اطلاعات مطلب

تاریخ انتشار
9 اردیبهشت 93
بازدید
۳٬۴۷۴
فقهخانوادهپوشش

علم و عالم

  • نشان کردن
علم و عالم1. نام نيك بهتر از مال و ثروت
ايها الناس ! انه لا يستغني الرجل و ان كان ذا مال عن عترته، و دفاعهم عنه بايديهم و السنتهم ... و لسان الصدق يجعله الله للمرء في الناس خير له من المال يرثه غيره .(خطبه 23)
اي مردم! هيچ كس، هر اندازه هم مال و ثروت داشته باشد، از خاندان خود و دفاع جاني و زباني آن ها بي نياز نيست ... و نام نيكي كه خداوند در ميان مردمان براي كسي باقي مي گذارد از مال و ثروتي كه براي ديگران به ارث مي نهد، براي او بهتر است.
2. علمي را كه نمي داني مگو!
لا تقل ما لا تعلم، و ان قل ما تعلم. (نامه 31)
آنچه را كه نمي داني مگو، گرچه آنچه را كه مي داني اندك باشد.
3. زينت علم ها
في وصيته لابنه الحسن عليه السلام: و رايت ... ان ابتدئك بتعليم كتاب الله عزوجل و تاويله، و شرائع الاسلام و احكامه، و حلاله و حرامه، لا اجاوز ذلك بك الي غيره .(نامه 31)
امام علي عليه السلام در وصيت به فرزند خود حسن عليه السلام مي فرمايد: خواستم تا قبل از هر چيز كتاب خداي عزوجل و تاويل و تفسير آن را و شرايع و احكام اسلام و حلال و حرام آن را به تو تعليم دهم و جز اين چيزي به تو نياموزم.
4. دانش مضر
اعلم انه لا خير في علم لا ينفع، و لا ينتفع بعلم لا يحق تعلمه .(نامه 31)
بدان كه در دانش ناسودمند خيري نيست و آموختن دانشي كه سزاوار آموختن نيست، سودي ندهد.
5. دانش به از مال
يا كميل! العلم خير من المال، العلم يحرسك و انت تحرس المال. و المال تنقصه النفقه، و العلم يزكو علي الانفاق، و صنيع المال يزول بزواله .(حكمت 147)
اي كميل! دانش بهتر از مال است؛ زيرا دانش تو را حفظ مي كند، در حالي كه تو بايد مال را حفظ كني، مال به خرج كردن، كاهش مي يابد، ولي دانش با صرف كردن افزوده مي شود، آن كه ساخته مال است با زوال مال از بين مي رود.
6. آباد كردن سرزمين
مماكتبه للاشتر حين ولاه مصر: و اكثر مدارسه العلما، و منافثه مناقشه الحكما، في تثبيت ما صلح عليه امر بلادك، و اقامه ما استقام به الناس ‍ قبلك .(نامه 53)
در عهدنامه خود به مالك اشتر مي فرمايد: براي تقويت عواملي كه اوضاع سرزمين تو (مصر) را به سامان مي آورد و پيش از تو كار مردم به وسيله آن عوامل درستي و سامان مي گرفت، با دانشمندان و فرزانگان بسيار به گفتگو و تبادل نظر بپرداز.
7. مردم بر سه دسته اند
قال عليه السلام لكميل بن زياد: الناس ثلاثه: فعالم رباني و متعلم علي سبيل نجاه، و همج رعاع اتباع كل ناعق، يميلون مع كل ريح، لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجاوا الي ركن وثيق .(حكمت 147)
امام عليه السلام به كميل بن زياد فرمود: مردم به سه دسته اند: عالم رباني، آموزنده در راه نجات حق، و مردم عوام و بي سروپايي كه دنبال هر صدايي مي دوند و با هر يادي حركت مي كنند كه نه از نور علم، بهره مندند و نه به پناهگاه محكمي تكيه زدند.
8. اداني دشمن آدمي
الناس اعدا ما جهلوا. (حكمت 172)
مردم دشمن آن چيزي هستند كه نمي دانند.
