اطلاعات مطلب

تاریخ انتشار
7 تیر 94
بازدید
۳٬۱۸۲
فقهفلسفه احکامساير عبادات

حروف مقطعه

  • نشان کردن

در ابتداى 29 سوره از سوره هاى قرآن , يك يا چند حرف از حروف الفبا وجوددارد, كه مجموعا 78 حـرف اسـت كه با حذف مكررات , 14 حرف مى شود يعنى نصف حروف هجا كه 28 حرف است اين حـروف (واقـع در اوايـل سـوره ها) را((حروف مقطعه )) گويند.

حروف مقطعه

در ابتداى 29 سوره از سوره هاى قرآن , يك يا چند حرف از حروف الفبا وجوددارد, كه مجموعا 78 حـرف اسـت كه با حذف مكررات , 14 حرف مى شود يعنى نصف حروف هجا كه 28 حرف است اين حـروف (واقـع در اوايـل سـوره ها) را((حروف مقطعه )) گويند يعنى حروفى كه پيش هم چيده شده اند اما كلمه اى راتشكيل نداده اند اگرچه دركتابت سرهم نوشته شوند, ولى در قرائت , جدا از هم خوانده مى شوند, مانند ((ا ل م ص )) مجموع حروف چهارده گانه عبارتند از: (ا ح رس ص ط ع ق ك ل م ن ه ي ) بـدرالـدين زركشى گويد: ((از تركيب اين حروف مى توان اين جمله را ساخت : ((نـص حـكـيـم قـاطـع لـه سر)) فيض كاشانى جمله ((صراط علي حق نمسكه )) را ساخته است سوره هايى كه در ابتداى آن ها حروف مقطعه قرار دارندعبارتند از:
ر ديف ـ سوره ـ حرف مقطعه ـ
1 ـ بقره ـ الم.                                              
2 ـ آل عمران ـ الم .                                          
3 ـ اعراف ـ المص .                                          
4 ـ يونس ـ الر .
5 ـ هود ـ الر.
6 ـ يوسف ـ الر.
7 ـ رعد ـ المر.
8 ـ ابراهيم ـ الر.
9 ـ حجر ـ الر.                              
10 ـ مريم ـ كهيعص .                    
11 ـ طه ـ طه .                       
12 ـ شعرا ـ طسم.                    
13 ـ نمل ـ طس.                       
14 ـ قصص ـ طسم .                              
15 ـ عنكبوت ـ الم .                        
16 ـ روم ـ الم .                                  
17 ـ لقمان ـ الم .                          
18 ـ سجده ـ الم.                           
19 ـ يس ـ يس .
20    ـ ص ـ ص .
21 ـ غافر ـ حم .
27 ـ احقاف ـ حم .
23 ـ شورى ـ حم عسق .
24 ـ زخرف ـ حم .
25 ـ دخان ـ حم .
26 ـ جاثيه ـ حم .
29 ـ قلم ـ ن .
28 ـ ق ـ ق .
22 ـ فصلت ـ حم .
نظريه هاى مختلف درباره حروف مقطعه
درباره حروف مقطعه سخن بسيار گفته شده و آرا و نظريات گوناگونى ارائه گرديده است شايد بـيـش از بـيست نظريه , چنان چه فخر رازى در تفسير خود گردآورده است , در اين زمينه وجود دارد ولى زير بناى اساسى اين گفته ها را مى توان به سه دسته تقسيم كرد:
1. حروف مقطعه از متشابهات قرآن مى باشد كه هرگز قابل حل نبوده و از جمله مجهولات مطلق اسـت و راه عـلـم به آن , كاملا بر مردم بسته است از ابوعمروعامربن شرحبيل شعبى تابعى مشهور (مـتـوفـاى 104) نـقـل شـده كـه گـفـتـه : ((بـه ظـاهر آن ايمان داريم و علم به آن را به خدا وا مى گذاريم )).
