در روزگاری که هنوز بوی باروت از میدان برخاسته و خون قربانیان تجاوز خشک نشده است، سخن گفتن از صلح با دشمنی که همزمان تهدید میکند، میکشد و از مذاکره سخن میگوید، بیش از آنکه نشانه عقلانیت باشد، میتواند از نادانی نسبت به ماهیت دشمن یا خیانت به منافع ملی حکایت کند.
صلح، واژهای مقدس است؛ اما هر عقبنشینی و توافقی را نمیتوان به نام صلح آراست؛ گاه آنچه جامه صلح پوشیده، چیزی جز تسلیم در برابر اراده دشمن نیست.برخی در چنین شرایطی، آیه شریفه «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» را پیش میکشند؛ که اگر دشمن به صلح گرایش یافت، تو نیز به آن گرایش پیدا کن. اما پرسش دقیقاً همینجاست: آیا آمریکا واقعاً به صلح «گرایش» یافته است؟ آیا صرف بر زبان آوردن واژه مذاکره، نشانه صلحطلبی است؟! حتی اگر همزمان تحریم، تهدید، ترور و اقدام نظامی ادامه داشته باشد؟
قرآن نفرموده است هرگاه دشمن «از صلح سخن گفت»، پیشنهادش را بپذیرید؛ میفرماید اگر «به صلح گرایش یافت». «جَنَحُوا لِلسَّلْمِ» ناظر به ارادهای واقعی برای پایان خصومت است؛ ارادهای که باید آثارش در رفتار دشمن آشکار شود. نمیتوان یک دست را برای مذاکره دراز کرد و با دست دیگر خنجر زد و کسانی آیه صلح را پوششی قرآنی برای پذیرش چنین وضعیتی قرار دهند.
از قضا، همان قرآن که از پذیرش صلح حقیقی سخن میگوید، هشدار میدهد: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ»؛ سست نشوید و در حالی که برترید، به صلح فرا نخوانید. بنابراین نمیتوان یک آیه را از منظومه قرآن جدا کرد و دیگر آیات را نادیده گرفت. صلح قرآنی، صلح از موضع عزت و اقتدار است، نه صلحی که دشمن با فشار و تهدید تحمیل کند و نام آن را «توافق» بگذارد.
درباره آمریکا، مسئله تنها سوءظن یا بدبینی تاریخی نیست؛ با تجربهای انباشته روبهرو هستیم. از کودتای ۲۸ مرداد و حمایت از صدام در جنگ تحمیلی تا تحریمهای گسترده، ترور دانشمندان ایرانی و خروج یکجانبه از برجام، یک واقعیت بارها تکرار شده است: نمیتوان امنیت و منافع یک ملت را به وعده قدرتی گره زد که هنگام تعارض عهد با منافعش، از شکستن پیمان ابایی ندارد. برجام آزمونی روشن بود؛ ایران تعهداتی پذیرفت، اما آمریکا از همان توافق خارج شد و فشارها را تشدید کرد.
اما نکته مهمتر اینجاست: قرآن درباره پیمانشکنی در عهد نیز سخن گفته است: «وَإِنْ نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ...»؛ اگر پس از عهد، پیمانهای خود را شکستند.... با آنها بجنگید. پس همان قرآنی که «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ» دارد، «وَإِنْ نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ» نیز دارد. نمیتوان آیه نخست را خواند و در برابر آیه دوم و تجربه مکرر نقض عهد چشم بست.
مسئله آمریکا دقیقاً همین است: پیمانشکنی در رفتار آن با ایران، حادثهای استثنایی نیست که بتوان بهآسانی از کنارش گذشت؛ الگویی تکرارشونده است. طرفی که عهد را تا جایی محترم میشمارد که در خدمت منافع او باشد، شریک قابل اتکایی برای «صلح پایدار» نیست.
ازاینرو، سخن از صلح با چنین قدرتی، تا هنگامی که منطق تهدید، فشار و پیمانشکنی بر رفتار آن حاکم است، چیزی جز دل بستن به سرابی خطرناک نیست. باید اندیشه صلح با چنین دشمنی را کنار گذاشت؛ زیرا صلح به طرفی نیاز دارد که عهد را عهد بداند، نه فرصتی برای مهار حریف و آمادهسازی ضربه بعدی. قرآن را باید کامل خواند: هم «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ» را و هم «وَإِنْ نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ» را. صلح در منطق قرآن، هرگز نام محترمانهای برای تسلیم در برابر پیمانشکن نیست.

دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.