اطلاعات مطلب

تاریخ انتشار
9 اردیبهشت 93
بازدید
۱٬۸۵۳
اخلاقفضائل اخلاقيساير فضائل اخلاقي

مرد عمل باشيد نه حرف!

  • نشان کردن
مرد عمل باشيد نه حرف!ضحّاک بن قيس از ياران نزديک معاويه، و از شکمخوارگان خون آشام درباري بود، پس از ماجراي حَکَمَين و نابودي خوارج، معاويه اطلاع يافت که اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ سپاه خود را براي جنگ با او آماده مي سازد، به وحشت افتاد و مردم دمشق و اطراف را دعوت کرد که همه در بيرون از شهر دمشق، اجتماع کنند و براي جنگ با سپاه علي حرکت نمايند.
يک سپاه صد و چهار هزار نفري تشکيل شد، معاويه «ضحاک بن قيس» را فرمانده لشکر کرد و همه گونه اختيارات را به او سپرد، و او را به حمله و قتل و غارت دستور داد.
ضحّاک با سپاه خود به سوي کوفه روانه شد، در مسير راه به قتل و غارت پرداخت، تا وقتي که به «ثعلبيّه» رسيد، به کارواني که به سوي مکه براي انجام مراسم حج مي رفتند حمله کرد، و وسائل و زاد و توشه آنها را گرفت و «عمرو بن عميس» برادرزاده عبدالله بن مسعود صحابي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را با جمعي از همسفرانش کشت.
اين خبر به علي ـ عليه السلام ـ رسيد، آن حضرت مردم عراق را اکيداً دعوت کرد که حرکت کنند و از هجوم و غارت ضحّاک جلوگيري نمايند.
حضرت علي ـ عليه السلام ـ ديد، مردم سستي مي کنند، شخصاً از کوفه خارج شد و خود را به سرزمين «غرَبَّين» رساند و حجر بن عدي (يار مخلص و دلاورش) را طلبيد و او را همراه چهار هزار نفر به سوي جبهه فرستاد.
حجر بن عدي همراه سپاه حرکت کردند و در سرزمين «تدمّر» با لشکر ضحّاک برخورد نمودند، و جنگ درگرفت، و نوزده نفر از سپاه ضحّاک به هلاکت رسيدند و دو نفر از سپاه حجر به شهادت نائل شدند، شب فرا رسيد، و ضحّاک از تاريکي شب استفاده کرده و از منطقه گريخت، وقتي صبح شد، حجر بن عدي اثري از او نديد.[1]
در آن هنگام که خبر غارت و چپاول سربازان ضحّاک به خصوص خبر حمله کاروان زائران بيت الله الحرام به اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ رسيد، آن حضرت براي آماده کردن سپاه خود براي جلوگيري از ادامه کار اشرار، خطبه اي خواند که در نهج البلاغه (خطبه 29) آمده است.
در اين خطبه آن حضرت افراد سست عنصر را سخت توبيخ کرده و بر سر آنها فرياد کشيد که: «هان اي مردمي که پيکرهايتان کنار هم است، ولي دلهايتان از هم جدا است، در سخن گفتن، آن چنان داغ هستيد که سنگ ها را مي شکند ولي در عمل سست مي باشيد... بدانيد که افراد ضعيف و ناتوان هرگز نمي توانند از ظلم و ستم جلوگيري کنند، مرد عمل باشيد نه مرد حرف... .
کار شما به جايي رسيده که پيروزي شما، بي نتيجه است و همچون کساني هستيد که تيرهايشان بي پيکان است... .
«و الله لا اصدّق قولکم ولا اطمع في نصرکم؛ سوگند به خدا، گفتارتان را تصديق نمي کنم و اميدي به پيروزي شما ندارم».[2]
شما چه دردي داريد؟ و درمان شما چيست؟ و بيماري شما کدام است؟ آنها (دشمنان شما) افرادي مثل شما مي باشند، چرا آنها پايدارند ولي شما ضعيف! چرا بايد چنين باشد؟!... .[3]
همان گونه که بيان شد، سرانجام علي ـ عليه السلام ـ جبهه را فراموش نکرد، و خود حرکت نمود و حجر بن عدي را با چهار هزار نفر به سوي ضحاک فرستاد، و حجر قهرمان به سوي جبهه رفت و با کمال پيروزي، بازگشت.
اين نيز ورق ديگري از درس شهامت و رشادت است که علي ـ عليه السلام ـ به پيروانش آموخت.

[1]. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج2، ص113 و 116ـ118..
[2]. نظير اين سرزنش، بلکه شديدتر در خطبه 97 آمده است.
[3]. نگاه کنيد به خطبه 29 نهج البلاغه، اين خطبه يادآور وظيفه ما در مورد حاجيان ايراني که در ذيحجه 1407ق در مکه به دست دژخيمان آل سعود به شهادت رسيدند، نيز هست و علي ـ عليه السلام ـ وظيفه ما را در اين خطبه بيان کرده است.
]]>محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
گفت‌وگو

دیدگاه کاربران

برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.