دكتر تيجاني: آيا شما حديث غدير را قبول داريد؟
دانشمند تونسي: آري، اين حديث صحيح ميباشد. اتفاقا من در مورد قرآن تفسيري نوشتهام و به حديث غدير در ذيل آيه 67 سورة مائده اشاره كردهام و به صحت آن اعتراف نمودهام آن گاه تفسيرش را به من داد و مطالب خود را در مورد حديث غدير به من نشان داد. نوشته بود:
شيعيان معتقدند كه حديث غدير به روشني و صراحت بر خلافت سيّد ما علي (كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ) به جاي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دارد، ولي اين عقيده از نظر اهل تسنّن، باطل است، زيرا با خلافت آقاي ما ابوبكر صديق و آقاي ما عمر فاروق و آقاي ما عثمان ذوالنّورين منافات دارد. پس لازم است كه از ظاهر حديث دست برداريم و آن را تأويل كنيم و بگوييم منظور از «مَولي» در عبارت «مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهَذا عليُّ مَولاه» رهبر و پيشوا نيست، بلكه «مولي» در اين جا به معناي دوست و ياور ميباشد. چنان كه در قرآن به معناي دوست و ياور آمده است، و خلفاي راشدين (ابوبكر و عمر و عثمان) و اصحاب بزرگ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز از اين لفظِ «مولي» چنين فهميدهاند؛ سپس تابعين و علماي مسلمين، همين مطلب را پيروي نموده و پذيرفتهاند؛ بنابراين اعتباري به عقيدة شيعيان نيست...»
دكتر تيجاني: آيا اصل ماجراي غدير خُم، در تاريخ رخ داده است يا نه؟
دانشمند تونسي: آري، اگر رخ نميداد علماء و محدثان، آن را نقل نميكردند.
دكتر تيجاني: آيا شايسته است كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بيش از صدهزار نفر از اصحاب خود را پس از سفر حج ـ با اين كه در ميان آنها زنان و سالخوردگان بودند ـ در صحراي بسيار داغ در برابر تابش سوزان خورشيد، نگهدارد و براي آنها خطبة طولاني بخواند، فقط براي اين كه به آنها بگويد: «علي ـ عليه السلام ـ دوست و ياور شما است؟» آيا چنين تأويل و توجيهي را براي دست برداشتن از ظاهر و صريح حديث غدير ميپسنديد؟
دانشمند تونسي: بعضي از اصحاب از ناحية علي ـ عليه السلام ـ در جنگها صدمه ديده بودند، و بعضي كينه و عداوت علي ـ عليه السلام ـ را در دل داشتند، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ با مطرح كردن ماجراي غدير، خواست كينة آنها را نابود سازد و به آنها تفهيم كند كه علي ـ عليه السلام ـ دوست و ياور شماست، تا آنها علي ـ عليه السلام ـ را دوست بدارند و با او دشمني نكنند.
دكتر تيجاني: مطرح كردن مسأله دوستي علي ـ عليه السلام ـ اقتضا نميكند كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن همه جمعيت را در بيابان داغ نگهدارد و نماز جماعت بخواند و سپس خطبة طولاني ايراد نمايد و در فرازهاي خطبه مطالبي بگويد كه مناسبت با مقام رهبري براي علي ـ عليه السلام ـ است نه موضوع دوستي و ياوري علي ـ عليه السلام ـ!
مثلا يكي از فرازهاي خطبه اين است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آغاز خطبه به حاضران رو كرد و فرمود: «اَلَسْتُ اَولي بِكُم مِن اَنفُسِكُم؟»؛ (آيا من از جان شما به شما اولويت ندارم؟)
حاضران اقرار كردند كه: آري. چنين اولويتي داري.
واژة «أولي» معناي واژة «مولي» را كه در حديث غدير آمده توضيح ميدهد كه منظور مقام رهبري است.
وانگهي اگر آن چه شما ميگوييد را ملاك قرار دهيم، براي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ممكن بود كه دشمنان علي ـ عليه السلام ـ و آنان را كه كينة علي ـ عليه السلام ـ را در دل داشتند، احضار كندو به آنها بفرمايد: علي ـ عليه السلام ـ دوست و ياور شما است و غائله تمام ميشد، بيآن كه آن همه جمعيت را در بيابان داغ، خسته و كوفته، مدتي طولاني نگهدارد، انسان خردمند هرگز نميپذيرد كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به خاطر اين كه بگويد علي ـ عليه السلام ـ دوست و ياور شماست، بيش از صدهزار نفر را در بيابان خشك و سوزان نگهدارد.