9. دانش شنيدني همراه دانش فطري
العلم علمان: مطبوع و مسموع، و لا ينفع المسموع اذا لم يكن المطبوع .(حكمت 338)
دانش بر دو قسم است: دانش فطري (كه در نهاد انسان است) و دانش ‍ شنيدني، دانش شنيدني هرگاه با دانش فطري نباشد سودي نمي دهد.
10. تعهد آموزش
ما اخذ الله علي اهل الجهل ان يتعلموا حتي اخذ علي اهل العلم ان يعلموا .(حكمت 478)
خداوند از نادانان تعهد به آموختن دانش نگرفته، مگر آن كه قبلا از دانشمندان تعهد آموزش آنها را گرفته است.
11. بالاترين شرافت
لا شرف كالعلم. (حكمت 113)
شرافتي چون دانش نباشد.
12. بسته شدن تحصيل
ادا ارذل الله عبدا، حظر عليه العلم .(حكمت 288)
هرگاه خداوند بنده اي را (به خاطر گناهانش) پست شمرد، تحصيل دانش را بر او ببندد.
13. ميراث ارجمند
العلم وراثه كريمه. (حكمت 5)
دانش ميراثي است ارجمند.
14. فهم حق
من ابصر فهم، و من فهم علم. (حكمت 208)
هر كه خوب بنگرد، حق را فهميد، و هر كه حق را فهميد، دانشمند گرديد.
15. ندانستن عيب نيست
من و صاياه عليه السلام لا يستحين احد منكم اذا سئل عما لا يعلم، ان يقول لا اعلم و لا يستجين احد اذالم يعلم الشيء ان يتعلمه .(حكمت 82)
از سفارشات امام عليه السلام نبايد، هيچ يك از شما در برابر پرسش از چيزي كه نمي داند شرم كند كه بگويد من نمي دانم و نبايد كسي كه چيزي را نمي داند شرم كند، از اين كه آن را بياموزد.
16. خير در سكوت و گفتار
لا خير في الصمت عن الحكم، كما انه لا خير في القول بالجهل .(حكمت 471)
در سكوت از حكمت و دانش خيري نيست، چنانچه در گفتار از روي ناداني خيري نيست.
17. دو گرسنه اي كه سير نمي شوند
منهومان لا يشبعان: طالب علم و طالب دنيا .(حكمت 457)
دو گرسنه اند كه سير نمي شوند: طالب علم و طالب دنيا.
18. ظرف علم
كل و عا يضيق بما جعل فيه، الا وعا العلم، فانه يتسع .(حكمت 205)
هر ظرفي به آنچه در او گذاشته مي شود تنگ مي گردد، جز ظرف علم كه هر چه به آن اضافه گردد پهناور مي شود.
19. تنها كيش بشر
يا كميل! معرفه العلم دين يدان به، به يكسب الانسان الطاعه في حياته، و جميل الاحدوته بعد وفاته، و العلم حاكم و المال محكوم عليه .(حكمت 147)
اي كميل! دانش تنها كيش بشر است و بايد بدان پايبند بود، به وسيله دانش ‍ هر انساني در دوران حياتش شيوه طاعت و بندگي خدا را به دست مي آورد، و پس از مرگش ذكر خيري به جا گذارد و دانش حكم فرماست، ولي مال فرمان بر.
20. بستن راه هرگونه عذر
قطع العلم عذر المتعللين .(حكمت 284)
علم، عذر بهانه آوران و آنها كه از مسئوليت شانه خالي مي كنند را قطع كرده است.
21. عالم بي عمل
ان العالم العامل بغير علمه، كالجاهل الحائر الذي لا يستفيق من جهله، بل الحجه عليه اعظم، و الحسره له الزم، و هو عند الله الوم.(خطبه 110)
عالمي كه به دانش خود عمل نكند، مانند جاهل سرگرداني است كه از ناداني اش بيدار نمي شود؛ بلكه حجت و برهان عليه او بزرگ تر و حسرت و اندوه او پيوسته تر است و اوست كه نزد خدا از همه بيشتر سرزنش ‍ مي شود
22. ترس از مرگ
بالعلم يرهب الموت. (خطبه 156)
با دانش است كه از مرگ ترسيده مي شود.
