تفاهمنامهی اخیر میان روسایجمهور ایران و آمریکا، فارغ از هیاهوی رسانهای، در ذات خود یک «فرآیندِ مشروط» را تعریف میکند نه یک نقطه پایانی. آنچه این سند را از تفاهمنامههای پیشین متمایز میسازد، ساختارِ ضمانتاجرایِ درونیِ آن است؛ بدین معنا که بارِ تعهدات، بهصراحت بر دوشِ قوهی مجریه و شورای عالی امنیت ملی نهاده شده و این نهادها با پذیرشِ مسئولیتِ کامل، تضمین دادهاند که خطوط قرمزِ اساسی - شامل صیانت از منافعِ ملی و پشتیبانی از جبهه مقاومت - دستخوشِ هیچگونه مسامحهای نشود.
نفسِ شکلگیریِ این تفاهم، خود گواهِ دیگری بر «عزت و اقتدار» ایران است. نکته کلیدی در عبارتِ «از روی استیصال» نهفته است؛ آمریکا نه از سرِ انساندوستی، که به دلیلِ بنبستهایِ راهبردی و ناتوانی در مهارِ محورهایِ مقاومت و نیز رشدِ بیسابقه توانِ موشکی و هستهایِ صلحآمیزِ ایران، ناچار به تغییرِ لحن شده است. حضورِ ایران پایِ میزِ مذاکره، نه بهمثابه درخواستکننده، که بهعنوانِ طرفی با برگهایِ برنده در منطقه، تفسیر میشود. این عزت، مرهونِ ایستادگی مردمی است که ثابت کردهاند هرگونه زیادهخواهی، هزینهای سنگینتر از منفعتِ آن برای مهاجم به همراه خواهد داشت.
بنابراین نقشِ مردم در این رویداد، نه بهعنوان تماشاگرانی منفعل، که بهمثابه ناظرانی فعال و ریزبین تعریف میشود؛ نظارتی که فراتر از خوشبینیِ ابتدایی، بر راستیآزماییِ مستمرِ رفتارِ طرفِ مقابل و نیز عملکردِ کارگزارانِ داخلی متمرکز است.
برای درکِ ضرورتِ این نظارتِ موشکافانه مردمی، باید به بازخوانیِ الگویِ رفتاریِ آمریکا پرداخت. تاریخِ معاصر، مملو از نقضِ عهدهایی است که بهنامِ تفاهم یا حسننیت بر ملتِ ایران تحمیل شده است. از حمایتِ همهجانبه تسلیحاتی و اطلاعاتی از رژیمِ بعثی در جنگی که هشت سال بهدرازا کشید، تا سرنگونیِ عمدیِ هواپیمایِ مسافربری و سپس، مهمتر از همه، خروجِ یکجانبه و غیرحقوقی از برجام در سال ۲۰۱۸، همگی گویای یک حقیقتِ ساختاری است: سیاستِ خارجیِ ایالاتمتحده، مبتنی بر عقلانیتِ اخلاقی یا پایبندی به قواعدِ بینالمللی نیست، بلکه تابعِ منافعِ متغیرِ جریانهای قدرتِ داخلی و اهرمهای فشارِ منطقهای است. این بدعهدیهایِ متوالی، تفاهمِ کنونی را نه در افقِ اعتماد، که در افقِ «احتیاط و بیاعتمادی» تعریف میکند.
از منظری بنیادین، این رویکردِ احتیاطآمیز، ریشه در آموزههایِ راستینِ اسلامی دارد. قرآن کریم، مؤمنان را از اتکایِ قلبی و سخت افزاری به دشمنان برحذر داشته و در آیاتی نظیر «وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا» و نیز توصیه مبنی بر «و اعدوا ما استطعتم من قوه»، بر آمادگیِ دائمی و دوری از غفلتِ راهبردی تأکید میکند. «حسنِ ظاهر و شیک پوشی» در دیپلماسی، هرگز باعث «غفلت و بی تحرکی» در محاسباتِ امنیتی نیست. بلکه عقلانیتِ دینی، مومنان را به «سیرهی عقلا» فرا میخواند؛ یعنی رفتارِ متقابل بر اساسِ تعهداتِ عینی و ملموس، نه وعدههایِ انتزاعی. بنابراین، بیاعتمادی به دشمن نه یک خصیصه روانی، که یک اصلِ عقلایی و قرآنی برای حفظِ کیانِ جامعه است.
در نهایت، آنچه این تفاهم را از یک سندِ زودگذر به یک آزمونِ تاریخی بدل میکند، کارکردِ نظارتِ مردمی است. مطالبه بهجا از مسئولان، هم بر «نتیجه»، که بر «فرآیندِ راستیآزمایی» متمرکز است. مردم، امروز بیش از هر زمان دیگری میدانند که شروطِ تعیینشده، صرفاً زینتالمجلسِ مذاکرات نیست، بلکه معیارهایِ سنجشِ صداقت هستند. اگر طرفِ آمریکایی به تعهداتِ حداقلیِ خود پایبند باشد، راهِ تعاملِ محدود گشوده خواهد شد و اگر مانندِ گذشته، طبعِ زیادهخواهیِ خود را نشان دهد، اراده جمعیِ ملت و پشتوانه الهی، چنان نصرتهایی را رقم خواهد زد که بار دیگر، تاریخ، تکرارِ شکستِ راهبردِ سلطه را به نظاره بنشیند. این، معنایِ حقیقیِ نظارتِ هوشمندانه است.

دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.