اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ در کوفه (که ظاهراً مسجد کوفه باشد) روي سنگي که آن را «جعدة بن هبيره» (خواهرزاده علي ـ عليه السلام ـ ) نصب کرده بود، ايستاد[1] و اين خطبه (182) را ايراد فرمود، در حالي که امام پيراهني خشن از پشم پوشيده بود و شمشيرش را با بندي از ليف خرما به گردن آويخته بود و کفشي از ليف خرما در پاي داشت و پيشانيش بر اثر سجده پينه بسته بود، پس از حمد و ثناي الهي و سفارش به تقوي و پرهيزکاري و موعظه و اندرز و تذکر مرگ و يادآوري شاهان و زورمنداني که در گودال هاي قبر افتادند و سپس يادي از حضرت مهدي، حجت خدا ـ سلام الله عليه ـ نمود، آن گاه يادي از يارانش نمود که مخلصانه در راه خدا گام برداشتند و در جنگ صفين به شهادت رسيدند تا به اينجا رسيد و فرمود: «اين اخواني الذين رکبوا الطريق و مضوا علي الحق، ابن عمار و اين ابن التّيهان، و ابن ذوالشهادتين و اين نظراوهم...؛ کجايند برادرانم، همانها که سواره به راه من آمدند، و در راه حق گام نهادند؟! کجايند عمّار، و ابن تيهان و ذوالشّهادتين[2] و امثال آنها که براي جانبازي پيمان بستند و سرهاي آنها را براي ستمگران بردند؟».
سپس دست به محاسن شريفش زد، و مدت طولاني گريه کرد و آن گاه فرمود: «آه! بر برادرانم، همان ها که همواره قرآن مي خواندند و به دستوراتش عمل مي کردند و آن را به پا مي داشتند، سنت ها را زنده کرده و بدعت ها را نابود ساختند و دعوت به جهاد را مي پذيرفتند و به رهبر خود اطمينان داشتند و در خط اول بودند.
سپس با صداي بلند فرياد زد: «الجهاد الجهاد عباد الله، الا و انّي معسکر في يومي هذا، فمن اراد الرّواح الي الله فليخرج؛ بندگان خدا، جهاد! جهاد! ... همگان بدانيد که من امروز لشکر به سوي جبهه، حرکت مي دهم، هر آن کس که هواي کوچ به سوي خدا را دارد، از خانه بيرون آيد و با ما حرکت کند».
نوف مي گويد: حسين (فرزندش) را پرچمدار ده هزار نفر، و قيس بن سعد را پرچمدار ده هزار نفر ديگر، و ابو ايّوب انصاري را پرچمدار ده هزار نفر ديگر کرد، و براي ديگران نيز پرچمداري تعيين نمود و تصميم داشت (با اين گردانها) به جبهه صفين براي جنگ با سپاه معاويه برگردد.
هنوز جمعه نگذشته بود که «ابن ملجم» ملعون، به او ضربه زد، لشکر برگشت. «فکنّا کاغنام فقدت راعيها و تختطفها الذّئاب من کلّ مکانٍ؛ و ما همچون گوسفنداني که چوپان نداشته باشد و گرگ ها از هر سو با سرعت به آنها حمله کنند پراکنده و سوخته دل شده بوديم».[3]
[1]. مادرش ام هاني، خواهر علي ـ عليه السلام ـ بود، منهاج البراعه، ج10، ص302.
[2]. منظور از عمّار، صحابي معروف «عمار ياسر» است که ريش خود را در راه خدمت به اسلام سفيد کرد و همواره در راه پيامبر و علي ـ عليهم السلام ـ گام بر مي داشت، و سرانجام در جنگ صفين در سن 94 سالگي به شهادت رسيد (اسد الغابه، ج4، ص47). و منظور از «ابن تيهان» ابو الهيثم، مالک بن تيهان است، و از سرداران لشکر اسلام در جنگ هاي بدر و احد و جنگ هاي ديگر اسلام، بود و در جنگ صفين در رکاب علي ـ عليه السلام ـ به شهادت رسيد. و منظور از «ذوالشهادتين» خريمة بن ثابت است، که از سرداران اسلام در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود و پيامبر گواهي او را به جاي دو نفر در موردي قبول کرد، از اين رو او را ذوالشهادتين (صاحب دو گواهي) مي خواندند، او نيز در جنگ صفين پس از شهادت عمّار، به ميدان رفت و همچنان با دشمن جنگيد تا به شهادت رسيد.
[3]. نگاه کنيد به خطبه 182 نهج البلاغه.

دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.