23. عمل كردن به علم
يا جابر! قوام الدين و الدنيا باربعه: عالم مستعمل علمه، و جاهل لا يستنكف ان يتعلم، و جواد لا يبخل بمعروفه، و فقير لا يبيع آخرته بدنياه؛ فاذا ضيع العالم علمه، استنكف الجاهل ان يتعلم .(حكمت 372)
اي جابر! دين و دنيا به چهار كس پايدار است: عالمي كه به علم خويش ‍ عمل كند، ناداني كه از آموختن ننگ ندارد، بخشنده اي كه از بخشش به جا دريغ نكند و فقيري كه آخرت خويش را به دنيا سودا نكند، پس اگر عالم به علم خويش عمل نكند، نادانان هم از آموختن سرباز زنند.
24. خير واقعي
ليس الخير ان يكثر مالك و ولدك، ولكن الخير ان يكثر علمك و ان يعظم حلمك، و ان تباهي الناس بعباده ربك .(حكمت 94)
خير آن نيست كه دارايي و فرزندت زياد شود؛ بلكه خير آن است كه علمت افزون و حلم و بردباري ات بزرگ گردد و بتواني در ميان مردم به پرستش ‍ پروردگارت مباهات كني.
25. مخزن راز خردمند
صدر العاقل صندوق سره. (حكمت 6)
سينه خردمند، مخزن راز اوست.
26. سينه مملو از دانش
يا كميل! ها، ها ان هاهنا لعلما جما و اشار بيده الي صدره لو اصبت له حمله! بلي اصبت لقنا غير مامون عليه، مستعملا اله الدين للدنيا، و مستظهرا بنعم الله علي عباده، و بحججه علي اوليائه؛ او منقادا لحمله الحق، لا بصيره له في احنائه، ينقدح الشك في قلبه لاول عارض من شبهه. الا! لاذا و لا ذاك! او منهوما باللذه، سلس القياد للشهوه، او مغرما بالجمع و الادخار، ليسا من رعاه الدين في شيء اقرب شيء شبها بهما الانعام السائمه! كذلك يموت العلم بموت حامليه .(حكمت 147)
اي كميل ! بدان در اين جا (با دست اشاره به سينه مباركش كرد) دانش ‍ فراواني است، اي كاش افراد شايسته اي مي يافتم و از اين دانش به آنها تعليم مي دادم. آري! شاگرداني براي آموختن دارم ، اما افرادي زود آموزند و غير مطمئن؛ زيرا دين را ابزار دنيا قرار مي دهند و از نعمت قدرت دانش بر ضد بندگان خدا كمك مي گيرند و از آن شمشيري عليه اولياي خدا مي سازند و يا افرادي تسليم و مطيع پيشوايان حق اند؛ اما بصيرتي ندارند و آغازي كه شبهه آنها را مي لرزاند و به شك مي اندازد.
آگاه باش نه اين طايفه به درد مي خورد و نه آن. و نه طايفه سوم كه حريص بر لذتهاي دنيا و مهارشان به دست شهوت است و نه طايفه چهارم كه پول پرست و شيفته اندوختن زر و سيم و دنبال پس انداز مال اند، پس اين دو طايفه هم به هيچ وجه دين نگهدار نيستند و شبيه ترين موجودات به آنها چارپايان هستند كه براي چرا رها شده اند. آري! چنين علمي با مرگ حاملشان مي ميرد.
27. سخن حكيمان
ان كلام الحكما اذا كان صوابا كان دوا، و اذا كان خطا كان دا .(حكمت 265)
همانا سخن حكيمان در صورتي كه درست باشد داروي شفابخش و اگر نادرست و خطا باشد درد و بيماري است .
28. ارزش انسان
قيمه كل امري ما يحسنه. (حكمت 81)
ارزش هر انسان، به آن چيزي است كه مي داند.
29. دانش و كردار
العلم مقرون بالعمل. فمن علم عمل؛ و العلم يهتف بالعمل، فان اجابه و الا ارتحل عنه .@#@(حكمت 366)
دانش، جفت كردار است، هر كس بداند عمل كند و دانش فرياد به عمل برآورد، پس اگر به پاسخ رسد بماند وگرنه كوچ كند.
30. سخن حكيمانه را بپذير!
