سپس مالک اشتر را به سوي آنها فرستاد، و براي آن دو فرمانده چنين پيام داد: «مالک بن حارث اشتر را امير شما و آنان که تحت امر شما هستند نمودم. گوش به فرمانش دهيد و از اوامر و دستورات او پيروي کنيد، و اجعلا و درعاً و مجناً...: او را زره و سپر خود قرار دهيد، زيرا او از کساني است که گمان نمي برم، سستي نمايد، و لغزش پيدا کند و او از کساني نيست که در مورد سرعت، کندي کند و يا در مورد کندي شتابزدگي نمايد».[1]
امام علي ـ عليه السلام ـ در مورد ديگر در پيام خود به مردم مصر، در شأن مالک اشتر چنين مي گويد: «بنده اي از بندگان خداوند (مالک اشتر) را به سوي شما فرستادم که به هنگام وحشت جنگ، خواب او را فرا نمي گيرد و از دشمن نمي هراسد و نسبت به مجرمين و جنايتکاران، از شعله آتش سوزنده تر است، او مالک بن حارث از قبيله «مَذحِج» است، سخنش را بشنويد و فرمانش را آنجا که حق است، اطاعت کنيد.
«فانّه سيف من سيوف الله، لاکليل الظبّة، ولا نابي الضّريبة...؛ زيرا مالک اشتر، شمشيري از شمشيرهاي خداوند است، آن شمشير از تيزي به کندي بر نمي گردد، و ضربتش بي اثر نيست. اگر او به شما فرمان حرکت به سوي جنگ داد، حرکت کنيد و اگر دستور توقف داد، توقف نماييد. هر گونه اقدام او همان اقدام من است، من شما را برگزيدم که چنين شخصيتي را به نزد شما فرستادم، تا شما را نصيحت کند و راه و چاره را به شما نشان دهد که نسبت به دشمنان تان، قاطع و سختگير باشد».[2]
اين است سيماي درخشان مالک اشتر در پيشگاه علي ـ عليه السلام ـ که حتي او را از هر جهت به جاي خود معرفي مي کند (با توجه به اين که او در مصر نمي توانست در همه جزئيات به علي ـ عليه السلام ـ مراجعه کند زيرا فاصله مصر و عراق، بسيار است) و به راستي عجيب است آيا شخصي را (غير از امامان) سراغ داريد که امام معصوم، اين گونه به او در همه جهات اطمينان داشته باشد؟!
[1]. نگاه کنيد به نهج البلاغه، نامه 13.
[2]. نگاه کنيد به قسمت آخر نامه 38 نهج البلاغه.

دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.