وقتی از اثرگذاریِ آیتالله خامنهای در جهانِ اسلام سخن به میان میآید، مرزهایِ جغرافیایی و تفاوتهایِ مذهبی، رنگ میبازند و جای خود را به پدیدهای فراتر از یک رهبریِ ملی میدهند. او در طولِ بیش از سهدهه، نه فقط برایِ ایرانیان، که برایِ صدها میلیونِ مسلمان در گوشهگوشهٔ عالم، به «صدایِ واحدِ مقاومت» و «امیدی برایِ عزتِ ازدسترفته» بدل شد؛ حضوری که فراتر از مرزها ریشه دواند و مرزهایِ زبانی، مذهبی و حتی سیاسیِ جاری را در هم نوردید.
نکتهٔ شگفتانگیز آنکه این اثرگذاری، هرگز محدود به جریاناتِ شیعی نبود. نظامِ جمهوری اسلامی در مسیرِ جذبِ حمایتِ جهانِ اسلام در برابرِ سلطهٔ غرب، موفق شده است تا حمایتِ اهلِ سنت را نیز، فراتر از مرزهایِ مذهبی، بهدست آورد. وقتی ایران در برابرِ اسرائیل و آمریکا میایستد، این باور را در میانِ مسلمانانِ سراسرِ جهان تقویت میکند که آنان نیز بهعنوانِ یک امتِ جهانی، قادر به دفاع از خود هستند. شخصیتهایِ برجستهای از جهانِ اهلِ سنت، او را «رهبرِ امتِ اسلامی» خوانده و تأکید کردهاند که جهانِ اسلام، بخشِ بزرگی از عزت و بیداریِ خود را مدیونِ تلاشهایِ اوست. از نگاهِ آنان، بزرگترین ویژگیِ او، نگاهِ جامع به اسلام است؛ اسلام بهعنوانِ مکتبی برایِ عدالت، آزادی، کرامتِ انسانی و دفاع از مظلومان.
او بارها تأکید کرده که مسلمانِ واقعی نمیتواند نسبت به سرنوشتِ ملتهایِ مظلوم بیتفاوت باشد. در همین راستا، دفاع از فلسطین بهعنوانِ محوریِ اصلی در گفتمانِ او، در جهانِ اسلام، بازتابی گسترده یافته است. حتی در مقاطعِ بحرانی، دهها تن از علما و نخبگانِ جهانِ اسلام، با صدورِ بیانیههایی، از او و جمهوریِ اسلامی در برابرِ تهدیداتِ خارجی، حمایتِ علنی کردند. تلاشهایِ صادقانهٔ او برایِ نزدیکیِ مذاهب و جلوگیری از درگیریهایِ قومی و مذهبی، او را به «محورِ وحدت» در جهانِ اسلام تبدیل کرد. او همواره بر این باور بود که اختلافاتِ فرقهای، بزرگترین فرصت برایِ دشمنانِ اسلام است و تنها راهِ پیروزیِ امتِ اسلامی، تمسک به قرآن، سنت و برادریِ اسلامی است. این تلاشها، چنان مؤثر بود که بسیاری از تحلیلگران، از جمله نشریهٔ «فارنپالیسی»، از موفقیتِ ایران در جلبِ حمایتِ فرامذهبی در جهانِ اسلام، بهعنوانِ یکی از دستاوردهایِ راهبردیِ او یاد کردهاند.
اما شاید ژرفترین لایهٔ این اثرگذاری، در نگاهِ تمدنیِ او باشد؛ نگاهی که ایران را نه یک دژِ مستحکم، که «ام القرای جهانِ اسلام» میدید. این جهانبینی، او را از یک رهبرِ صرفاً سیاسی، به «پدرِ معنویِ مستضعفان» تبدیل کرد. بیانیههایِ او در حمایت از مردمِ مظلومِ یمن، فلسطین، لبنان و کشمیر، نه اظهارنظرهایی سیاسی، که دغدغههایی قلبی بودند که با جانِ آن ملتها پیوند خورد. او در بحرانهایِ وجودیِ این کشورها، چون فتنهٔ داعش در عراق یا بلایایِ طبیعی در منطقه، با صلابت ایستاد و پیوندی روحی و عاطفی با ملتهایِ منطقه شکل داد که هیچ تبلیغاتِ دشمنی نمیتواند آن را بگسلد. او در واپسینِ سالهایِ حیاتِ پربرکتش، نه فقط یک رهبرِ ملی، که «امامی» برایِ زمانهٔ خود بود؛ امامی که در دلِ جغرافیایی گسترده از آفریقا تا جنوبِ شرقِ آسیا، ریشه دوانده و مرزهایِ زبانی و مذهبی را در هم نوردیده بود. امروز، میراثِ او در جهانِ اسلام، نه یک خاطره، که یک جریانِ زنده و بالنده است؛ جریانی که الهامبخشِ نسلهایِ آینده برایِ تحققِ تمدنِ نوینِ اسلامی، تا همیشه، باقی خواهد ماند.

دیدگاه کاربران
برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.