ولى اهل كلام اين باور را مورد نكوهش قرار داده , جهل مطلق را به گونه اى كه حتى پيامبر و ديگر اوليا الهى از آن بى خبر باشند, در هيچ كجاى قرآن نمى پذيرندزيرا چگونه ممكن است در كتابى كه بـا وصـف ((مـبين , آشكار)) آراسته شده , چيزى يافت شود كه كاملا رو پنهان داشته است خداوند مى فرمايد: ((كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الألْبَابِ[1], [ اين ] كتابى مبارك است كه آن را بر تو نازل كرده ايم تا [ درباره ] آيات آن بينديشند و خردمندان پند گيرند)).
آرى اگـر مـقـصـود بـسـته بودن راه علم بر عامه است كه اهل دقت و نظر نيستند,شامل اولياى مخلص خداوند نمى گردد دراين صورت فرض عوض مى شود و نظريه دوم به شرح زير پديد مى آيد.
2. رموزى هستند ميان خدا و رسول , كه جز اولياى مقرب الهى كسى به آن راه ندارد ((لا يَمَسُّهُ إِلا الْمُطَهَّرُونَ[2], جز پاك شدگان به آن دست رسى ندارند)).
اربـاب ذوق گـفته اند: سخن گفتن با رمز و اشارت شيوه احباب است , كه در راه وروش دوستى بـه كـار برند حبيب را برآن آگاه و رقيب را از آن بيگانه مى دارند ((ميان عاشق و معشوق رمزى اسـت , چـه دانـد آن كـه اشـتـر مـى چراند)) سيد رضى الدين ابن طاووس (متوفاى 664) از كتاب ((حـقـائق الـتـفـسير)) نوشته ابوعبدالرحمان محمد بن الحسين سلمى (متوفاى 412) روايتى از امام جعفر بن محمد صادق (ع ) آورده , كه فرموده است : ((الم , رمز و اشارتى است ميان خدا و حبيب او محمد(ص ), خواسته تا كسى جز او برآن آگاه نگردد آن را به صورت حروف درآورده تا آن رموز را از چـشم اغيار دور نگاه دارد و تنها بر دوست روشن و ظاهر سازد))[3] علا مه بلاغى گويد: ((جـاى شـگفتى نيست كه در قرآن گفتگوهاى رمزى و اشارت به اسرارخصوصى باشد كه تنها با رسـول گـرامـى و امناى وحى انجام گرفته باشد.))[4]
ابن بابويه ابو جعفر صدوق (متوفاى 381) گـويـد: ((ديـگـر سبب در فرو فرستادن اوايل برخى سوره ها به حروف مقطعه آن است كه شـنـاخت آن ها ويژه اهل عصمت وطهارت باشد تا به وسيله آن ها دليل ها اقامه كنند و معجزات بر دسـت آنـان ظـاهـرگـردد و اگـر شـنـاخت آن براى همه ميسر بود, هرآينه بر خلاف حكمت و موجب فساد در تدبير شمرده مى شد)).[5]
بـيـش تـر اهـل نـظر بر همين راه رفته اند, حروف مقطعه را رمز و اشارتى مى دانند كه جز اولياى مـقـرب , كسى را بدان راه نيست در ميان عرب نيز چنين شيوه اى وجودداشته كه با رمز و اشارت سخن مى گفتند[6] شرح و تفسير آن را در جاى خودآورده ايم .
3. ايـن حـروف صـرفـا حروف مجرده هستند با همان خاصيت آوائى كه دارند,چيزى جز آن در بر نـدارنـد, نـه رمز و اشاره اند و نه معنايى جز خاصيت آوائى دارندآرى حكمت آوردن اين حروف در اوايل اين سوره ها از محدوده الفاظ واصوات تجاوز نمى كند.
زمخشرى گويد: ((اين چهارده حرف ـ كه نصف حروف هجا هستند ـ كاملا نيمى از صفات حروف را دارا هستند: نيمى از حروف ((مهموسه )): ((ص ك ه س ح )) و نيمى از حروف ((مجهوره )): ((ا ل م ر ع ط ق ى ن )) و نيمى از حروف ((شديده )): ((ا ك ط ق )) ونيمى از حروف ((رخوه )): ((ل م ر ص ه ع س ح ى ن )) و نيمى از حروف ((مطبقه )):((ص ط)) و نيمى از حروف ((منفتحه )): ((ا ل م ر ك ه ع س ح ق ى ن )) و نـيـمـى از حـروف ((مـسـتـعليه )): ((ق ص ط)) و نيمى ازحروف ((مـنـخفضه )): ((ا ل م ر ك ه ى ع س ح ن )) ونيمى از حروف ((قلقله )): ((ق ط)) سپس گويد: ((چه بزرگ است خداوندى كه حكمتش در هر چيزى دقت نشان داده است ))[7].