خذاالحكمه اني كانت، فان الحكمه تكون في صدر المنافق فتلجلج في صدره حتي تخرج فتسكن الي صواحبها في صدر المومن. قال عليه السلام: الحكمه ضاله المومن .(حكمت 79)
سخن حكيمانه هرجا بود دريافت كن؛ زيرا حكمت در سينه منافق است و بدين سو و آن سو مي چرخد تا از آن به درآيد و خود را به يارانش در سينه مؤمن برساند. و فرمود كه: حكمت گمشده مؤ من است .
31. استوار در علم و عمل
لا تجعلوا علمكم جهلا، و يقينكم شكا. اذا علمتم فاعملوا، و اذا تيقنتم فاقدموا .(حكمت 274)
آگاهي خود را جهل، و يقينتان را شك قرار ندهيد، بنابراين هرگاه دانستيد عمل كنيد، و هر وقت يقين كردند، اقدام نماييد.
32. پرهيز از آموختن اخترشناسي
لما قال له رجل يستخدم علم النجوم: ان سرت في هذا الوقت خشيت ان لا تظفر بمرادك، قال عليه السلام: اتزعم انك تهدي الي الساعه التي من سار فيها صرف عنه السوء؟ و تخوف من الساعه التي من سار فيها حاق به الضر؟ فمن صدقك بهذا، فقد كذب القرآن، و استغني عن الاستعانه بالله في نيل المحبوب و دفع المكروه. ثم اقبل عليه السلام علي الناس فقال:
ايها الناس! اياكم و تعلم النجوم، الا ما يهتدي به في بر او بحر، فانها تدعو الي الكهانه، و المنجم كالكاهن، و الكاهن كالساجر، و الساحر كالكافر! و الكافر في النار، سيروا علي اسم الله . (خطبه 79)
يكي از ياران آن حضرت با نظر به اخترشناسي گفت: اگر در اين موقع حركت فرمايي مي ترسم در مقصودت پيروز نگردي.
آن حضرت فرمودند: آيا گمان مي بري تو آن ساعتي را كه هر كس در آن ساعت حركت كند ناگواري از او برطرف مي شود مي داني؟ و از حركت در ساعتي كه موجب احاطه ضرر بر انسان متحرك مي شود مي ترساني؟
هر كس كه تو را در اين نظر تصديق كند قرآن را تكذيب كرده و از طلب كمك از خدا در رسيدن به محبوب و دفع ناخوشايند احساس بي نيازي نموده است.
سپس رو به مردم نمود و فرمود: اي مردم! بپرهيزيد از آموزش نجوم (براي حكم در سرنوشت مردم) مگر به عنوان وسيله اي براي سمت يابي در خشكي و يا در دريا؛ زيرا علم نجوم انسان را به كهانت مي كشاند و منجم مانند كاهن است و كاهن مانند ساحر و ساحر مانند كافر و كافر در آتش ‍ است ، به نام خداوند حركت كنيد!
33. فضيلت دانش با بينش
فتح باب الحرب بينكم و بين اهل القبله، و لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق .(خطبه 173)
در جنگ ميان شما و اهل قبله باز شده است و اين پرچم را بر دوش نكشد، مگر كسي كه از بينش و شكيبايي و آگاهي به جايگاه هاي حق برخوردار باشد.
34. دانش آموزي حتي از منافق
الحكمه ضاله المومن، فخذ الحكمه و لو من اهل النفاق .(حكمت 80)
حكمت، گمشده مؤمن است، پس آن را به دست آور، هر چند از اهل نفاق باشد.
35. عالم زنده است گرچه بميرد
هلك خزان الاموال و هم احيا، و العلما باقون ما بقي الدهر. اعيانهم مفقوده، و امثالهم في القلوب موجوده .(حكمت 147)
مال اندوزان با آن كه زنده اند مرده اند و اهل علم تا دنيا هست زنده اند، پيكرهايشان از ميان مي رود، اما يادشان در دل هاست.
36. با ارزش ترين ثروت
لا غني كالعقل. (حكمت 54)
هيچ ثروتي چون خرد نيست.
37. مردم كم خردند!
الناس منقوصون مدخولون الا من عصم الله: سائلهم متعنت، و مجيبهم متكلف .(حكمت 343)
مردم كوته انديش و كم خردند، مگر كسي كه خدايش نگهدارد، پرسش ‍ كننده آنها به قصد خطا گرفتن مي پرسد و پاسخ دهنده شان تكلف به خرج مي دهد.
