حالي كه آنها نيز از فرعون و اطرافيانش بيمناك بودند، مبادا آسيبي به آنها برسانند و مورد شكنجه واقع شوند، زيرا هنگامي كه فرعون همسر خود را به خاطر اظهار ايمان به موسي- عليه السلام - تحتسختترين شكنجهها قرار ميدهد، پيداستبا ديگران چه خواهد كرد، به همين دليل موسي بن عمران براي اينكه آرامشي به آنها ببخشد و از وحشت رهايي يابند، دستور توكل را به آنها داد و فرمود: «اي قوم من! اگر شما به خدا ايمان آوردهايد و تسليم فرمان او هستيد بر او توكل كنيد»، (وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ)[9]
يعني تنها در سايه توكل بر خداست كه ميتوانيد با چنين حاكم نيرومند بي رحم خطرناكي مبارزه كنيد، و از شر او در امان بمانيد.
بديهي است موسي- عليه السلام - خود در اين امر پيشگام بود، و اگر مقام توكل را نداشت چگونه ممكن بود يك مرد چوپان با نداشتن هيچ گونه قدرت ظاهري به جنگ يكي از بزرگترين قدرت هاي نظامي و سياسي زمان خود برود؟!
آن گروه از مؤمنان دعوت موسي- عليه السلام - را لبيك گفتند و در پاسخ او چنين بيان داشتند: «ما تنها بر خدا توكل داريم»! (فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا...) [10]
سپس رو به درگاه خدا آوردند و عرض گردند: «پروردگارا! ما را مورد شكنجه اين گروه ستمگر قرار نده»! (...رَبَّنَا لا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ)[11]
«و ما را به رحمتت از چنگال گروه كافران رهايي بخش»، (وَ نَجِّنا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكافِرينَ) [12]
منظور از «فتنه» در آيه اخير، شكنجه است كه در بعضي از آيات قرآن به خصوص در سوره «بروج» در مورد اصحاب «اخدود» آمده است، و در آيه83 كه قبل از آيه مورد بحث آمده است، نيز به آن اشاره شده.
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فتنه در هر دو مورد، منحرف شدن يا منحرف ساختن از دين و ايمان باشد، چرا كه اگر فرعونيان بر مؤمنان سلطه پيدا ميكردند آن را دليل بر حقانيتخود پنداشته و در طريق انحراف ثابت قدمتر ميشدند.
در هفتمين آيه نوبتبه زمان هاي بعد از موسي- عليه السلام - ميرسد، در آن زمان كه بنياسرائيل زير سيطره سلطان جباري به نام «جالوت» قرار گرفته بودند، و ناچار نزد پيامبر زمان خود «اشموئيل» آمده، از او تقاضا كردند كه فرماندهاي لايق براي آنها تعيين كند، تا براي به دست آوردن سرزمين خود با جالوت بجنگند، اشموئيل، طالوت را كه جوان نيرومند و آگاه و از هر نظر لايقي بود براي اين امر برگزيد، بنياسرائيل نخست زير بار نميرفتند، سپس با تمهيداتي از ناحيه آن پيامبر، فرماندهي او را پذيرفتند.
طالوت پس از آزمايش هاي متعددي افرادي را كه آمادگي بيشتري براي جهاد داشتند گزينش كرد و به ميدان نبرد آورد.
آيه مورد بحث از لحظاتي سخن ميگويد كه دو لشكر در مقابل هم قرار گرفتند لشكر نيرومند جالوت و لشكر ظاهرا ضعيف طالوت، ميفرمايد: «هنگامي كه در برابر جالوت(ستمگر و سپاهيانش قرار گرفتند، گفتند: پروردگارا پيمانه شكيبايي و استقامت را بر ما بريز و گامهاي ما را استوار بدار و ما را بر قوم كافر پيروز گردان»، (وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ) [13]
درست است كه نفرات طالوت در برابر لشكر جالوت اندك بودند و ساز و برگ جنگي قابل ملاحظهاي نيز در اختيار نداشتند، ولي چيزي كه اين عدم توازن را به نفع مظلومان بني اسرائيل بر هم زد و سرانجام در برابر دشمن پيروز شدند، همان ايمان و توكل آنها بر خدا و تكيه بر صبر و استقامت و تقاضاي نصرت از پيشگاه حق بود.