برخى گفته اند: از آن جهت نصف حروف الفبا را آورده تا به عرب بگويد اگرراست مى گوييد كه اين كلام بشر است و از همين حروف تركيب يافته , پس شمانصف حروف ديگر را بيافزاييد و سخنى ايـن چـنـيـن بـيـاوريـد بـدرالدين زركشى اين قول را از قاضى ابوبكر باقلانى نقل مى كند سپس مـى گـويـد: ((ايـن حـروف به گونه هاى مختلف آورده شده است : ((كاف و نون )) بيش از يك بار نيامده ((عين و يا و ها وقاف )) دو بار ((صاد)) سه بار ((طا)) چهاربار ((سين )) پنج بار ((را)) شش بـار ((حـا))هـفت بار ((الف و لام )) سيزده بار ((ميم )) هفده بار)) زركشى اضافه مى كند: ((يكى ازاسرار دقيق اين حروف , آن كه هر سوره بيش ترين كلمات آن با همان حرفى كه درابتداى آن واقع شـده , تركيب يافته است مثلا سوره ((ق )) بيش ترين كلمات مشتمل برحرف ((قاف )) را داراست , مـانـند: قول قرب تلقى رقيب سابق قرين القا تقدم متقين قلب قرن تنقيب قتل تشقق بسوق رزق قوم و امثال آن , و اين خود نكته اى است نهفته در پس پرده اين حروف نكته ديگرى كه در سايه اين حـروف خـفـتـه ,مـعـانـى وارده در اين سوره ها است , مثلا در سوره قاف , معانى وجود دارد كه با حـرف قـاف تناسب دارند, مانند: شدت جهر قلقله انفتاح هم چنين در سوره ((ص )) كه مشتمل بر چـنـد خـصـومـت اسـت : خصومت كفار با پيامبر اسلام , خصومت نزد داوود, خصومت اهل جهنم , خـصـومـت در مـلا اعـلى بر سر علم و خصومت ابليس ،در سوره قلم نيز, آخرين حروف آيات آن بر ((ن )) اسـت و كلمات آن بيش تر بانون مى باشد)) زركشى هم چنين مى گويد: ((سوره هايى كه با دو حـرف يـا بـيش تر آغازشده , همين رابطه را با كلمات و معانى هر سوره دارند)) اضافه مى كند: ((ايـن از جـهـت لـفـظى ايـن حـروف اسـت و چـه بـسـا از جـهـات معنوى اسرار بزرگى در آن نهفته باشد)).[8]
جلال الدين سيوطى مى گويد: ((هر سوره كه به يك يا چند حرف از اين حروف آغاز شده , بيش تر كـلـمـات و حروف آن , از همان حرف تشكيل شده است لذا هرسوره همان حرفى كه در آغاز دارد, خـورنـد او اسـت و اگـر ((ق )) را جاى ((ن )) يا بالعكس قرار دهيم خورند آن نيست سوره ((ق )) بـيـش ترين كلمات آن با حرف قاف تركيب يافته است هم چنين حرف ((را)) در سوره يونس كه در بـيش از 200 كلمه واقع گرديده , با اين حرف آغاز شده است سوره اعراف كه ((ص )) بر ((ا ل م )) اضافه شده ,بدين سبب است كه كلمات مشتمل بر حرف صاد در اين سوره بسياراست )).[9]
بـرخـى گـفته اند آواى اين حروف در آن روزگار هنگام تلاوت قرآن موجب جلب توجه حاضرين بوده تا به قرآن گوش فرا دهند, زيرا معاندين پيوسته در اين صددبودند كه سرو صدا ايجاد كنند تا نـواى قـرآن بـه گـوش ره گـذران عـرب نـرسـد: ((لا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ[10], بـه ايـن قرآن گوش فرا ندهيد و سخن بيهوده در آن اندازيد, باشد تا پيروز شويد)).
بـرخـى آن را سـوگند گرفته اند خداوند به اين حروف سوگند خورده است , مانندديگر اشيا كه مورد سوگند خدا قرار گرفته است : تين , زيتون , شهر مكه و غيره , زيراسوگند خوردن به حروف به جهت آن است كه اصل كلام در تمامى زبان ها بر پايه اين حروف است .