38. عالم حيوان نما
و آخر قد تسمي عالما و ليس به ... فالصوره صوره انسان، و القلب قلب حيوان، لا يعرف باب الهدي فيتبعه، و لا باب العمي فيصد عنه. و ذلك ميت الاحيا .(خطبه 87)
در مقابل بنده اي از بندگان خدا، بنده ديگري است كه عالم ناميده مي شود، اما عالم نيست، پس چهره چنين كسي چهره انسان ، اما قلب او، قلب حيوان است. نه راه رسيدن به هدايت را مي شناسد تا به دنبال او برود و نه راه رسيدن به گمراهي را مي داند تا از آن روي برگرداند، پس انساني با اين صفات، مرده اي است در ميان زندگان.
39. دانشمند حقيقي
كل عالم غيره متعلم. (خطبه 65)
هر دانشمندي جز او يادگيرنده است.
40. نيت سوال
قال عليه السلام لسائل ساله عن معضله: سل تفقها، و لا تسال تعنتا، فان الجاهل المتعلم شبيه بالعالم، و ان العالم المتعسف شبيه بالجاهل المتعنت .(حكمت 320)
امام عليه السلام به شخصي كه از مساله مشكلي سوال كرد فرمود: براي فهميدن پرسش كن، نه براي آزار دادن؛ زيرا نادان متعلم، مانند عالم است و عالم خلافگو، مانند نادان زورگو است.
41. بپرسيد پيش از آن كه نيابيد!
ايها الناس! سلوني قبل ان تفقدوني، فلانا بطرق السما اعلم مني بطرق الارض .(خطبه 189)
اي مردم! از من بپرسيد پيش از آن كه از دستم دهيد؛ زيرا من به راه هاي آسمان داناترم از راه هاي زمين.
42. راسخين در علم
اعلم ان الراسخين في العلم هم الذين اغناهم عن اقتحام السدد المضروبه دون الغيوب، الاقرار بجمله ما جهلوا تفسيره من الغيب المحجوب، فمدح الله تعالي اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم يحيطوا به علما، و سمي تركهم التعمق فيما لم يكلفهم البحث عن كنهه رسوخا .(خطبه 91)
بدان كه انسان هاي راسخ در علم كساني هستند كه اقرار به همه غيب هاي پوشيده، آنان را از تجاوز از سدها و حدودي كه ميان آنان و حقايق غيبي زده شده بي نياز ساخته است، پس خداوند تعالي آنان را به جهت اعتراف به ناداني خود از وصول به آنچه احاطه علمي ندارند مدح فرموده و چشم پوشيدن و رها ساختن تعمق در آنچه را كه خداوند آنان را به بحث از حقيقت آنان تكليف نفرموده است رسوخ ناميده است.
43. علم با عمل
اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعايه لا عقل روايه، فان رواه العلم كثير، و رعاته قليل .(حكمت 98)
هرگاه خبري را شنيديد پيرامون آن تفكر كنيد، تفكر براي عمل نه براي نقل كردن؛ زيرا روايت كنندگان دانش بسيارند، اما عمل كنندگان به آن اندك اند.
44. آبادي با علم
بالايمان يعمر العلم، و بالعلم يرهب الموت .(خطبه 156)
به وسيله ايمان علم آباد مي شود و به وسيله علم خوف از مرگ صورت مي پذيرد.
45. مايه زندگاني و باعث مرگ
فانهم عيش العلم، و موت الجهل. (خطبه 147)
مايه زندگاني علم و باعث مرگ جهل و ناداني است.
46. جاهل دانا، دانشمند جاهل
ان الجاهل المتعلم شبيه بالعالم، و ان العالم المتعسف شبيه بالجاهل المتعنت .(حكمت 320)
همانا نادان آموزنده ، همانند دانشمند داناست، و دانشمندي كه بيراهه مي رود مانند جاهل ذليل است.
47. دانشمندان منافق
عالمهم منافق، و قارنهم مماذق. (خطبه 233)
زماني بر مردم فرا مي رسد كه دانشمندان منافق؛ و سخنگويان، چاپلوس ‍ شوند.