به همين دليل در آيه بعد ميفرمايد: « فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ; آنها به فرمان خدا سپاه جالوت را در هم شكستند و به هزيمت واداشتند»!
بديهي است صبر و استقامت سبب ثبات قدم، و ثبات قدم سبب پيروزي است و به همين دليل آنها اين امور سهگانه را به ترتيب در دعاي خود ذكر كردند و روح همه اينها ايمان و توكل بر خداست.
در هشتمين آيه سخن از پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله - و مقام توكل اوست، در آن هنگام كه در برابر مشكلات سخت قرار داشت و خداوند به او تعليم داد چگونه بر مشكلات پيروز گردد، ميفرمايد: «اگر آنها(كافران) از حق روي بگردانند(نگران مباش) بگو: خداوند مرا كفايت ميكند، هيچ معبودي جز او نيست، بر او توكل كردم، او پروردگار عرش عظيم است»، (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ) [14]
اين آيه به خوبي نشان ميدهد كه انسان هر قدر تنها باشد اگر توكل بر خدا داشته باشد، مشكلي ندارد، چرا كه خدا رب عرش عظيم و داراي قدرت بي نظير است، قدرتي كه قدرتهاي ناچيز بندگان در مقابل آن اثري ندارد، جايي كه عرش و عالم بالا با آن همه عظمتي كه دارد در قبضه قدرت اوست چگونه ممكن استبندگان متوكل را در برابر مشكلات و دشمنان تنها بگذارد؟!
شايان توجه اينكه بعضي معتقدند اين آيه كه آخرين سوره توبه است و آيه قبل از آن آخرين آياتي است كه بر پيامبر- صلي الله عليه و آله - نازل شده است، و جالب اينكه آياتي كه در آغاز بعثت نازل شد نيز همين حال و هوا را دارد و نشان ميدهد كه سرمايه اصلي آن حضرت در آن زمان نيز توكل بر خدا بود، در آيه 38 سوره زمر كه مربوط به آن زمانهاست ميخوانيم: «... قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ; بگو: خداوند مرا كافي است و متوكلان بايد بر او توكل كنند»!
به اين ترتيب پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله - در آغاز و پايان كار و در همه حال، در زير چتر توكل قرار داشت، و همين امر عامل استقامت و پاي مردي و پيروزي او بود.
در نهمين آيه سخن از تمام پيامبران پيشين به ميان آمده است، از زمان نوح- عليه السلام - تا پيامبراني كه بعد از او بودند، ميگويد: «هنگامي كه پيامبران با مخالفت قوم خود روبه رو شدند(و خود را تنها ديدند گفتند:) چرا ما بر خدا توكل نكنيم، با اينكه ما را به راههاي سعادت رهبري كرده و ما به يقين در برابر آزارهاي شما شكيبايي خواهيم كرد(و با اين تهديدها و آزارها دست از رسالتخويش برنميداريم) و توكل كنندگان بايد فقط بر او توكل كنند»! (وَمَا لَنَا أَلا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ) [15]
از اين آيه به خوبي استفاده ميشود كه توسل به ابزار توكل بر خدا در برابر انبوه مشكلات طاقتفرسا كار همه انبيا در طول تاريخ بوده است و در واقع آنها با نيروي توكل بر انبوه دشمنان سرسخت پيروز ميشدند، و از اينجا نقش توكل در زندگي انسان ها به خصوص رهبران و پيشوايان آشكار ميشود.
در واقع آنچه به پيامبران قدرت ميبخشيد كه با نداشتن «عده» و «عده» در برابر قدرتمندترين حكومتهاي بيدادگر عصر خود بايستند، و مرعوب تهديدهاي آنها نشوند همين توكل بر خدا بود كه «ماسوي الله» را در نظر آنها كوچك و بي ارزش ميساخت.
