ضمائمویژه‌نامه

جانفدای ایران

  • نشان کردن

شبهه: ۳۷ سال رهبری و مدیریت ایران، چه دستاورد بارزی داشته است؟

آیت‌الله خامنه‌ای، ایران را نه یک کشورِ معمولی در میانِ کشورها، که یک «هویتِ تمدنیِ زنده» می‌دید؛ هویتی که اگر فروبپاشد، نه فقط مرزهایِ جغرافیایی، که گفتمانِ تشیع، زبانِ فارسی، مقاومتِ منطقه و امتدادِ انقلابِ اسلامی، هم‌زمان فرو می‌ریزد. از همین چشم‌انداز بود که «جان‌فدایی برای ایران» در اندیشهٔ او، هرگز به معنایِ یک عشقِ ملیِ معمولی نبود، بلکه عینِ «جان‌فدایی برای اسلام» معنا می‌یافت؛ چراکه او ایران را ستونِ فقراتِ جبههٔ مقاومت و کانونِ تمدن‌سازیِ اسلامیِ معاصر می‌دانست و حفظِ آن را مساویِ حفظِ امکانِ یک آیندهٔ عزتمندانه برای تمامِ امتِ اسلامی تعریف می‌کرد. این نگاهِ راهبردی، جان‌فداییِ او را از سطحِ یک «احساسِ میهنی» به سطحِ یک «تکلیفِ الهیِ تمدنی» ارتقا داد؛ تکلیفی که او تا آخرین نفس، با همهٔ وجودش به آن پایبند ماند، اما این جان‌فدایی، در عمل، چه شکلی داشت؟ او در طولِ سه‌دههٔ رهبری،  بحران های زیادی را از سر گذراند که هر کدام، می‌توانست تمامِ دستاوردهایِ انقلاب را یک‌شبه نابود کند؛ بحران های پس از جنگ هشت ساله و مسائل پساجنگ، بحران روابط،بین الملل و مسائل امنیتی، بحران های اقتصادي و سیاسی مختلف که یکی از بحران های عمیق و دامنه دار سال‌های رهبری او، بحرانِ پس از انتخاباتِ ۱۳۸۸ و فتنهٔ پیچیده‌ای که خارجی‌ها و داخلی‌ها، با هم‌افزایی، قصدِ فروپاشیِ نظام از درون را داشتند. در هر دو مقطع، او نه با تحلیل هایِ سردِ کارشناسی، که با «حضورِ وجودی» در میانِ مردم با «نفسِ گرمِ خود»، مانع از شکافِ نهایی و فروپاشیِ اعتماد شد. او  تنها با یک سخنرانیِ به‌هنگام و یک تحلیلِ شفاف از نقشِ بیگانه، موجِ یأس و چندپارگی را مهار کرد و نشان داد که «جان‌فدایی برای ایران»، گاهی نه در میدانِ جنگ، که در میدانِ پیچیده‌ترِ «جنگِ روایت‌ها» معنا می‌یابد؛ جایی که یک جملهٔ به‌موقع، می‌تواند به‌اندازهٔ یک لشکر، اثر کند. او با این اقدامات، به‌جهان فهماند که برایِ او، ایران فقط یک سرزمین نیست؛ یک «امانتِ تاریخی» است که باید با پوست و خون و حتی با آبرویِ سیاسیِ خود، از آن دفاع کند و این رویکرد، در میانِ صدها میلیونِ مسلمانی که سقوطِ دولت‌هایِ مستقلِ اسلامی را یکی پس از دیگری دیده‌اند، تصویری از یک «رهبرِ همه‌حاضر» ساخت؛ کسی که حاضر است برایِ حفظِ آخرین سنگرِ عزتِ جهانِ اسلام، هر هزینه‌ای را، از بهایِ سنگینِ تحریم تا بهایِ تلخِ ترورِ نزدیکانش، شخصاً بپردازد و هرگز از این مسیر، عقب نکشد.

اما شاید ظریف‌ترین و مغفول‌مانده‌ترین لایهٔ این جان‌فدایی، «ایستادگیِ او در برابرِ یأس» باشد؛ یأسی که دشمنان، به‌عنوانِ یک سلاحِ راهبردی، همه‌ساله با تحریم‌ها، تهدیدها و جنگِ رسانه‌ای، بر جانِ مردمِ ایران می‌پاشیدند و می‌خواستند امید را از این ملت بگیرند، اما او با هر سخنرانی، هر دیدار و هر پیامِ عیدانه و سالگرد، مثل یک «سکان‌دارِ طوفان‌دیده»، کشتیِ اعتمادِ عمومی را از گردابِ ناامیدی نجات می‌داد. او خود، مصداقِ عینیِ این امید بود؛ کسی که در سخت‌ترینِ روزهایِ تحریم، باز هم از «آیندهٔ روشن» سخن می‌گفت و با نگاهِ تمدنیِ خود، به جوانانِ ایران، چشم‌اندازی فراتر از مشکلاتِ لحظه‌ای نشان می‌داد. این «امیدآفرینیِ وجودی» که ریشه در باورِ عمیقِ او به سنت‌هایِ الهی و پیروزیِ نهاییِ حق داشت، شاید عمیق‌ترین شکلِ جان‌فداییِ او بود؛ چراکه گاهی، فدا کردنِ جان، آسان‌تر از فدا کردنِ «آرامشِ روحیِ خود» در برابرِ یأسِ جمعی است و او این کارِ سخت‌تر را، به‌مدتِ سه‌دهه، با صبری بی‌نظیر انجام داد تا ایران، در میانِ طوفان‌ها، «کشتیِ لنگرانداخته» بماند و الگویی برایِ آیندهٔ جهانِ اسلام باشد.

گفت‌وگو

دیدگاه کاربران

برای مشاهده و ارسال دیدگاه وارد حساب خود شوید.

جانفدای ایران | پایگاه پاسخ به شبهات