48. موجب هراس از مرگ
بالعلم يرهب الموت، و بالموت تختم الدنيا .(خطبه 156)
علم سبب ترس از مرگ است و با مرگ دنيا به پايان مي رسد.
49. پست ترين و ارجمندترين دانش
اوضع العلم ما وقف علي اللسان و ارفعه ما ظهر في الجوارح و الاركان .(حكمت 92)
پست ترين دانش، آن دانشي است كه از زبان فراتر نرود، و ارجمندترين دانش، آن دانشي است كه در اعضا و جوارح نمودار شود.
50. گمشده مؤمن
الحكمه ضاله المومن، فخذ الحكمه و لو من اهل النفاق .(حكمت 80)
حكمت گمشده مؤمن است، پس آن را گرچه از منافقان فرا گيريد.
51. دانش نهاني
و قال عليه السلام فيما ينصح اصحابه: لو تعلمون ما اعلم مما طوي عنكم غيبه، اذا لخرجتم الي الصعدات تبكون علي اعمالكم، و تلتدمون علي انفسكم، و لتركتم اموالكم لا حارس لها و لا خالف عليها، و لهمت كل امري منكم نفسه، لا يلتفت الي غيرها .(خطبه 116)
امام علي عليه السلام در اندرز به ياران خود فرمود: اگر آنچه را كه نهانش از ديد شما پنهان است و من مي دانم، شما بدانيد، سر به بيابان ها مي نهيد و بر كردارهاي خويش مي گرييد و چونان مادران داغديده بر سر و سينه خود مي زنيد و اموال خود را بي نگهبان و سرپرست رها مي كنيد و هر يك از شما چنان به خود گرفتار مي شود كه به ديگري نمي پردازد.
52. عالم جاهل
رب عالم قد قتله جهله، و علمه معه لا ينفعه .(حكمت 107)
چه بسا دانشمندي كه جهلش او را كشته، در حالي كه علم به همراه اوست؛ اما به حالش سودي نمي بخشد.
53. عالم حقيقي
العالم من عرف قدره، و كفي بالمرء جهلا الا يعرف قدره .(خطبه 103)
عالم كسي است كه قدر و منزلت خود را بشناسد و آدمي را همين ناداني بس كه منزلتش را نشناسد.
54. علم برتر از ثروت
و قال عليه السلام لكميل لما اخذ بيده و اخرجه الي الجبان، فلما اصحر تتنفس الصعدا و قال: يا كميل! العلم خير من المال، العلم يحرسك و انت تحرس المال . و المال تنقصه النفقه، و العلم يزكو علي الانفاق، و صنيع المال يزول بزواله .(حكمت 147)
امام علي عليه السلام دست كميل بن زياد را گرفت و او را به سوي گورستان برد و چون به صحرا رسيد، آهي از نهاد بركشيد و آن گاه فرمود: اي كميل! دانش بهتر از دارايي است؛ زيرا دانش از تو نگهباني مي كند، اما از دارايي، تو بايد نگهباني كني، دارايي با خرج كم مي شود، اما دانش با انفاق زياد مي گردد و دست پرورده مال و ثروت با از بين رفتن آن از بين مي رود (احترام و موقعيت اجتماعي خود را از دست مي دهد).
55. نمي داني لب مگشا!
دع القول فيما لا تعرف، و الخطاب فيما لم تكلف .(نامه 31)
سخن را درباره آنجه كه نمي داني و خطاب را در مورد آنچه كه وظيفه نداري ترك كن .
56. خاموشي ستوده
لا خير في الصمت عن الحكم؛ كما انه لا خير في القول بالجهل .(حكمت 182)
در خاموش بودن از اظهار حكمت و دانش، خيري نيست به همان گونه كه در گفتن سخنان جاهلانه و بي ارزش خيري يافت نمي شود.
57. حكمت را بگير!
خذ الحكمه اني كانت، فان الحكمه تكون في صدر المنافق فتلجلج في صدره حتي تخرج فتسكن الي صواحبها في صدر المومن. (حكمت 79)
حكمت را هر كجا باشد ياد گيريد؛ زيرا كه حكمت اگر در سينه منافق باشد پيوسته ناآرام است تا از آن جا خارج شده در سينه مؤمن در كنار صاحب خود آرام گيرد.
]]>
گفت‌وگو

دیدگاه کاربران

برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.