شايان توجه است كه در آيه قبل(آيه 11 سوره ابراهيم) ميخوانيم: « وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ » و در آيه مورد بحث ميخوانيم: « وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ».
از انضمام اين دو آيه به يكديگر استفاده ميشود كه مؤمنان واقعي همان متوكلانند ضمنا از اين آيه استفاده ميشود كه توكل زاييده معرفت و هدايت الهي است همان گونه كه صبر و شكيبايي در برابر آزارهاي دشمنان زاييده توكل است(دقت كنيد).
در دهمين آيه با ذكر نتيجه روشني براي توكل بر خدا همگان را تشويق به اين امر ميكند، و وعده نجات و پيروزي به آنها ميدهد، ميفرمايد: «هر كس بر خدا توكل كند خدا كار او را به سامان ميبرد، خداوند فرمان خود را به انجام ميرساند، و براي هر چيز اندازهاي قرار داده است»، (وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا) [16]در واقع خداوند وعده قطعي به همه متوكلان داده كه مشكلات آنها را حل كند.
سپس به ذكر دليل آن پرداخته، ميفرمايد: «زيرا خداوند بر هر چيز تواناست» بديهي است چنين كسي ميتواند به تمام وعدههاي خود جامه عمل بپوشاند و مشكلات را هر قدر سنگين و سختباشد با اراده و فرمان خود بگشايد.
جمله (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا) ممكن است پاسخ به اين سؤال باشد كه چرا گاهي نهايت توكل را بر ذات پاك او داريم ولي پيروزي ها به تاخير ميافتد؟
قرآن به اين سؤال چنين پاسخ ميگويد: «شما از مصالح امور آگاه نيستيد هر چيز حسابي دارد، و هر كار زماني را ميطلبد، و هر پديدهاي در ظرف ويژه خود مطلوب استبه همين دليل به مقتضاي «الامور مرهونة باوقاتها» گاه مصلحت در اين است كه نتيجه به تاخير افتد، بنابراين شتابزدگي و عجله در اين گونه امور روا نيست.
شبيه همين معني در آيه 160 سوره آل عمران آمده است كه پيروزي و شكست را از سوي خدا ميشمرد و ميگويد توكل بر خدا راه وصول مؤمنان به پيروزي است: « إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ; اگر خداوند شما را ياري كند هيچ كس بر شما غالب نخواهد شد، و اگر دست از ياري شما بردارد، كيست كه بعد از او شما را ياري كند؟! و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند»!
نتيجه نهايي
آيات بالا كه در آن از قديم ترين انبياي الهي شروع ميشود و به پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله - ختم ميگردد بازتاب مساله توكل را در زندگي انسان ها و جهاد پيامبران و پيروزي بر مشكلات از جهات مختلف روشن ميسازد و نشان ميدهد تا چه حد اين فضيلت اخلاقي كارساز و نقطه مقابل آن يعني عدم اعتماد بر پروردگار تا چه حد مايه سقوط فرد و جامع است!
پي نوشت ها:
[1] . يونس، 71.
[2] . هود، 54 تا56.
[3] . هود،56.
[4] . ابراهيم،37.
[5] . به آيات 58 تا67 سوره انبياء مراجعه شود.
[6] . هود، 88.
[7] . يوسف،67.
[8] . همان.
[9] . يوسف، 84.
[10] . يوسف، 85.
[11] . يوسف، 58.
[12] . يونس، 86..
[13] . بقره، 250.
[14] . توبه،129.
[15] . ابراهيم، 12.
[16] . طلاق،3.
خود باختگي و توكل بر خدا در قرآن

در بسياري از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامي و سرگذشت انبياء و اولياء و صالحان و در كتب علماي اخلاق و ارباب سير و سلوك, روي مساله توكل به عنوان يك فضيلت مهم اخلاقي كه بدون آن نميتوان به مقام قرب الهي رسيد، ياد شده است.
دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.