از اين رو خود ابوبكر و عمر نيز از واژة «مولي» مسأله رهبري امام علي ـ عليه السلام ـ را فهميدند، و در همان صحراي غدير نزد علي ـ عليه السلام ـ آمده و به او چنين تبريك گفتند:
«بَخٍّ بَخٍّ يابنَ أبي طالبٍ اَصْبحتَ مولايَ و مولا كُلِّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ»؛[1] به به، به تو اي پسر ابوطالب كه مولاي من و مولاي پسر هر مرد و زن مسلماني شدي. اينك ميپرسيم كه آيا يك دوستي ساده، جاي اين دارد كه عمر و ابوبكر به علي ـ عليه السلام ـ با تعبير فوق، تبريك بگويند، و يا پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بعد از خطبه اعلام كند كه اي مسلمانان! «سَلِّمُوا عليهِ بِاِمْرَةِ المؤمنينَ»؛ بر علي ـ عليه السلام ـ رئيس مؤمنان، سلام كنيد.
به علاوه: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ماجراي غدير را بعد از نزول آية 67 سورة مائده عنوان كرد كه در آن آيه ميخوانيم:
«يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلَّغ ما اُنْزِلَ مِنْ رَبّكَ وَ اِن لَم تَفْعَل فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»؛ اي پيامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم ابلاغ كن و اگر ابلاغ نكني رسالت خدا را انجام ندادهاي.
آيا مسأله دوستي علي ـ عليه السلام ـ، آن قدر در سطح بالا بود كه اگر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن را مطرح نميكرد، اصلا رسالتش را ابلاغ ننموده بود؟!
دانشمند تونسي: پس چرا بعد از رحلت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مسلمانان و خلفاء با علي ـ عليه السلام ـ بيعت نكردند؟ آيا گناه كردند و با فرمان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مخالفت نمودند؟ استغفرالله از اين سخن!
دكتر تيجاني: وقتي كه خود علماي اهل تسنن در كتابهاي خود گواهي ميدهند كه اصحاب رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ چند دسته بودند، بعضي با اوامر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در عصر خودش، مخالفت نمودند،[2] بنابراين اصلا جاي تعجب نيست كه بعد از رحلت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ، با آن حضرت مخالفت نموده باشند! وقتي كه مطابق نقل شيعه و سني، اغلب مسلمين در مورد اين كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نوجواني به نام «اُسامة بن زيد» را فرمانده لشكر كرد، به خاطر اين كه سن كمي داشت، ايراد نمودند، چگونه مقام رهبري مطلق علي ـ عليه السلام ـ را كه سنش از مدعيان ديگر كمتر بود (و حدود 33 سال داشت) براي تمام مدت عمرش ميپذيرند، و تو خود قبلاً اقرار كردي كه بعضي از اصحاب، نسبت به علي ـ عليه السلام ـ كينه و عداوت داشتند. (يعني برخي از صحابه حتي قائل به دوستي با علي ـ عليه السلام ـ نبودند تا چه رسد به اين كه او را به عنوان خليفه بپذيرند.)
دانشمند تونسي: اگر علي ـ عليه السلام ـ ميدانست كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ او را خليفة خود قرار داده است، بعد از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ سكوت نميكرد، بلكه با آن شجاعت و صلابت بينظيري كه داشت از حق خود دفاع ميكرد.
دكتر تيجاني: آقاي من! اين بحث، بحث ديگري است، كه نميخواهم وارد آن شوم، وقتي كه تو حديث صريح را تأويل ميكني، با بحث دربارة سكوت امام ـ عليه السلام ـ چگونه قانع ميشوي؟
دانشمند تونسي لبخندي زد و گفت: «سوگند به خدا من از كساني هستم كه علي ـ عليه السلام ـ را برتر از ديگران ميدانم، اگر كار در دست من بود، هيچ كس را بر علي ـ عليه السلام ـ مقدم نميداشتم، زيرا او «مدينة العلم و اسدالله الغالب» (شهر علم و شير پيروز خدا) است ولي خدا چنين خواسته است. بعضي را مقدم ميدارد و بعضي را تأخير مياندازد؛ دربارة مشيت (قضا و قدر) الهي چه بگويم؟»
من نيز لبخندي زدم و گفتم: «بحث» قضا و قدر نيز موضوع ديگري است كه ربطي به بحث ما ندارد.
دانشمند تونسي: در هر حال من از عقيده خود دست بر نميدارم!![3]
[1] . مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 281؛ علامة اميني (ره) در الغدير، جلد اول، اين حديث را از شصت نفر از علماي اهل سنت نقل كرده است.
[2] . صحيح بخاري و صحيح مسلم، مخالفت بعضي از اصحاب با پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را در ماجراي صلح حديبيه و فاجعه روز پنج شنبه كه عمر گفت: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هذيان ميگويد ـ نعوذ بالله ـ و... ذكر نمودهاند.
[3] . مع الصادقين، ص 58 ـ 61.
دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.