علا مه طباطبايى در تفسير سوره شورى در باره اين حروف فرموده : ((چنان چه درسوره هايى كه به حروف مقطعه افتتاح شده تدبر شود, مانند ((الم ))ها, ((الر))ها,((طس ))ها و ((حم ))ها, هرآينه مـى يـابـى كه اين سوره ها از حيث محتوا مشابه يك ديگرند, سياق آن ها يك نواخت است لذا ممكن اسـت حدس زده شود كه ميان اين حروف و محتواى سوره هاى مربوطه رابطه اى وجود دارد مثلا سـوره اعـراف بـه ((الـمـص )) مـصدر گشته , شايد جامع بين محتواى سوره هاى ((الم )) و سوره ((ص ))بـاشـدسـوره رعـد كـه مـصدر به ((المر)) گشته , شايد جامع محتواى سوره هاى ((الم )) وسـوره ((ص )) بـاشـد هم چنين سوره رعد كه مصدر به ((المر)) گشته شايد جامع بين محتواى سـوره هـاى ((الـم )) و سـوره هاى ((الر)) باشد و لذا چنين استفاده مى شود كه اين حروف رموز و اشـارت هايى باشند ميان خدا و رسول , كه از ديد ما پنهان است وبيش از اين نحو ارتباط, چيزى از آن نمى دانيم باشد كه ديگران بيش تر و بهتر از آن دريابند شايد به همين معنا اشارت باشد آن جا كه مولا اميرمؤمنان (ع ) فرموده : ((هركتاب گزيده اى دارد و گزيده اين كتاب (قرآن ) حروف الفبايى است كه در آغازسوره ها واقع گرديده است )).[11]
راى مـخـتـار هـمان اشارات رمزى است يعنى اين حروف مشتمل بر اسرارى است كه ميان خدا و رسـول بـوده و امـنـاى وحى برآن آگاهند و اگر امكان داشت ديگران ازآن آگاهى يابند, از آغاز به صورت رمز در نمى آمد.
آرى امـكـان دارد آثـار و فـوايـدى بـرآن حـروف مترتب باشد, از قبيل آن چه زمخشرى و زركشى گـفته اند و اخيرا علامه طباطبايى به آن اشارت فرمود شايد اين برداشت ها نمودى باشد از آن چه در ايـن حروف نهفته است باشد تا ديگران درآينده فوايد ارزنده ترى از آن دريابند لذا هرچه باشد, اين حروف يكى از مواردمعجزه آساى قرآن به شمار مى آيد, كه اسرار بزرگى را براى هميشه , در بر خواهدداشت .
استفاده از رايانه درباره حروف مقطعه
اخـيرا يكى از دانشمندان مصرى مقيم آمريكا (دكتر رشاد خليفه ) سعى كرده ازرايانه درباره حل رمـوز ((حـروف مـقطعه )) استفاده كند و به گمان خود به نتيجه هايى رسيده است مجله ((آخر سـاعـة )) مـصر (شماره 1996 ـ 24 نوامبر 1973 ـ 20ذوحجه 1392) شرحى از كار وى نگاشته كه اجمالى از آن به شرح زير است :
((بـا تـغـذيـه رايـانـه تـمامى حروف قرآن را در مدت دو سال مورد بررسى قرار داده وبا گرفتن آمارهاى متعدد, چنين به دست آورده كه حروف واقع در اوايل سوره ها,بيش ترين حروف واقع شده در آن سوره ها است مثلا حرف قاف در سوره ((ق ))بالاترين آمار حروف آن سوره را تشكيل مى دهد و حـتـى بالاترين آمار را در اين سوره بر ساير سوره ها نشان مى دهد يعنى نسبت حرف قاف در اين سوره از نسبت آن درساير سوره ها هم بالاتر است , و هم چنين حرف صاد در سوره ((ص )) بالاترين آمـار رادر اين سوره و ساير سوره ها نشان مى دهد و نيز حرف نون در سوره ((قلم )) بالاترين آمار را در اين سوره و ساير سوره ها نشان مى دهد, جز يك سوره (سوره حجر) كه رقم ((ن )) در اين سوره بـالاتـر از سـوره ((قلم )) است ولى چون در ابتداى سوره ((حجر))حروف ((الر)) واقع شده و اين سـوره با چهار سوره ديگر (يونس , هود, يوسف وابراهيم ) كه در ابتداى آن ها نيز ((الر)) واقع شده , مـشـابه است , اگر مجموع پنج سوره را يك سوره فرض كنيم و يك جا حساب كنيم , مى بينيم كه نسبت حرف ((ن )) درسوره ((قلم )) از نسبت آن در اين پنج سوره ـ روى هم رفته ـ بيش تر است در سوره هايى كه با دو حرف آغاز شده مانند سوره ((طه )) مشاهده مى كنيم كه نسبت اين دو حرف در اين سوره بالاترين آمار را نشان مى دهد)).
اضـافـه مـى كـند: ((ولى رايانه در مقابل ((حم )) اندكى توقف نموده است اين دوحرف در ابتداى هـفـت سوره واقع شده (غافر, فصلت , شورى , زخرف , دخان ,جاثيه و احقاف ) نسبت برترى اين دو حـرف نه فقط در اين هفت سوره مراعات شده بلكه در تمامى سوره هاى مكى (86 سوره ) مشاهده مـى شـود يعنى تمامى سوره هاى مكى را كه 86 سوره اند بايد يك جا به حساب آورد, آن گاه برترى وبالاترين رقم اين دو حرف مورد ملاحظه قرار گيرد.
هـم چنين در سوره ((يس )) دو حرف ((ى س )) برترى آن ها در تمامى سوره هاى قرآن كه پيش از سـوره ((يس )) نازل شده مشاهده مى شود قابل ملاحظه است كه پيش ازسوره ((يس )), 40 سوره در مكه نازل شده است پس مجموع 41 سوره مكى را بايديك جا حساب كرد, تا برترى اين دو حرف (ى س ) در آن ها مشاهده شود.
اما سوره هايى كه به ((الم )) افتتاح شده اند, چهار سوره مكى (عنكبوت , روم ,لقمان و سجده ) و دو سوره مدنى (بقره و آل عمران )هستند برترى اين سه حرف درچهار سوره مكى روى هم رفته است و اما نسبت به دو سوره مدنى بايد تمامى سوره هاى قرآن را در نظر گرفت ))[12] تا آخر, بيان كـرده خـلاصـه آن قـدر تبصره وتقييد در مدعاى خويش آورده كه خاصيت قاعده بودن را از بين بـرده اسـت بـعـدهاگفته هاى وى مورد سؤ ظن قرار گرفت وى برخى ادعاهاى ناروا نمود كه از جـانـب مـراجـع مكه مكرمه مورد نكوهش قرار گرفت , مردم را از وى برحذر داشتند و او را بانام ((دجال )) ياد نمودند[13] در جاهاى ديگر نيز كوشش هاى فراوانى در اين زمينه انجام گرفته كـه برخى تا حدودى موفق و بيش تر ناموفق بوده اند در ((التمهيد))به برخى از آن ها اشارت رفته است.[14]
پي نوشت ها:
[1] . ص 38: 29.
[2] . واقعه 56: 79.
[3] . ابن طاووس , كتاب سعد السعود ط نجف ص 217.
[4] . آلا الرحمان , ج 1, ص 64.
[5] . غفارى , كمال الدين , ج 2, ص 640.
[6] . ر ك : التمهيد, ج5 , ص 315 ـ 310 و نيز الميزان , ج 18, ص 9.
[7] . تفسير كشاف , ج 1, ص 31 ـ 29 با كمى اختصار البته برخى صفات را فروگذار كرده كه در پاورقى تفسيرتكميل شده و ما آن را به طور كامل در التمهيد, ج 5, ص 306 آورده ايم .
[8] . زركشى , البرهان , ج 1, ص 169 ـ 167.
[9] . سيوطى , معترك الاقران , ج 1, ص 71.
[10] . فصلت 41: 26.
[11] . ر ك : الميزان , ج 18, ص 6.
[12] . مشروح طرح او را در التمهيد ج5 , ص 321ـ316, آورده ايم .
[13] . ر ك : هفته نامه ((اخبار العالم الاسلامي )) صادره مكه 24, ج 1, 1409 ه ق / 2 نوامبر 1989 م سال 23, شماره1103 .
[14] . التمهيد, ج 5, ص 323 ـ 305.

]]>محمد هادي معرفت-علوم قرآنى
گفت‌وگو

دیدگاه کاربران

برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.